تا کی تنهایی ؟ !
بسم رب العشق .......................
سلام
امشب ٬ شب اول مردادماهه .
دم غروب با استاد عزیزم حضرت ( س . . . ف . . . س ) توی دفتر نشسته بودیم و از هر دری صحبت کردیم . اونو نمیدونم اما هروقت که با هم میشینیم و گپ میزنیم به جای اینکه دلم واشه میرم تو فکر و حالم خراب میشه ٬ اما نه به خاطر حرف زدن با اون بلکه به خاطر موضوعات ٬ چون همش درد دله .
خدایا تا کی باید بسوزیم . به خدا آدما یه حدی تحمل دارن . صبر تا کی ؟ امتحان تا کی ؟
امروز از صبح حالم خوب نبود . یاد ۳۶۱ روز پیش افتادم و سال پیش همین روزها که قشنگترین لحظه های زندگیم داشت زمینه ساز تمام خون دل خوردن های من میشد .
توی پارک قلمستان خیابان ولی عصر ( عج ) با اسرار یکی از بچه ها نشستم ٬ خواست با انرژی درمانی حالمو بهتر کنه . چشمامو که بستم رفتم .
توی این یه سال نمک روضه هام چی بود ؟ قبلش چی بود ؟ به خدا شاید کسی باورش نشه و خیلیها ( همونایی که تهمت بی هویتی میزنن ) ناراحت بشن ٬ اما به خود خدا هیچ دعایی جز رفتن ندارم .
وقت رفتن شده و زورق من سنگین است
میروم بار به دریا فکنم لــــنگــــــــــــر پـــــر
ای بابا اونقدر دلمون سیاه شده که دیگه اربابمونم ( سلطان عشق علی ابن موسی الرضا علیه السلام ) نیز مارو به زیارت خودش طلب نمیکنه .

دلم لک زده واسه صحن گوهر شاد .
حالا که آقا نمیطلبه ٬ مگه نمیگن حرم آل الله در سینه محبان اونهاست . پس منم از همینجا فریاد میزنم :
السلام علیک یا علی ابن موسی الرضا ( ع )
السلام علیک یا غریب الغربا
السلام علیک یا معین الضعفا و الفقرا .....................
یا مولا
دعام کنید .
السلام علیک یا اباصالح المهدی ( عج )
شب عاشقان بی دل چه شبی دراز باشد ........................
غم تنهایی جمعه شبها یه دوا بیشتر نداره . اونم تنها به دست خود خداست . از دست ما یه کار بیشتر بر منیآد اونم یه چیزه :
<< اللهم عجل لولیک الفرج >>
در مورد مطلب دیشب هم اطلاعات دقیق رو از آدرس زیر به دست بیارید:
فتوای مراجه تسنن ( لعن الله علیهم اجمعین )
دیروز سامرا فردا دمشق و کربلا..............
السلام علیکم یا اهل بیت النبوة ( علیها سلام )
السلام علیک یا ابا عبدالله الحسین ( ع )
السلام علیک یا اخت الحسین یا ام المصائب یا زینب کبری ( س )

آجرک الله یا صاحب الزمان ( عج ) امروز پیامی به اینجانب ارسال گردید به این مضمون :
امروز ظهر سه تن از مفتی های عربستان تخریب حرم حضرت امام حسین ( ع ) و حضرت زینب ( س ) را واجب اعلام نمودند .
من نمیدونم چی بگم .....................
به خدا بریدم .......................
شما چه طور ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
ماه رمضان هم تمام شد!
در روز اول ماه رجب نوشتم ماه رمضان تمام شد. یعنی چه؟ این کلامی است که من هر سال در اول ماه رجب به دوستان نزدیکم می گویم و به حضرت عباس علیه السلام وقتی شب آخر ماه رمضان همه با هم گریه می کنیم و از بی خبری و غفلت خودمان در ماه مبارک زار می زنیم و پشیمانیم یاد این حرفم آتش به دل همه می زند.
در احادیث مکرر معصومین علیهم السلام فرموده اند در نمازهای یومیه حتی المقدور سورۀ قدر قرائت گردد و برای آن ثواب فراوانی بیان فرموده اند. مثلا فرموده اند هر کس سوره قدر را در نمازهای جهریه (صبح و مغرب و عشاء) بخواند مانند شهیدی است که در خون خود غوطه ور شده است. چرا؟ این همه مقام و منزلت برای این سوره و قرائت هر روزۀ آن برای چیست؟
چون نمی توانم حاشیه بروم می روم سر اصل مطلب. ما فکر می کنیم هر کاری که انجام می دهیم به دست خودمان است و زمینه و پیشینه و نتیجه ای ندارد. در حالی که واقعا اینطور نیست. ببیند فرمودند بی حالی در عبادت نتیجه اعمال بد روز آدم هاست. اعمال بد هم در اثر بی عبادتی است. نه اینکه عبادتی صورت نمی گیرد یعنی نماز و روزه و حج و جهاد و . . . انجام نمی شود. بلکه اعمال بی روح است و نتیجۀ مطلوبی ندارد. در ذیل آیۀ شریفۀ «ان الصلاه تنهی عن الفحشاء والمنکر» از پیامبر اکرم صلوات الله و سلامه علیه سؤال شد پس چرا بعضی ها که نماز می خوانند اینقدر گناه می کنند؟ ایشان به این مضمون فرمودند هر کس به اندازۀ توجهی که به نماز دارد از فحشا و منکر دور می شود. اینهایی که نماز می خوانند و گناه می کنند اگر نماز نمی خوانند بیشتر به سئیات آلوده می شدند. نتیجه اینکه اگر می خواهیم بهرۀ بهتری از عبادات ببریم باید توجه بیشتری به اعمالمان داشته باشیم. مثلا در طول روز حواسمان باشد که وقت نمازی هم هست. آنگاه اعمالمان طور دیگری می شود و وقت نماز هم حالمان طوری دیگر است.برای اینکه اینطور باشیم چه بایدبکنیم؟ باید دائم الذکر باشیم. یعنی چه؟ امام صادق علیه السلام پاسخ فرموده اند. «ذکر الله عند ما اُحِلَّ و حُرِّم». یعنی وقتی به اعمال حرام می رسیم انجام ندهیم و فقط حلال انجام دهیم. این مقدمه بود تا به اصل مطلب برسیم.
