خداحافظ تا بعد.................
السلام علیک یا علی ابن موسی الرضا (ع)
به امید حق فردا ساعت ۷ صبح عازم دیار یارم . همه رو دعا میکنم . شما هم دعام کنید که اهل شم و آدم بشم .
اگر تا ۵ شنبه هفته دیگه آپ نکردم ٬ سیاه پوش کنید و خرما پخش کنید و فاتحه بخونید .
امشب شب عجیبی بود برام
عده ای حج اغنیا رفتند ٬ با هیاهو و پر صدا رفتند
عده ای بی بضاعت از آن حج ٬ خسته دل جانب رضا رفتند
ما که در سر هوای حج داریم ٬ از خدا خواهش فرج داریم
گر میسر نگشت رفتن حج ٬ حرم ثامن الحجج (ع) داریم
یا علی
مهدی ...................
علمدار
بسم رب الجنون
نمیدونم چرا از سر شب تا حالا این شعر تو ذهنم میاد و میره و حتی تو هیئت هم نتونستم اونجوری که باید شادی کنم . براتون مینویسم که شما هم حالشو ببرید :
چشمم از اشک پر و مشک من از آب تهی است
جگرم غرقه به خون و تنم از تاب تهی است
دل من میبرد آبی که از این مشک چکد
کشتیم غرقه به آبی که ز گرداب تهی است
به روی اسب قیامم به روی خاک سجود
این نماز ره عشق است ز آداب تهی است
دست و مشک و علمم لازمه هر سقاست
دست عباس تو از این همه اسباب تهی است
مشک هم اشک به بی دستی من میریزد
بی سبب نیست اگر مشک من از آب تهی است .
داستان این شهر خیلی مفصله اگه زنده بودم براتون تعریف میکنم .
التماس دعا
مجنون.....................
شعبان
بسم رب النور

سلام
۳ شبه میخوام بنویسم اما نمیشه .
مثل اینکه بار گناهان ما اجازه نمیده که بتونیم برا آل الله قلم بزنیم .
حالا من هم به یه تبریک اکتفا میکنم .
در جلال و جبروت ماه شعبان علما در مانده اند ٬ ما چه کاره ایم که بخوایم وراجی کنیم .
یا علی مدد
التماس دعا
مبعث
اقرا بسم ربک الذی خلق
ستاره ای بدرخشید و ماه مجلس شد
دل رمیده ما را انیس و مونس شد
نگار من به مکتب نرفت و خط ننوشت
به غمزه مسئله آموز صد مدرس شد

الحمد لله الذی جعلنا من المتمسکین به رسالت نبی المرسلین (ص)

مبعث ختم المرسلین ٬نبی العالمین حضرت ختمی مرتبت را به تمامی عشاق تبریک میگم . امیدوارم توی این سال بتونیم شاهد ظهور و فرج حضرت صاحب الزمان (عج) باشیم .
یا علی مدد
مفتی
امروز بعد از یکسال خدمت جناب مفتی رسیدیم .
خداییش نمیدونید چه پسر گلیه .

ما که از آشنایی باهاش فیض بردیم .
یا علی
اللهم عجل لولیک الفرج
السلام علیک یا صاحب الزمان (عج)
توجه
توجه
یه خبر خیلی خیلی داغ
عدو سبب خیر شود اگر خدا خواهد .
اما یه مژده بدم . با شنیدنش دل همتون خنک میشه .
آخه دل آقامون و صاحبمون هم خنک شده .
(( البدری رهبر القاعده در منطقه صلاح الدین عراق و عامل تخریب حرمین امامین عسکرین (ع) در سامرا امروز در درگیری با نیروهای آمریکایی به همراه ۸۰ نفر از عواملش به درک واصل گردید.))
به امید فرج و آرزوی نابودی کامل دشمنان اهل بیت :
صلوات
آماده حرکت ...............................................................
السلام علیک یا علی ابن موسی الرضا (ع)
چه غم ار محنت عالم همه سویم آید
که دخیل حرم و پنجره فولادم

