تبليغاتX
جنون=مهدی ده نمکی

عرفه

السلام علی الشیب الخضیب

السلام علی الخبط الطریق

دل صحرا

      پای یک کوه

             این کیه گرم مناجات

                          این کیه داره میگیره از خدا اذن ملاقات

                                                              این حسینه

عرفه روز حسینه

روز بین الحرمینه


امروز عرفه است و روز دعا و تزرع بر درگاه بی نیاز .

و مستجاب ترین ٬ لازم ترین و گره گشا ترین دعا در این روز دعای فرج مولا و صاحبمونه .

واسه دوستان و آشنایانمون دعا کنیم .

اللهم عجل لولیک الفرج

یاعلی

مهدی ...............

!! جنون نگاری های مهدی ده نمکی | | پنجشنبه 1386/09/29

مبارک باشه

به نام آنکه جان را فکرت آموخت ..

سالیان سال پیش در چنین ایامی که البته در تواریخ کمتر به آن اشاره ای میشود و از دید مشاهیر ادب و تاریخ دور مانده طفلی قدم بر عرصه این خاک نهاد

و با آمدنش جهان را منور و مزین نمود و طلیعه ایامی خوش را بر دل والدین و اجداد خود نوید بخشید

و حال با تاملی بر آن ایام بر خیر و برکت در راه پیشبرد و پیشرفت و ..... قدم نهاده و طلایه دار غرور و پیروزی و بهروزی جمع کثیری است .

او در این لحظه بر روی صندلی خود نشسته و به فکر آیندگان و گذشتگان و با اندیشه هایی در سر در حال تایپ مطالب جدیدترین پست وبلاگ خود میباشد .

آری ۲۴ آذر ماه زاد روز مردی است از دیار تهران اما دل نبسته بر این شهر .

او کسی نیست جز آنکه شما خوب میشناسیدش و او نیز آشنای غریبی است در این عالم مجاز و در عالم حقیقت نیز چنین . آن ابر مرد :

 

مهدی ده نمکی

 

تولدش مبارک !!!!!!!!!!!


آخه وقتی کسی پیدا نشه تولدتو بهت تبریک بگه همینچوری میشی دیگه . میزنه به سرت یه کمی از خودت تعریف کنی .

تولدم مبارک

!! جنون نگاری های مهدی ده نمکی | | جمعه 1386/09/23

40شب؟

بسم رب الحسین (ع)

شب اول است :

در اشکستان بخوانید و دعا .............

یاعلی

مهدی .................

!! جنون نگاری های مهدی ده نمکی | | چهارشنبه 1386/09/21

منم زهرايت

بسم رب الشهدا

شهيد

نامه دختر شهيدي به پدر:

بسم الله الرحمن الرحيم

نامه اي به پدر شهيدم محمد ناصر ناصري

بابا جان باز سلام ٬‌اي پدر جان منم زهرايت ٬‌دختر كوچك تو ٬‌اي اميد من و اي شادي تنهايي من به خدا اين صدمين نامه بود . از چه رو هيچ جوابي ندهي ياد داري كه دم رفتن تو دامنت بگرفتم ٬ من به تو ميگفتم پدر اين بار نرو . من همان روز بله فهميدم سفرت طولانيست از چه رو اي پدرم تو به اين چشم ترم هيچ توجه نكني به خدا خسته شدم ٬ به خدا قلب من آزرده شده چند سال است كه من منتظرم هر صدايي كه ز در مي آيد همچو مرغي مجروح پابرهنه سوي در تاخته ام بس كه عكست به بقل بگرفتم . رنگ ز رخسار من و عكس چو ماهت رفته است ٬ من و داداش رضا برسر عكس تو دعوا داريم او فقط عكس تو را ديده پدر باجمال تو سخن ميگويد مادرم از تو برايش گفته او فقط بوي پدر را ز لباست دارد . بس كه پيراهن تو بوييده بس كه در حال دعا ٬ رو به سجاده تو اشك فشان ناليده طاقتش رفته دگر پاي او سست شده دل او بشكسته به خدا خسته شديم . پدر گر تو بيايي به خدا من ز تو هيچ تقاضا نكنم لحظه اي از پيشت جاي ديگر نروم هر چه دستور دهي من بلافاصله انجام دهم . همه دم بر رخ ماه و قدمت بوسه زنم . جان زهرا برگرد . دائما ميگويم مادرم ٬‌ هر كه رفته ز سفر برگشته پدر دوست من ٬‌ پدر همسايه پدرا ن ديگر . پس چرا او سفرش طولاني است . او كجا رفته مگر ؟ او كه هر گز دل بي مهر نداشت او كه هر روز مرا ميبوسيد اوكه ميگفت برايش به خدا دوري از ما سخت است پس چرا دير نمود ؟  آري من ميدانم كه چرا غمگين است علت تاخيرش من فقط ميدانم : " آخر آن موقع ها حرف قرآن و خدا و دين بود كربلا بود و هزاران عاشق ٬ همه مسئولين چون رجايي و بهشتي بودند . حرف يكرنگي بود . ظاهر و باطن افراد ز هم فرق نداشت . همه خواهر ها زير چادر بودند . صحبت از تقوا بود همه جا زيبا بود پارك هم بوي شهادت ميداد . جاي رقص و آواز همه جا صوت دعا مي آمد كوچه ها راست و مردم همه راست . همگي رو به خدا همه خط ها روشن . خوب و خوانا بودند . حرف از ايمان بود . حرف از تقوا بود اما امروز پدر درد دل بسيار است همه آن چه به من ميگفتي رنگ دگر دارد . يا بسي كم رنگ است . من كه ميترسم تنها به خيابان بروم . مادرم ميترسد . او به من ميگويد در خيابان خطر است . بر سر بعضي ها چادري پيدا نيست . مويشان بيرون است . همه عينك دارند به نظر مي آيد چشمشان معيوب است . راهشان پيدا نيست . خط كج گشته هنر . بي هنر ها همگي خوب و هنر مند شدند . كج روي مجبوب است در مجالس و سخنراني ها جاي زيباي شهيدان خالي است . يا اگر هست از آن بوي ريا مي آيد . نامهاي شهدا دگر از روي اماكن همه برميدارند . از دل غمزده ما همگي بي خبرند . يا نه بهتر گويم بر روي اشك يتيمان شهيد جٌنگ شادي دارند . سرقت مال عمومي هنر است . حرف از آزادي است . حرف از رابطه با آمريكا است آري من ميدانم علت غصه و اندوه تو بابا اين است . پدرم من اين بار مينويسم كه اگر برگشتن  ز برايت سخت است . مابياييم برت . تو فقط آدرست را بنويس در كجا منزل توست . مادرم ميداند . او به من ميگويد پدرت پيش خداست . در بهشتي زيبا با همه همسفرانش آنجاست . خانه اش هم زيباست . حضرت خامنه اي هم ميگفت : دخترم غصه نخور پدرت خندان است دوستت ميدارد و تو اگر گريه كني پدرت هم به خدا ميگريد همه شب لحظه خواب پدرم ميآيد صورتم ميبوسد . دست بر روي سرم ميكشد و من از آن لحظه دگر شاد و خوشحال شدم . از خدا ميخواهم تا كه جان در تنم است . تا حياتي باقيست رهبرم چون پدري بر سر من زنده بود . چهره زيبايش چون جمال مه تو شاد و پر خنده بود . من به تو قول دهم كه دگر از اين پس اين همه اشك غم از ديده نريزم بابا . همچو مادر ديگر در فراق رويت نيمه شب نوحه و زاري نكنم . پس اي پدرم از خدايت بطلب كه من و مادر و اين امت اسلامي ما همگي چون تو پدر راه مان راه شهيدان باشد . دائما بر سر ما سايه رهبر و قرآن باشد . پدرم خندان باش . من به تو مفتخرم .


اگه دلتون شكست . اشكتون جاري شد . يادي بكنيد از ما .

ياعلي

مهدي ...................

دل


مبادا روي لاله پا گذاريم

!! جنون نگاری های مهدی ده نمکی | | دوشنبه 1386/09/19

مقصر کیست ؟؟؟؟؟؟؟؟؟

بسم رب الرئوف

مقصر کیه ؟ بنیاد مستضعفان ؟! امام خمینی (ره ) ؟ یا ............

حرفی که امشب میخوام بزنم حرف دل من و ما به قولی نسل سومی هاست با نسل اولی ها و دومی ها .