شاید برای همۀ ما این اتفاق افتاده باشیم که در طول روز ماه مبارک رمضان مراقبت کرده باشیم. مثلا گناه کمتری کرده باشیم. سر شب استراحت کرده باشیم و آماده برای استفاده از شب قدر شده باشیم. اما نیمه شب در میان جمع و یا در گوشه ای تنها نه حال عبادتی، نه اشک چشمی ، نه سوز دلی و نه هیچ نشانه ای از کشش معشوق. چه کنیم تا این حال برایمان پیش نیاید و بتوانیم از ماه مبارک رمضان و علی الخصوص شب قدر و شب های دهۀ آخر ماه مبارک رمضان بهتر استفاده کنیم؟ استاد ما می فرمودند سرّ اینکه فرموده اند در طول سال در نمازهایمان سورۀ قدر را بخوانیم همین است که همیشه به یاد این باشیم که بالاخره شب قدری در راه است و قرار است مقدرات یک سالمان در آن شب به دست عزیز و مبارک صاحبمان روحی فداه رقم بخورد. چون آن شب شبی است که اعمال یک ساله مان به ثمر می رسد و همانی که در طول سال بوده ایم رو خواهد شد. مثل حالت احتضار که همۀ آنچه در طول زندگی انجام داده ایم ازجلوی چشممان می گذرد.اما درشب قدر چون هنوز پرده ها اجازه نمی دهند، فقط نتیجه اعمال رو می شود و حال عبادت گرفته می شود.
الغرض. ماه مبارک رمضان هم تمام شد! بیاییم در این دو ماه باقی مانده تا ماه میهمانی خداوند کریم، کمی به خودمان و اعمالمان توجه کنیم و از فرصت هایی که مانند ابرها دارند عبور می کنند و از دست می دهیم فکر کنیم تا انشاءالله بهترین استفاده را از ماه مبارک ببریم.
التماس دعا
میلاد
ستاره ای بدرخشید و ماه مجلس شد
دل رمیده ما را انیس و مونس شد
----------------
آمد پسر حیدر خیبر شکن ما
سید علی خامنه ای دلبر دلها .
---------------
۲۴ تیر ماه تولد عشق همه بچه حزب الهی ها مبارک باد .
ایشا الله تا ظهور حضرت حجت سایه آقا بالا سر هممون باشه . و بتونیم تو سپاه مهدی زهرا ( عج ) یه حرکتی بکنیم .
آمین
زندگی بدون قرآن بدون حدیث
بدون قرآن ، بدون حدیث
یکی بود یکی نبود. از اول اصلاً به فرض خدایی نبود. انسان هم همینجوری الکی الکی بدون هیچ علتی به یکباره در اثر تز و آنتی تز، سنتز شد. هیچ پیامبر و ولی ای هم برای راهنمایی و ارشاد این انسان سردرگمِ حیران از سوی هیچ کس مبعوث نشد. دیگر نمی توان این را نادیده گرفت که بر جریانات موجود در عالم یکسری اصول و سنت حکم فرماست ! آیا این را هم می توان انکار کرد؟ از همین جا که فصل مشترک همه است شروع می کنیم. قصد این است که مطلبی بیان شود که اصلاً از قرآن و حدیث در آن استفاده نشود. گرچه هرجا که رویم باز گرفتار تواییم. ولی سعی خودمان را می کنیم. به خواننده گرامی هم توصیه می کنیم که ذهنش سراغ هیچ حدیث و آیه ای نرود. برویم:
ما انسان ها اگر یک کار بکنیم خیلی از مشکلاتمان حل می شود. یک کار به ظاهر بسیار آسان اما در اصل بسیار مشکل. کاری که شاید در بسیاری از صحبت ها و نوشته ها شنیده و خوانده باشیم که این کار را نباید بکنیم. چیست آن کار؟ دوست داشتم کمی مطلب را می پیچاندم ولی عادت به این کار ندارم پس زود می روم سر اصل مطلب. ما اگر یک کم، بله فقط یک کم خودمان را دوست داشته باشیم خیلی از مشکلاتمان حل می شود. چطور چنین چیزی ممکن است؟ توضیح می دهم. ببینید اگر من خودم را دوست داشته باشم مجبورم بسیاری از رذیله های اخلاقی را که در هر دین و آیین و مذهب و مسلک و مرامی بد و ناپسند شمرده می شود کنار بگذارم و بسیاری از حسنات را کسب نمایم. مثلا اگر من خودم را دوست داشته باشم دیگر نمی توانم آدم حسودی باشم. می دانید چرا؟ چون حسود وقت زیادی برای حسادتش به دیگران می گذارد و به خیراتی که به آن ها می رسد فکر می کند و غصۀ آن ها را می خورد. اما وقتی من خودم را دوست داشته باشم وقتم را بیهوده هدر نمی دهم و از آن به بهترین نحو برای پیشرفت خودم استفاده می کنم. چون خودم را دوست دارم و یکی از لوازم دوست داشتن این است که سرمایه هایم را بیهوده هدر ندهم.
من اگر خودم را دوست داشته باشم دیگر به کسی دروغ نمی گویم. چون مطابق قانون سوم نیوتن که در ابتدا عرض شد دنیا بر اساس یکسری سنت ها و اصول ثابت می گذرد، برای هر عملی عکس العملی است مساوی و در خلاف جهت آن. پس اگر من به کسی دروغ بگویم، دیگران هم به من دروغ می گویند و من که خودم را دوست دارم هرگز قبول نمی کنم که کسی به من دروغ بگوید و مرا به گمراهی در هر امری بیفکند. پس منِ خود دوست نیز به کسی دروغ نمی گویم.