اگه خدا بخواد و آقام بطلبه این هفته میرم مشهد . شما دوستان هم دعام کنید . یه خدا دلم راه میترکه از دوری دلدار .
باز این دل دیوانه خواهد که بد مستی کند
جستی زند ........
از سینه ام بیرون رود ............
یا علی مددی ..............
فوتبال ! ! !
باسمه تعالی
این است آخرین تراوشات ذهنی استاد ما .................
قابل توجه فوتبالی ها و غیر فوتبالی ها
! دوشنبه شب برنامۀ نود از تلویزیون پخش شد و ساعت ها هم به طول انجامید. از آنجایی که از هر فیلم و سریالی که از سیمای جمهوری اسلامی ایران پخش می شود می بایست درس اخلاقی گرفت (مانند یاد گرفتن پرخاشگری ها در سریال چارخونه) قصد دارم از این برنامه هم چند نکتۀ اخلاقی و غیر اخلاقی! ! ! برداشت کنم و به استحضار برسانم. در برنامۀ مورد نظر مربی تیم ملی فوتبال ایران دعوت شده بود تا عملکرد تیم ملی به طور دقیق و کارشناسانه مورد نقد و بررسی قرار گیرد. مجری برنامه طبق معمول مرتب و منظم و دو کارشناس نیز برای این امر دعوت شده بودند. اولا به خصوصیات این افراد اشارۀ کوتاهی بنمایم تا بحث روشن شود. مربی تیم ملی، آدم نسبتاً جوانی است که در یک برنامۀ سه ساله موفق شد یکی از تیم های پرطرفدار تهرانی را قهرمان لیگ حرفه ای کشور کند. مجری برنامه جوانی خوش تیپ است که اطلاعات فوتبالی اش آنقدر زیاد است که حتی شماره کفش بازیکنان ذخیرۀ تیم های باشگاهی بورکینافاسو را هم می داند! یکی از کارشناسان حضور ذهن ندارم در این اواخر تا کنون مربی تیم خاصی بوده ولی بسیار انسان مؤدبی است و قبلاً هم بارها از مربی تیم ملی حمایت کرده بود. دیگر کارشناس، زمانی که مربی همان تیم پرطرفداری بود که مربی فعلی تیم ملی در آن بازی می کرد آنقدر هنر داشت که آن تیم را تا نزدیکی های قعر جدول سوق داد. حال می رویم سراغ محتوای برنامه و اخذ نکته های اخلاقی از آن. از اول مربی تیم ملی به عنوان سیبل برای شلیک های آقایان محترم انتخاب شده بود و با کلماتی مانند « شما جوان هستید» و امثالهم به قول خودش ترور شخصیت می شود. مجری برنامه بدون هیچ غرضی همچنان دنبال حواشی و مچ گیری های مخصوص سن و سال خودش است! کارشناس مؤدب برنامه یکی به میخ می زند و یکی به نعل. کارشناس دیگر که در مربیگری چیزی جز عنوان « دکتر » را به یدک نمی کشد تا جایی که می تواند از این شاخه به آن شاخه می پرد تا بالاخره ثابت کند موهایش را در فوتبال سفید کرده است! لازم به ذکر است که همین آقایان در زمان مربیگری آقای خارجی در تیم ملی یک بار هم چنین برنامه ای تشکیل ندادند تا ببینیم آن تیمی که به جام جهانی رفت چرا اینقدر زیبا بازی کرد و کم مانده بود شش تا به مکزیک و پرتقال بزند و فوروارد پرآوازۀ آن زمان چرا اینقدر زیبا بازی کرد و آنقدر گل زد که نزدیک بود کفش طلایی مسابقات را از آن خود کند! البته ایشان خودشان گفته بودند در جام جهانی کسی به ایشان پاس نمی داد و الّا ایشان بلد است توپ ها را به گل تبدیل کند به شرطی که دروازه خالی باشد و توپ در سی سانتیمتری دروازه به او برسد! برویم سراغ درس های اخلاقی و غیر اخلاقی از این برنامۀ تلویزیونی. به نظر من این برنامه دقیقاً یک غالب کوچک شده از آن چیزی است که در کل مملکت جاری و ساری است. هر جای مملکت که را بخواهیم می توانیم مثال بزنیم. من به یک نمونه اشاره می کنم آن وقت هرکس به خودش و اطرافش توجه کند و ببیند در کدام دسته قرار دارد.دقیقاً در مملکت می توان این تقسیم بندی را انجام داد