دو سه شب پیش با یکی از اساتید که از بازمانده های نسل دومه تو یکی از محله های پایین شهر ( که البته محل زندگی هر دوتامون همونجاست ) قدم میزدیم . یه لحظه دیدم یه نفر حاجی رو صدا زد . اومد جلو و بعد از دادن کلی نشونی و یکی دو تا خاطره سرپایی تعریف کردن متوجه شدم که کمک تیربارچی حاجی بوده تو عملیات مرصاد و یکی دو سه تا عملیات قبلش .

نا گفته نمونه حاجی تا حالا دنبال درصد جانبازی و امکانات و مزایا و از این جور به قول خودش بازیها نرفته .

رفیقش مارو دعوت کرد که بریم خونه اش . گفت بچه ها نیستند . رفتیم و تو راه هی تعریف از عملیات و جنگ و رشادت و شهادت و ..... خلاصه منم که تو این مواقع شاخکام میجنبه و تیز میشه خوب دل دادم ببینم چی میگه .

چشمتون روز بد نبینه ٬ رسیدیم دیدیم دختر خانمشون که حدود ۱۵ سال داشت تو خونه بود . بابا به دخترش گفت برو خونه یکی از دوستات من مهمون دارم . وقتی وارد خونه شدم انگار که یک بست تریاک کشیده باشم . به به چه بویی . حالا از وضع بهم ریخته خونه که بگذریم شروع کرد به تعریف کردن از خودش و داستان زندگیش . گفت که چه طور ۳۰ ٪ جانبازی گرفته و چطور از امکانات استفاده کرده و با خرید مجوز آژانسی که بنیاد بهش داده یه خونه خریده و اجاره داده و با وامهای متعددی که گرفته این خونه رو تو محل خریده . زنش رو هم طلاق داده بود و الآن با حدود ۴۰۰ هزار تومان حقوق بنیاد و فروش قرصهای سهمیه ای که بهش میدن و اجاره خونه ای که از مستاجرش میگیره زندگی میگذرونه و عادت کرده به این راه و رسم .

ابتدا گفت فیلم اعتراض رو براتون میذارم . بهد از گذشت ۱۰ دقیقه ماهواره رو روشن کرد . ۱۰ دقیقه بعد اون رو هم خاموش کرد و یه سی دی رپ گذاشت و با صدای بلند شروع کرد با اون همراهی کردن .

تعریف میکرد از ex پارتی هایی که میره و از داستان مشروب خوری و اعتیاد و هزار کثافت کاری دیگه خودش .

حالم داشت از هر چی آدمه بهم میخورد . حاجی هم که قرمز شده بود و داشت میترکید به هر بهونه ای طرف رو پیچوند و با آخرین سرعت از خونه اون زدیم بیرون .

حالا آقایون نسل اول و دوم به من جواب بدید ٬ من چی رو باید باور کنم ؟ الگوی من کیه ؟ اونی که عکسشو رو دیوار میبینم ؟ اونی که تلویزیون ازش تعریف میکنه ؟ یا اونی که داره زنده زنده جلوم راه میره و تو همسایگی ما زندگی میکنه ؟

آیا ما تقصیر داریم ؟ شما تقصیر دارید ؟ بنیاد تقصیر داره ؟

یا نه همه اینا تقصیر الیاسه !!!!!!!!!!!!!!!!!!!

حتما جوابمو بدید .....................

یاعلی

مهدی .....................

 

!! جنون نگاری های مهدی ده نمکی | | پنجشنبه 1386/09/15

محرم

سلام علی قلب الزینب الصبور

از امشب تا محرم فقط ۴۰ شب مانده .

                     ۴۰ منزل ٬ ۴۰ زیارت عاشورا ..........

                                             زینب و ۴۰ روز با برادران بودن .

             زینب و انتظار پایان ناپذیری این ۴۰ شب .

زینب است و آمادگی فراق ٬ زینب است و آه است و سوز و گداز .

123

سنگهای کوفه در تب و تابند

کوفیان در انتظار زینب ..........

کاش بودم قطره اشکی و از راه وفا

شمع بزم سوگوارت میشدم .............

اگه حالی دست داد ٬ نیازمند به دعا زیاد است . فراموشمان نشود آنهاییکه مارا دعا کردند .

یاعلی

مهدی ...................