من اگر خودم را دوست داشته باشم وقتی یک نفر به من بدی کرد اگر توان داشته باشم، بدی را با بدی جبران می کنم ولی اگر توان نداشته باشم غصۀ عمل انجام نداده را نمی خورم. چون با غصه خوردن خودم را از بین می برم و من چون خودم را دوست دارم اگر توان هم داشته باشم چون وقتم را برای دوست داشتن خودم صرف می کنم، نه جبران می کنم و نه غصه می خورم.
من اگر خودم را دوست داشته باشم بابت چیزی که به دست می آورم خیلی خوشحال نمی شوم و بابت چیزی هم که از دست می دهم خیلی ناراحت نمی شوم. چون چیزی که به دست می آورم به همان دلیل که به دست من رسیده، از دستم خواهم رفت. پست و مقام، مال، زن و فرزند خوب و . . . مگر قبل از من بقیه مردم چطور زندگی کردند. همه یک روز این ها را داشتند و یک روز نداشتند. از دست دادن چیزها هم به همین وضع. منِ خود دوست وقتی ندارم که بخواهم خیلی خوشحالی و یا خیلی ناراحتی کنم. من می خواهم خودم را دوست داشته باشم و از این لذت ببرم.
من اگر خودم را دوست داشته باشم در رانندگی هم با احتیاط می رانم و هم به حق دیگران تجاوز نمی کنم. چون هم جانم برایم عزیز است هم مالم. چرا بدون جهت جان و مال خودم را در معرض خطر قرار دهم که مثلا بخواهم حال یک نفر را در رانندگی بگیرم و راهی را که مال من است ولی یک نفر به خلاف از من گرفته است از او پس بگیرم؟ وقت و سرمایۀ زندگی من خیلی بیشتر از این حرف ها قیمت دارد و من که خودم را دوست دارم عمرم را صرف امور بیهوده نمی کنم.
من اگر خودم را دوست داشته باشم به زن و بچه ام ظلم نمی کنم. چون یکی از اسباب آرامش من این ها هستند و با ظلم به آن ها خودم را اذیت کرده ام. من هم که خودم را دوست دارم پس محلی از اعراب ندارد که به خانواده ام ظلم کنم.
من اگر خودم را دوست داشته باشم به خاطر خاطرات گذشته ام خودم را آزار نمی دهم و از زمان حالم نهایت استفاده را می برم. از گذشته درس می گیرم اما اسیر آن نمی شود.
من اگر خودم را دوست داشته باشم کارم را به احسن نحو انجام می دهم. چون اگر این عمل را انجام ندهم ممکن است کارم را از دست بدهم. یا اینکه دیگر کسی برای کار به من رجوع نکند و من خودم را دوست دارم و دوست ندارم در امور جاری زندگی ام خللی وارد شود.
من اگر خودم را دوست داشته باشم عاقبت اندیشی می کنم و هیچ کاری را بدون مطالعۀ دقیق تمامی امور مرتبط انجام نمی دهم. گرچه اگر شکست بخورم خیلی ناراحت نمی شوم ولی مقدمات شکست را که خودم برای خودم فراهم نمی کنم.
من اگر خودم را دوست داشته باشم به پدر و مادرم محبت می کنم. چون در اطراف خود بارها دیده ام کسانی که با ظرف طلا به پدر و مادر خود آب داده اند فرزندشان در کاسه های ناجور به آن ها آب داده اند واین است قانون سوم نیوتن.
من اگر خودم را دوست داشته باشم به دیگران نهایت احترام را می گذارم. چون خودم هم دوست دارم مورد احترام بقیه قرار گیرم و به تجربه بر من ثابت شده است که احترام هرکس به دست خودش است. مطابق قانون سوم نیوتن.
من اگر خودم را دوست داشته باشم پشت سر دیگران حرف نمی زنم. چون اولاً وقتم ارزشش بیشتر از این است در ثانی به این فکر می کنم که اگر حرف من به گوش آن نفر برسد ومن با او روبرو شوم چه حالی به من دست می دهد و این آیا با دوست داشتنِ من هماهنگی دارد؟
من اگر خودم را دوست داشته باشم به دیگران کمک هم می کنم. چون به تجربه ثابت شده است که افراد منزوی و به دور از جامعه، در زمان احتیاج کسی به فریادشان نمی رسد. من هم که خودم را دوست دارم هرگز منزوی نخواهم شد.
من اگر خودم را دوست داشته باشم هرگز خودم را در معرض روابط نامعقول با دیگران از جنس خودم ویا جنس مخالف قرار نمی دهم. چون به تجربه ثابت شده است که در انتهای این راه یعنی ارتباطات نا معقول چه عواقب خطرناکی نهفته است. حتی خودم را در معرض دید دیگران نیز قرار نمی دهم. منظورم این است که با یک حجاب خاص در انظار عمومی ظاهر می شوم تا آسیب و گزندی از سوی دیگران به من وارد نشود. چون من خودم را دوست دارم.
همینطور تا صبح مثال دارم که بزنم. ولی چه زیباست که همه این ها برای یک هدف عالی تری صورت پذیرد که علاوه بر همۀ آنچه ذکر شد، به امور بالاتری نیز دست یافت. برای اینکه : چون که صد آید نود هم پیش ماست.
چون قرار است از قرآن و حدیث حرفی به میان نیاید به همین مقدار اکتفا می کنم. خیر پیش.
به امید ظهور ......................
این الطالب بدم المقتول بکربلا .....؟
این شعر رو استاد امر فرمودند که پنج شنبه پست کنم اما به نظرم اومد امشب لازمه ......