. مثلاً در یک محیط کار مثل یک وزارتخانه. به یک نفر با ایده های جدید و با سن و سال کمتر از برخی افراد کار سپرده می شود. اول هم کلی قول مساعد به او داده می شود و گفته می شود مورد حمایت مسئولان بالاتر قرار داری. عده ای به عنوان تماشاگر از بیرون گود فقط می گویند لنگش کن و برای هر حرف کوچک و بزرگ و احتمالاً اشتباهات لپی، مچ گیری می کنند و با آبروی طرف بازی می کنند. وقتی هم حرف برای گفتن ندارند از مواضع مظلومیت و ظاهر مظلوم خود وارد می شوند و می گویند اصلاً به ما چه؟ مردم خودشان قضاوت می کنند. وای به روزگار کسی که از جناح این ها نباشد. در آن صورت یک کلاغ نمی تواند مقداری پنیر را از روی زمین بلند کند ولی اگر از جناح موافق باشد کلاغ از پس بلند کردن یک کرگدن هم بر می آید. یک عده به خاطر هر دلیلی مانند حسادت، بخل، نامردی، نابلدی، خودبزرگ بینی کاذب، ادعای بلد بودن کاذب و . . . مانند مگس بر روی زخم های موجود می نشینند و ادعا هم دارند که دنبال ترمیم زخم ها هستند! اگر کار به دست این عده بیفتد چنان تمامیت گرا می شوند که اگر کسی خدای نکرده با آن ها مخالفت کند گویا با اصل نظام مشکل دارد و نظرات این ها تمام وکمال بی نقص وایرادعین آن چیزی است که حضرت امیرعلیه السلام درنامۀ مالک اشتر فرموده اند. آن وقت اگر کسی بخواهد خودش را بازی دهد حتماً با برخوردهای نزدیک از نوع سوم روبرو خواهد شد. یک عده هم با پز عالی و بعضاً جیب خالی یکی به میخ و یکی به نعل می زنند تا موقعیت خود را با تغییرات احتمالی و یا تثبیت مدیریت از دست ندهند و سال های سال با هر مدیری از هر جناح و گروهی حتی اگر یکصد و هشتاد درجه با هم تفاوت ایدئولوژی داشته باشند کار می کند و نان خود را می برد. در این میان آن کسی که نفع می برد آن مربی خارجی است که پر سر و صدا می آید و گندهایش را می زند و بی سر و صدا می رود و صدا هم از کسی در نمی آید و این عده دست های پشت پرده ای است که بارها افراد مختلف از جمله رییس جمهور در مورد آن ها صحبت کرده ولی تا کنون بروز و ظهوری نداشته اند. لا اقل ما که ندیده ایم. باور بفرمایید چنانچه در زندگی خودمان غور کنیم آنقدر از این مصادیق پیدا می کنیم که اگر اهل مراقبه و محاسبه باشیم از خودمان شرمنده می شویم که آیا مگر می شود یکنفر اینقدر خفیف و سبک و بدون مبادی تفکری خاص و بی استراتژی و . . . باشد. کافی است کمی از فوتبال بیرون بیاییم و به خودمان رجوع کنیم.السلام علي الرئوف
شبي ياد جنون آباد كردم
علي موسي الرضا (ع) را ياد كردم
ميان بي كسي هاي شبانه
هواي صحن گوهر شاد كردم
طنابي از دلم بر ديده بستم
دخيل پنجره فولاد كردم
بي سرزمين تر ار باد !!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
من تشنه مثل خورسيد
بي سرزمين تر از باد
خالي تر از ترانه
بي پرده مثل فرياد
تنها تر از سكوتم
روشن تر از ستاره
عاشق تر از هميشه
با من بخون دوباره
اينم ديگه وصف حال امشب منه . ديگه ببخشيد حالم خرابه ................................................................................................................................................
امان از دل زینب
سلام علی قلب الزینب الصبور