!! جنون نگاری های مهدی ده نمکی | | جمعه 1386/09/09

ذی الحجه

سلام بر دوستان عزیز

استاد عزیز ما مرحمت نمودند پس از پایان ماه مبارک رمضان دستی بر تارک قلم وارد کرده و بر لوح نت نگاشتند و ما هم برای استفاده تمام دوستان اقدام عاجل فرمودیم . مطالعه و اعلام نظر نمایید .

باسمه تعالی

یا حضرت موسی علی نبینا و آله و علیه السلام ادرکنا

ماه ذیقعده علاوه بر همۀ برتری هایی که دارد و در تقویم ها هم نوشته شده است مانند میلاد مسعود حضرت فاطمه معصومه(س)، میلاد قبله دل های مؤمنان حضرت مولا علی بن موسی الرضا سلام الله علیهما؛ میلاد فقیه و متکلم بزرگ شیعه محمدبن محمدنعمان معروف به شیخ مفید، روز دحوالارض، خروج پیامبر اعظم صلوات الله علیه برای انجام آخرین حج و شهادت حضرت امام محمد تقی جواد الائمه علیه السلام ؛ یک اهمیت ویژۀ دیگر هم دارد که کمتر به آن اشاره شده است.

می دانید که در قسمتی از داستان حضرت موسی علی نبینا و آله و علیه السلام این بحث مطرح شده است که : و واعدنا موسی ثلاثین لیله و اتممناها بعشر فتم میقات ربه اربعین لیله. آیا می دانید آن سی شب کدام سی شب و آن ده شب وقت اضافه کدام ده شب بوده است؟ آیا تا به حال فکر کرده اید که چرا در دهۀ اول ذیحجه در نمازی که مابین نماز مغرب و عشاء وارد شده است آیۀ 142 سورۀ مبارک اعراف می بایست خوانده شود؟ حتماً تا کنون متوجه پاسخ این سؤالات شده اید. آن سی شب که وعدۀ خدا با حضرت موسی بود، سی شب ماه ذوالقعده می باشد و ده شب اضافه، ده شب اول ماه ذوالحجه می باشد. حال اگر می خواهید بدانید چرا در نماز دهۀ اول ذی حجه آیۀ مذکور خوانده می شود، می بایست کمی حال و حوصله داشته باشید. استاد ما حضرت آقای حسین استادولی عالم ربانی که نامش را کمتر شنیده اید ولی از عظمت علمی ایشان چیزی کم نمی شود، در این رابطه چند سال پیش مقاله ای نوشته اند که قصد دارم همۀ آن را در معرض دید شما قرار دهم. ولی هم مطلبش نسبتا طولانی است و هم الان موقع آن نیست. انشاءالله نزدیکی ماه ذی حجه این کار را خواهم کرد و امیدوارم شما هم حوصلۀ خواندن این مقالۀ نسبتا طولانی را داشته باشید. خدا به همۀ ما زیارت امام رضا علیه السلام با معرفت و سلامت روزی گرداند. انشاءالله.

!! جنون نگاری های مهدی ده نمکی | | دوشنبه 1386/09/05

دوست

السلام علیکم یا اهل بیت النبوه ( سلام لله علیه )

توی تاریخ نوشتند وقتی موسی نبی به مامن دیدار یار رسید و در آنجا مشغول به تکلم با حبیب بود به خود اجازه داد و درخواستی کرد بر این مضمون :

ارنی ؟!  ( میتونم ببینمت ؟ )

ولی خداوند با این لفظ جواب داد :

لن ترانی ! ( هرگز نتوانی دید! )

شاعری در این باب چنین سرود :

چو رسی به کوی دلبر ارنی مگوی و بگذر

که نیارزد این تمنی به جواب لن ترانی !

اما یه شاعری چند سال بعد یه شعر دیگه ای گفت که معلوم میشه معنی عشقو بهتر میدونسته :

چو رسی به کوی دلبر ارنی بگوی و بگذر

 

تو صدای دوست بشنو چه تری چه لن ترانی !


حالا ما هم که محب و عاشقیم فقط میتونیم صدا کنیم . میتونیم فریاد بزنیم و گریه کنیم از دوری . درسته لیاقت دیدن نداریم . اما لیاقت این رو داریم که صاحبمون بهمون نگاه کنه .

یاعلی

مهدی ................

!! جنون نگاری های مهدی ده نمکی | | جمعه 1386/09/02

RSS