برای آن که ادعای انتظارش را داریم ولی در عمل . . .
|
اینجا کسی برای تو جا وا نمی کند |
|
|
|
این خاک احترام دریا نمی کند |
|
شهر پر از هوا، نفسم را گرفته است |
|
|
|
اینجا کسی هوای مسیحا نمی کند |
|
دنیا مرا برای خودش خواست ای رفیق |
|
|
|
شیطان که فکر آدم و حوا نمی کند |
|
پای تو کم کسی زخودش دست شسته است |
|
|
|
اینجا کسی مسافرت از ما نمی کند |
|
نامت برای دفع بلا روی طاقچه است |
|
|
|
ورنه کسی نگاه به آقا نمی کند |
|
از سیر چشم های تو فیضی نمی برم |
|
|
|
قومی که میل عالم بالا نمی کند |
|
شب های عاشقان چقدر طول می کشد |
|
|
|
مارا جدا زخود شب یلدا نمی کند |
|
خون می خوریم و شکر خداوند می کنیم |
|
|
|
با ما فراق بهتر از این تا نمی کند
|
حرفهای خستگی
به نام تنها ترین
دل من شکسته تر از شیشه های شهر شماست
یکی بیاد به من بگه تنهای و غربت واسه کیه ؟ واسه چیه ؟
آدما کین ؟
روز وصل دوست داران یاد باد
یاد باد آن روزگاران یاد باد

در این سرای بی کسی کسی به در نمیزند ...................؟
یکی به فریاد برسه ...........................
تشکر خشک و خالی
یا هو
سلام
با تمام خستگی و بهم ریختگی امروزم از همه اونایی که این چند وقت مارو تحمل کردند ممنونم .
نظرات شمارو هم من میخونم هم استاد .
دوستانی هم که در مورد استاد سوال کردند یه نکته خدمت همشون عارض میشم :
نبینید که میگوید . ببینید چه میگوید .
اما اگه یه کمی صبر پیشه کنید حتما با کسب اجازه از محضر ایشون معرفی میشوند و دلیل اینکه تا امروز نامی نبردیم این بود که خیلی ها روی اسم استاد ما حساس هستند و ممکنه خدای نکرده فیلتر بشیم . وای وای از این سانسور چی ها .........
ملتمس دعای خیر همتون هستیم و با زبون الکن خودمون و با روی سیاهمون همتونو دعا میکنیم .
یا علی مدد ............
دنیا خیلی کوچک است
بسم الله النور
این جدیدترین مقاله استاده :
دنیا خیلی کوچک است
دنیا خیلی کوچک است. چه از نظر زمان و چه از نظر مکان. به یاد بیاورید دوران بچگی و نوجوانی و جوانی را که مثل باد گذشتند. به یاد بیاورید دوستانی را که مدت ها ندیده اید و یکباره او را در جایی که به ذهنتان نمی رسید می بینید. این دنیای کوچک که اصلش از مادۀ «دنی» به معنای چیز دم دست و بی ارزش می باشد شده محلی برای دلبستگی های بزرگ ما. شده محلی برای کنگر خوردن و لنگر انداختن. انگار نه انگار که روزی در انتظار ماست که خداوند متعال فرمودند در آن روز کتابی جلوی روی ما گشوده می شود که هیچ بزرگ و کوچکی از اعمال ما در آن از قلم نیفتاده است: و وضع الکتاب فتری المجرمین مشفقین مما فیه و یقولون یا ویلتنا مال هذا الکتاب لا یغادر صغیره و لا کبیره الا احصاها و وجدوا ما عملوا حاضرا و لا یظلم ربک احدا.(سوره مبارکه کهف آیه شریفه 49). بارها به این موضوع فکر کرده ام که اگر هیچ آیه ای در قرآن نبود مگر آیه 13 سوره مبارکه عنکبوت که می فرماید: . . . و لیسئلن یوم القیامه . . . برای ما کفایت نمی کرد که تجدید نظری در زندگی مان بکنیم؟ اصلاً لازم نیست عذاب و آتش و دوزخ و امثالهم را در ذهن متبادر کنیم، همین که بدانیم توسط آن کریمی که سریع الرضاست و آنقدر بندگانش را دوست دارد که راه های فراوان برای رسیدن به خودش را بر سر راه او قرار داده، قرار است از ما سؤال کند، فقط سؤال کند همین و بس؛ آیا از خجالت آب نمی شویم؟ مثال در این زمینه زیاد است که می گذریم. خداوند متعال آنقدر غفور و رحیم است که به وصف نمی آید. بنده به شخصه آنقدر از آیات 63 تا آخر سورۀ مبارکۀ فرقان لذت می برم که دلم نمی آید در مورد آن ننویسم گرچه از اصل مطلبم دور می شوم. در این آیات در حین بیان صفات بندگان خاص خدا یا به عبارت قرآنی عبادالرحمان به این آیه می رسد که می فرماید: « و الذین لا یدعون مع الله الهاً آخر» آن ها کسانی هستند که شرک نمی ورزند « و لا یقتلون النفس التی حرم الله الا بالحق» و خونی را هم به ناحق به زمین نمی ریزند « و لا یزنون» و به دنبال فسق و فجور و زنا هم نیستند « و من یفعل ذالک یلق اثاما یضاعف له العذاب یوم القیامه و یخلد فیه مهانا» و هرکس این امور را که عبادالرحمان انجام نمی دهند انجام دهد بد روزگاری را خواهد دید و علاوه بر مضاعف و چند برابر شدن عذاب آخرت ، در جهنم در حالتی توهین آمیز جاودانه خواهند ماند. اما «الّا» مگر . . . این مگرهای قرآن من را کشته است و به نظرم جان دادن برای این الّا ها جا دارد. مگر چه کسانی: مگر کسانی که « من تاب» توبه کنند و « آمن » و ایمان بیاورند « و عمل عملاً صالحاً» و عمل صالح انجام دهند. خوب چی؟ آیا گناهانشان بخشیده می شود؟ آیا خدابه آن ها رحم می کند؟ آیا از عذاب آن ها می کاهد؟ نه نه نه . خداوند متعال خیلی کریم تر از این حرف هاست « فاولئک یبدل الله سیئاتهم حسنات» خداوند متعال بدی های آن ها را هم به خوبی تبدیل می کند.« و کان الله غفورا رحیما» آخر خدا بسیار آمرزنده و مهربان است. تبدیل بدی به خوبی شاید به این معنی باشد که آثار سوء سیئات که در روح و جسم آدمی در اثر ارتکاب معصیت به وجود می آید از بین برود و شاید معانی دیگر که می توان با رجوع به تفاسیر معتبر از آن ها بهره گرفت. ولی به هرحال الله غفور و رحیم است حتی برای کسانی که قرار شده باشد در جهنم جاودانه بمانند. به شرطی که توبه کنند، ایمان بیاورند و عمل صالح انجام دهند که نبود هر یک از اینها ممکن است اصل قضیه را به هم بریزد.