پرچمی بر قله عالم زدند
زینبیون پادشاه عالمند
بعد از میلاد مولا ٬ دلامون رفت سمت شام و کوفه و مدینه ..................
رفتیم به داغ ام المصائب ٬ البته ما که نمیتونیم داغ زینب رو حتی برای ثاینه ای درک کنیم .
اما از زندگی بی بی زینب (س) من به یه جمله رسیدم که تا آخر دنیابرام بسه :
عاشقی معنای زینب بودن است ...................
واسه اینکه :
دل اگر هست دل زینب کبری باشد
آفرین باد بر این همت مردانه دل .
واسه همینه که گفتن :
آنان که فتند کاری حسینی کردند و آنانکه ماندند باید زینبی باشند و گر نه یزیدند ..............
محتاج دعا

السلام علیک یا معز المومنین و مذل الکافرین

روز محشر وقت پرسیدن ز من رب جلی
گفت تو غرق گناهی ؟ گفتمش یارب بلی
گفت پس آتش نمیگیرد چرا جسم و تنت ؟
گفتمش چون حک نمودم روی قلبم یا علی (ع)
میلاد خجسته رسول امامت و ولایت امیر المومنین ٬ اسد الله الغالب ٬ مولانا علی ابن ابی طالب ( علیه السلام ) بر عاشقان کویش مبارک .
واسه اونایی که میخندند .................
بسم رب الشهدا
شهدا در قهقهه مستانه شان و در شادی وصالشان ٬ هرهر به ریش ما میخندند .
اونقدر به هم ریخته ام که نمیتونم تمرکز کنم . از ۲ ساعت پیش تا حالا دارم مطلب تو ذهنم بالا و پایین میکنم . اما فقط میخام بنویسم .
حرف امشبم با شهداست .
آقایون شهدا ٬ کسانی که راحت طلب بودید و رفتید و به راحتی رسیدید . دمتون گرم ٬ بابا دست بردارید از سر ما ٬ تا کی میخواید همین جوری غم و غصه قوت غالب ما بکنید . دمتون گرم . ما از مردی شما شنیدیم ٬ اما نگفتن خوب بلدید آدمارو دغ بدید .
به خود خدا ما مال دهه ۳۰ و ۴۰ نبودیم که بخوایم باهاتون بیایم . من و هم دوره های من مال آخرای دهه ۵۰ و ۶۰ هستیم . به خدا وقتی ما اومدیم و شما میجنگیدید ما یا تو قنداق بودیم یا اونقدری بزرگ شده بودیم که فقط فرق داغ و جیز رو میفهمیدیم و یا از شهادت و ایثار فقط اینو میفهمیدیم که امروز معلم مدرسمون رفت و ۳ ماه بعد حجلشو تو محل و مدرسی دیدیم .
بابا دست بردارید از سر ما .
آقا حمید باکری دمت گرم . تو هم فقط خودتونو دیدی و برا خودتون وصیت نوشتی . فکر اینو نکردی که شاید ما هم دلمون بخواد مثل اونا دغ بکنیم . تازشم اگه نخوایم مجبوریم دغ کنیم .
من امشب از همه شاکیم . از همه اونایی که ۱۰ سال بعد از رفتن شما اومدنو مارو دیوونه کردن . هی گفتن جبهه اینجوری بود اونجوری بود . فلان شهید این کارو کرد اون یکی اون کارو کرد .
بابا فکر اینو نکردید که ما هم دل داریم . شاید هم یاد بگیریم و نتونیم خودمونو خالی کنیم ٬ اونقدر الکی میریزیم تو خودمون که آخرش میزنیم به سیم آخر ٬ یا چپ میکنیم یا دغ میکنیم .
من دیگه با شما کاری ندارم . شما هم دست از سر ما بردارید یا راحتمون کنید . ما هم دوست داریم یه کاری کنیم اما .........................................................
دست ما کوتاه و خرما بر نخیل ...........