بحثم چیز دیگری بود. می خواستم بگویم این دنیای کوچک چقدر ارزش دارد که من بخواهم به خاطر لحظه ای آرامش ظاهری بیشتر، مقام و جاه بالاتر، نشان دادن خود، عزت پیدا کردن، پول بیشتر کسب کردن، دل بعضی ها را به دست آوردن و . . . اصولی را که به آن ها توصیه شده است زیر پا بگذارم و هر کاری که دلم خواست انجام دهم. ارزش عمر اینقدر است؟ حتما باید بگذارم برای آن روزی که تنها حرفم این می تواند باشد: «یالیتنی قدمت حیاتی» ای کاش بشود به دنیا برگردم و یک جور دیگر زندگی کنم.(سوره مبارکه فجر آیه شریفه 24). گرچه آنجا هم می تواند محل دروغ باشد و به محض گرفتن عمر دوباره که بارها و بارها برای همۀ ما پیش آمده با همان وضعیت سابق زندگی می کنم. بگذریم. دنیا خیلی کوچک است. چه از نظر زمان و چه از نظر مکان. ای کاش یکی پیدا می شد که وقتی این حرف را به ما می زد در ما اثر می کرد و ما هم متحول می شدیم. آنان که خاک را به نظر کیمیا کنند کجایند. در شام میلاد حضرت صدیقۀ کبری سلام الله علیها از ایشان می خواهیم که :
گره فتاده به کارم کجاست راه نجات خبر زکوی حبیب گره گشا بدهید
در باب زندگانی حضرت زهرا (س)2
بسم رب الفاطمه
انا اعطیناک الکوثر
درباره حضرت زهرا سلام الله علیها
قسمت دوم
در ادامۀ مطلب قبل به ذکر یک نکتۀ دیگر از زندگی و تربیت فرزند حضرت زهرا سلام الله علیها می پردازم. در تاریخ نقل شده است که حضرت هفته ای دوبار به همراه بچه هایش به زیارت قبور شهدای احد و حمزه سیدالشهدای احد می رفتند. این حرکت پر مغز و بسیار اساسی حضرت زهرا سلام الله علیها را با یک مسئلۀ روز مقایسه می کنم. آنگاه خواننده محترم خودش نتیجه گیری نماید.
دو سال پیش شصتمین سالگرد جنگ روسیه و آلمان بود. در این جنگ که کمتر از یک ماه به طول انجامید و آلمان نازی به دلیل سرما و یخبندانی که پیش بینی نکرده بود، زمین گیر شد و شکست خورد؛ بیست میلیون سرباز روسی کشته شدند. به همین مناسبت در شهر مسکو یک خانۀ جنگ مانند آنچه ما خانۀ شهید می نامیم بنا شده است. یکی از دوستان که همان موقع از مسکو به تهران آمده بود می گفت در طبقۀ اول آن مکان مجسمۀ یک مادر که فرزندش در جنگ کشته شده در بغل گرفته و بیست هزار قطره اشک به یاد بیست میلیون کشتۀ جنگ با آلمان از اطراف این مجمسمۀ عریض و طویل به سمت زمین جاری است. خوب دقت بفرمایید در مورد کشور کمونیستی روسیه صحبت می کنم ! در طبقات مختلف آن هم از کلاه و پوتین و اسلحۀ شکسته تا عکس هایی از آن واقعۀ تاریخی قرارداده شده است. در اطراف این مکان، فضایی بزرگ و مناسب و جذاب برای کودکان و بزرگسالان تعبیه شده است تا مردم برای تفریح هم که شده به این مکان بیایند و بالاخره حس کنجکاوی هم که گل کند به هر حال سری به این مکان خواهند زد. ولادیمیر پوتین رییس جمهور روسیه هم دستور داده بود که در آن سال به مناسبت شصتمین سالگرد پیروزی روسیه بر آلمان تمام کشورهای تازه استقلال یافته موظف به شرکت در رژۀ روز پیروزی در میدان سرخ مسکو می باشند.
برگردیم به مطلب خودمان. حضرت زهرا سلام الله علیها چرا فرزندان خود را بر سر مزار شهدای احد می بردند؟ آیا غیر از این است که باید فرهنگ شهادت و یاد شهیدان در جامعه زنده باشد؟ ما چقدر به این فکر هستیم؟ آیا اصلاً یادی از شهدا در منازلمان به میان می آید. ضد انقلاب ترین افراد هم نمی توانند انکار کنند که اگر این شهدای ما نبودند آن روز وضعیت ما همانند بوسنی و هرزگوین نمی شد و امروز هم با این احوالی که ما داریم و هزار و یک مشکل خودمان دستی دستی برای خودمان ایجاد می کنیم کارمان به کجا می کشید. آیا نباید یاد این شهدا در خاطر ما زنده باشد و فرهنگ شهادت در میان ما جاودان بماند؟ آیا این امر فقط وظیفه دولت و دولتمردانی است که بعضا در زمان جنگ رنگ جبهه را هم ندیده اند؟ بله. یک وظیفه به دوش آنان است. آن هم فراهم آوردن محیطی امن برای رجوع به مکان هایی که به عنوان یادمان دفاع مقدس ایجاد می شود. دیگر هم ایجاد یک محیط امن اقتصادی و سیاسی که انسان رغبت به مراجعه به این مکان ها داشته باشد. انشاءالله خداوند متعال با آنانی که این وضعیت آشفته را به وجود آوردند که مردم در امور یومیه خود هم مانده اند با عدل خود رفتار کند و نه با فضل خود تا آنگاه معلوم شود مسئولیت و قبول آن چه بار سنگینی است که بعضی ها برای رسیدن به آن سر و دست می شکنند. اما همین کافی است؟ مسلماً خیر. ببینید آیا حضرت زهرا سلام الله علیها در وضعیت معیشتی مرفهی زندگی می کردند و با بنز الگانس بر سر مزار شهدا حاضر می شدند؟ نه اینطور نیست . یک مقداری هم به خود ما بر می گردد که با تأسی به حضرت زهرا و به جای محکوم کردن عزیزانی که برای رفاه امروز ما جان بر کف به مسلخ عشق شتافتند و ارباب بی کفن خود را با روی خونین و سرافرازی زیارت کردند، به یاد آنها باشیم و حداقل بی انصافی را کنار بگذاریم. چه زیبا فرمود:« شهدا را یاد کنید ولو با یک صلوات».
مطالب بالا رو تقدیم میکنیم به روح شهدا . امید است که یاریگر ما باشند
والسلام علی من التبع الهوی
به یاد حاج احمد متوسلیان
در باب زندگانی حضرت زهرا ( س)
بسم رب الزهرا ( س )
مطلبی که پیش روی شماست قسمت اول مقاله ای است به مناسبت میلاد ام ابیها حضرت صدیقه کبری ( س ) امید است تا رهرو ایشان باشیم .....
انشاءالله
درباره حضرت زهرا سلام الله علیها
از آنجایی که قصد اطاله کلام ندارم به اصل مطلب می پردازم. در احادیث زیاد دیده شده است که معصومین علیهم السلام فرمودند السعید من وعظ بغیره. خوشبخت کسی است که از دیگران درس می گیرد. این کلام خیلی مطلب در خودش دارد. سیره هم بر همین منوال بوده است. یک جلسه تمام در مورد این حدیث می توان از قرآن و حدیث و مطالب روز، نوشت . اما می گذریم.
در مورد اهل بیت علیهم السلام دو مطلب از ما خواسته اند. یکی شناخت ظاهری به نسب و آباء و اجداد و زمان حضور و . . . و دیگری که از این هم مهم تر است شناخت منویات ایشان و عمل به آن می باشد. چه کسی بهتر از اهل بیت علیهم السلام که ما بخواهیم از آن ها درس بگیریم و به آن عمل کنیم. از این رو برخلاف عادات روزمره به سراغ خصوصیاتی از حضرت زهرا سلام الله علیها می رویم که شاید کمتر شنیده شده باشد ولی بسیار مهم و کاربردی است.
یکی از مطالب بسیار مهم که همه درگیر آن هستیم و به آن کمتر توجه می کنیم، فرزندانمان هستند. ما با فرزندانمان چگونه رفتار می کنیم؟ در این زمینه چقدر به آل الله علیهم السلام تأسی می کنیم؟ آیا می دانیم حضرت زهرایی که دو ماه برایشان مشکی پوشیدیم و از این هیئت به آن هیئت در به در اقامۀ عزای ایشان بودیم با فرزندانشان چگونه رفتار می کردند؟ یا فقط قصۀ در و دیوار و کوچه های مدینه و بیت الاحزان و امثالهم را می شناسیم. گرچه شناخت اینها هم بسیار مهم است و هزار هزار درس می توانیم از آن ها یاد بگیریم و در زندگی به کار ببندیم اما واقعاً ما این کار را می کنیم؟
بگذریم. در بحار آمده است که حضرت زهرا سلام الله علیها با بچه هایشان بازی می کردند و برایشان داستان و شعر می خواندند. بین آن ها رقابت سالم ایجاد می کردند. در مناقب ابن شهرآشوب آمده است که حضرت بچه ها را زیاد به یاد رسول خدا می انداختند. در بحار آمده است که حضرت زهرا سلام الله علیها بچه ها را برای یاد گرفتن قرآن و دعا پیش پیغمبر صلوات الله و سلامه علیه می فرستادند و به سفارش پدر، آن ها را دسته گل می دانستند. همین قدر بس است. بنده فقط یکی از موارد یاد شده را تحلیل می کنم و درس گرفتن و عمل کردن به ما بقی را به خواننده محترم می سپارم.
امروزه ثابت شده است که بازی با بچه ها در افزایش ضریب هوشی آن ها بسیار تأثیر دارد و دشمنان ما از این مطلب به خوبی علیه ما استفاده می کنند. ببینید بازی های رایانه ای ساخته شده توسط دشمنان ما با بچه های ما چه می کند؟ درنده خویی و پلیدی و شیطنت و وحشی گری آن چیزی است که از طریق این بازی ها به بچه های ما منتقل می شود. آنچه ما از آن غافلیم. داستان و شعر در بچه ها تأثیر غیر قابل انکاری دارد. بچه ها خودشان را با شخصیت های داستان وفق می دهند و همانند پنداری سبب پیشرفت و یا عقب گرد آن ها می شود. این مسئلۀ مهم از یاد ما رفته است. مدت هاست به دلیل مشغلۀفراوان برای بچه های خود قصه آن هم ازنوع بیدارکننده ونه آن قصه هایی که برای خواب کردن و اغفال انشاء می شود نگفته ایم و برایمان اهمیتی هم ندارد. در بازار کتاب هم آنقدر چرند و پرند یافت می شود و ما هم خیلی هنر کنیم آن ها را می خریم و به خورد بچه ها می دهیم که حساب ندارد. من خودم وقتی برای بچۀ پنج ساله ام کتاب می خرم حتماً آن را می خوانم. فهوای یکی از این کتاب ها این بود که آدم اگر علاف و بی کار باشد خدا خودش دست به کار می شود و شانسی در رحمتش را بر روی او می گشاید. فقط کافی است آدم خوبی باشد. در حالی که در حدیث قدسی داریم که اگر کسی دعا کند و دنبال دعایش ندود خدا را به سخره گرفته است. این است خوراکی که ما به فرزندانمان می دهیم. ببینید وقتی خداوند متعال تمام قصۀ یک پیغمبرش را در یک سوره جمع می کند و برای بندگانش بیان می نماید، به آن لقب احسن القصص می دهد. پس قصه و قصه خوانی امر بسیار مهمی است که حضرت زهرا سلام الله علیها به آن توجه داشتند ولی ما که دم از اهل بیتی بودن می زنیم به مقدار زیادی از آن غافلیم. ای کاش همۀ ما به همین موارد جزیی زندگی آل الله علیهم السلام توجه می کردیم و در زندگی مان به کار می بردیم.
انشاءالله در نوشتۀ بعدی به یک مورد کوچک دیگر از زندگی حضرت زهرا سلام الله علیها خواهیم پرداخت. خدا کند اول در من نگارنده و سپس در کسی که این مطلب را می خواند تأثیر داشته باشد.
مقاله اول : قانون یا بی قانونی !!!!!!..........
باسمه تعالي
قانون يا بي قانوني،مسئله اين است!!
قانون بد به مراتب بهتر از بي قانوني است. چه شد كه اين مطلب به ذهنم رسيد؟ هر كجا مي نگرم در هر زمان و مكان، هر كس خواسته در راهي قدم بردارد و موفق هم شده است، حتماً رد پايي از سلسله مراتب طي شده و يا به عبارتي برنامه ريزي و عمل به برنامه ها به چشم مي خورد. خداوند متعال كه قادر لايزال است و امرش با "كن" به "فيكون" تبديل مي شود،وقتي مي خواهد فرعون را كه به حد «انا ربكم الاعلي» رسيده را عذاب كند، چنان برنامه اي برايش تنظيم مي نمايد كه به قولي «مو» لاي درزش نمي رود. چرا؟ شايد به اين دليل كه من هم برنامه ريزي و وضع قانون و پيگيري قانون را ياد بگيرم و الا در سورة كهف سه بار نمي فرمود:«فاتبع سببا». آري دنيا براساس اسباب و علل آفريده شده است و اين سنت هاي لايتغير الهي مي بايست به انجام برسند. اي كاش من مؤمن بودم و به مصداق «المؤمن كيس» و «السعيد من وعظ بغيره» مي فهميدم و مثل خدا مي شدم.چون وظيفه همه ما شبيه خدا شدن است. در داستان حضرت موسي علي نبينا و آله و عليه السلام و فرعون زمانش، در برخي موارد كار به جايي مي رسد كه مردم زبان به ناسپاسي مي گشايند و به پيامبر اولوالعزم الهي مي گويند: قبل از اين كه تو بيايي همين وضع بود. الآن هم كه همينطور است. پس كي درست مي شود؟ تا كي بايد در بيابان ها سرگردان باشيم؟ تا كي بايد از «منّ» و «سلوي» بخوريم؟ ما دلمان عدس و پياز و حبوبات و اينجور چيزها مي خواهد. خلاصه «خسته شديم بابا». اما جوابشان اين است:«استعينوا بالصبر و الصلوه». به هرحال صبر مي خواهد و ارتباط با خدا.
هر قانوني همينطور است. بالاخره يك عده موافق و يك عده مخالف وجود دارد. مگر مي شود با اوضاعي كه خداوند متعال انسان را خلق فرموده و اختلافات فراواني در اعضاي بشر قرار داده، دو نفر ،بله فقط و فقط دو نفر را پيدا كرد كه درتمام امور با هم تفاهم و اتفاق نظر داشته باشند؟ اصلاً به قول اصلاح نباتي ها «واريانس لازمة ادامة بقاست». يعني اگر تفاوت وجود نداشت، ادامة بقا ممكن نبود. چون در آن صورت چنانچه يك موردي پيش مي آمد، چون همه عكس العمل يكسان نشان مي دادند، سرنوشت همه يكي بود. اين موهبت الهي است كه تفاوت هاي معني داري بين افراد بشر و همينطور ساير موجودات وجود دارد. اما حرف چيز ديگري است. قانون بهتر است يا بي قانوني؟ آنچه گذشت همه گواهي بر اين داشت كه قانون گرچه بد هم باشد از بي قانوني بهتر است. چون به هر حال روالي طي خواهد شد و ابتدا و انتهاي كار معلوم است. پس مي توان در همان حال برنامه ريزي كرد و شايد كار را گرچه باطل هم باشد تا قدر ممكن پيش برد. اما ثمرة بي قانوني، هدر رفتن سرمايه ها، سردرگمي افراد، سوء استفادة عده اي از هرج و مرجي كه مسلماً پيش خواهد آمد، بي حساب و كتابي، كلافگي در اثر دويدن و به نتيجه نرسيدن، بي اعتمادي، بيكاري و . . . مي باشد كه هركدام به راحتي قابل بحث و اثبات است.
يكي از اين بي قانوني ها كه اكثر جامعة ما را فرا گرفته، تعريف نشدن وظايف افراد و حدود و صغور كارها مي باشد. اين حالت ايده آل ترين موقعيت براي كساني است كه صبح را به اين نيت آغاز مي كنند كه روز زودتر تمام شود و تمام شدن روزها سبب سررسيدن ماه گردد و موقع پرداخت حقوق گردد. به خصوص اگر حقوق هم كفاف زندگي را بدهد. اين شرايط ايده آل براي اين افراد، جو را هم عوض خواهد نمود. چون ايده آل اين فرد به ادامة وضع موجود بستگي دارد و چنانچه در اين بين كسي پيدا بشود و بخواهد تغييراتي در كار انجام بدهد، با مخالفت و حتي موضع گيري اينگونه افراد مواجه خواهد شد. نتيجة اين عمل علاوه بر بي اعتمادي ، صرف شدن نيروها براي خنثي كردن اثر يكديگر مي باشد. چرا بي اعتمادي؟ به اين دليل كه فرد ليبرال(راضي از وضع موجود) به هر طريق ممكن مي خواهد وضع را حفظ نمايد پس از هيچگونه سخن چيني و نقل قول هاي چپ و چول و دروغ و امثالهم واهمه اي ندارد. نفع شخصي مسلماً بر همه چيز ارجح است. پس هر كاري براي رسيدن به اين نفع رواست.
اين موضع دقيقاً خلاف دين و عقل است. به ما ياد داده اند كه دو روزمان هم يكي نباشد چه رسد به اينكه امروز بدتر از ديروز باشد. يكي از موارد زمينه ساز اين وضعيت، بي قانوني ويا به عبارتي معين نبودن وظايف افراد است. شايد من خوشم نيايد از جايي كه هستم تكان بخورم و پستم را به كسي كه واقعاً توانايي انجام كار دارد بسپارم، اما چنانچه كسي كه لياقت كار تعريف شدة فعلي من را داشته باشد بيايد و كار را انجام بدهد، من هم به آن كاري كه تعريف شده است و لياقتش را دارم برسم، هم من راضي مي شوم، هم آن كسي كه جاي من را مي گيرد ، هم كار پيش مي رود و هم قانون جاي بي قانوني را خواهد گرفت. در اين صورت است كه پيشرفت حاصل مي شود. والا همين است كه هست.
البته آنچه مسلم است اين است كه براي چنين امري مي بايست همه ياري كنند و اگر فقط يك جاي كار كم گذاشته شود، چون همة سيستم به هم ارتباط دارد، مسئله از ابتدا محل اشكال قرار خواهد گرفت. چه به جا فرمود مولاي ما امير مؤمنان عليه السلام «اگر حق بخواهد اقامه شود، همه بايد بخواهند». اين از خصوصيات حق است.
دلم نمي آيد اشاره اي به داستان حضرت موسي علي نبينا و آله وعليه السلام نداشته باشم. اولاً در مورد برنامه ريزي و قانون اين نكته قابل بررسي است كه برنامة خداوند براي به دام انداختن فرعون در كمال لطافت و زيركي آغاز گرديد و در نهايت آبي كه باعث زندگي همة موجودات است سبب هلاك فرعون شد. دشمني فرعون با موسي و تعقيب قوم بني اسراييل توسط عمّال فرعون و رسيدن به رودخانه و گشوده شدن براي موسي و قومش و فروريختن آب بر قوم فرعون، بسيار نكات قابل توجهي دارد كه اي كاش مي فهميدم و درس مي گرفتم.
پس از اين جريان و در قضية مناجات حضرت موسي كه از سي روز به چهل روز افزايش يافت، وظايف توسط حضرت موسي معين گرديده بود. جانشين يعني هارون پيامبر نيز كار خود را به خوبي انجام داد. اما چون همه خواستار اقامة حق نبودند و عده اي نيز فريب خوردند، كار قريب به جدايي صفوف و تفرقه افكني رسيد و نهايتاً هم به بت پرستي انجاميد تا حضرت موسي از كوه طور بازگشت و قصه را فيصله داد. اين موقعيت بي حساب كتاب و بي قانوني ويا عمل نكردن به قوانين موجود بود كه چنين فرصتي را در اختيار سامري قرار داد و نتيجه آن شد كه شد.
غرضم از همة اين نوشته ها اين بود كه قانون حتي اگر بد هم باشد بهتر از بي قانوني است و مثمر ثمر تر براي فرد و جامعه خواهد بود.
این مطالب به نقل و با اجازه از محضر استاد گرامی جناب آقای سینا فرنوس درج گردیده است . اگر نظری دارید ثبت کنید و اگر ندارید به صاحب نظران توصیه کنید
جمعه شب تنهایی
یا حق
چند وقته دلم خیلی گرفته . از صبح تا شب همه غم عالم رو دلم سنگینی میکنه . دیشب تو مسجد جامع محمودیه یه مراسمی برگزار شده بود که ما هم دعوت شدیم . مراسم به چند مناسبت بود : اول ایام شهادت حضرت زهرا ( س ) و فاطمیه دوم اهانت به ساحت حرمین امامین عسکرین سوم بزگداشت شهدای گمنام تازه تدفین شده در کهف الشهدای ولنجک و چهارم رحلت آیت الله فاضل لنکرانی .
یه کمی به فکر فرو رفتم و به این نتیجه رسیدم که اگه تو این مدت دلم اینقدر نمیگرفت باید به همه چیزم شک میکردم . شاید دل هیچ کس تو این عالم به اندازه امام زمان ( عج ) نگرفته باشه . توی ایام فاطمیه که آقا داغدار غم مادرش بود یه عده نامرد بی همه چیز به حرم بابای غریبش برای دومیت بار اهانت کردن . تو همین ایام یکی از علمای اسلام رحلت کرد و ....
و مگر نه اینکه ما شیعه ها به فرموده امام صادق ( ع ) باید تو غم آل الله غمگین و توی شادی اونها شاد باشیم . تازه خوشنود شدم از اینکه لااقت توی این ایام که دل صاحبمون غمگینه من هم به این واسطه از غم اون غمگینم . به امید خدا وعده ظهور نزدیکه . آقا میآد و ما که مدعی این عشق هستیم دلمون شاد میشه . انشا الله به همین زودی وعده انتقام محقق میشه .
به امید اون روز همه با هم یک صدا فریاد میزنیم :
«اللهم عجل لولیک الفرج »


