تبليغاتX
جنون=مهدی ده نمکی

1170 سال تنهایی

سلام علی قائم المنتظر الغریب ......

همیشه میگیم از انتظار و ظهور ٬ همیشه دم میزنیم از یاری مهدی فاطمه و همیشه فریاد داریم که بیا ٬ بیا ٬ ...

اما یه چیزی یادمون رفته ......

راستی میدونید امروز چه روزیه ؟

امروز دقیقا ۱۱۷۰ سال از غیبت پر غربت مردی میگذرد که در این دنیای با ۶ میلیلارد جمعیت ۳۱۳ یاریگر ندارد ....

باز هم فریاد بزنیم و گریبان چاک کنیم که بیا ...

اما بیشتر از انتظار آمدن او منتظر پایان سهمیه بندی بنزینیم و منتظر نتیجه انتخابات و منتظر عیدی و پاداش معوقه سال گذشته ایم ......

کاش با همان خلوص نیتی که واسه به دست آوردن دنیا به درگاه حق دست بلند میکنیم اندکی به او فکر میکردیم .

او نیز خواهد آمد . او بیش از ما انتظار ظهور دارد ٬ که او از همه بیشتر به احوال ما آگاه است و از همه بر ما دلسوزتر ....

و اوست که میداند اگر بیاید فرج امور ما محقق میگردد ...

پس بیاییم به جای دعا و استغاثه به درگاه حق تعالی ابتدا درخواست و تمنا نماییم که ما را توان درک مقامش را دهد . و غیرت همراهیش را عطا کند .

یاعلی

مهدی .................. 

!! جنون نگاری های مهدی ده نمکی | | سه شنبه 1386/12/28

درد دل نامه ربیع

السلام علی آل رسول الله

امشب شب دوم ماه پر خیر و برکت ربیع الاول ٬ ماه نبی مکرم اسلامه .

سر شب داشتم تو گوشیم دنبال یه اس ام اس میگشتم .

نگاه کردم دیدم تو این دو شبه خیلی چیزا برام اومده . از تسلیت ایام شهادت رسول مکرم اسلام تا شهادت امام رضا (ع) و تبریک حلول ماه ربیع . اما یکی که نظرمو جلب کرد این بود :

ایام فاجعه غصب فدک حضرت زهرا (س) ٬ کوچه های مدینه و تشکیل شورای ملعون سقیفه به ساحت امام زمان (عج) تسلیت باد .

یاد خیلی چیزا افتادم .

یاد اونایی که پشت پیرهن خاکیاشون مینوشتن : میروم تا انتقام سیلی زهرا بگیرم

یاد پیرهن مشکی که دلم نمیاد از تنم درش بیارم .

یاد آیه { فاکثرهم لا یعقلون }

یاد آیه { فاکثرهم لا یعلمون }

یاد مردم سالاری و مردم سواری .....

یاد در و دیوار شهر

یاد انتخابات !!!!!!!!!!!!!!!!!

یاد اسامی تکراری که هر ۴ سال یه بار رو در و دیوار شهر میبینیمشون ..

حالم از همه چیز به هم میخوره . از سیاست بازی . از شورا ٬ از مجلس ٬ یادم اومد از اینکه ..........

خیلی حرفا تو دلمه ٬ نه که بترسم از گفتنش .

از اینکه شاید دوستان ناراحت بشن .......

خدایا آخر و عاقبت مارو ختم به خیر بکن .

اونقدر حالم گرفته است که حال ندارم غر غر کنم .

یاعلی

مهدی ............................

 

!! جنون نگاری های مهدی ده نمکی | | دوشنبه 1386/12/20

راوی دلها

بسم رب الشهداء و الصالحین

خون پیکره حق در طول تاریخ از قلب عاشوراست که سرچشمه می گیرد و اگر حقیقت را بخواهی هنوز روز عاشورا به شب نرسیده است.

راوی نور شهید سید مرتضی آوینی


Image

شهید حاج عبدلله ضابط

بنیانگذار گروه تفحص سیره شهدا

عبدالله ضابط‌، در سال‌ 1341، در دورانی‌ كه‌ امام‌ راحل‌  (ره‌)  فرموده‌ بودند: «سربازان‌ من‌ اكنون‌ يا در گهواره‌اند يا هنوز متولد نشده‌اند» ، در شهر مقدس‌ مشهد و در خانواده‌ای‌ كه‌ افتخارشان‌ خادمی‌ آستان‌ قدس‌ رضوی بود پای به‌ عرصه‌ خاك‌ نهادند. شاكله‌ جسمی‌ و روحی‌ حاج‌آقا، در شهر امام‌ رضا (ع‌) استوار گردید و با استعداد و پشتكاری‌ كه‌ داشتند از همان‌ دوران‌ دبستان‌ و راهنمایی‌، با همت‌ و اراده‌ فوِق العاده‌شان‌، تنها در یك‌ تابستان‌، سه‌ پایه‌ درسی‌ را یك‌ جا امتحان‌ داده‌ و به‌ صورت‌ جهشی‌ توانستند در سن‌ 15 سالگی‌ دیپلم‌ را بگیرند. در 16 سالگی‌، با اصرار پدر بزرگوارشان‌، برای‌ ادامه‌ تحصیل‌ در رشته‌ داروسازی‌ عازم‌ هندوستان‌ شدند. 6 ماه‌ از تحصیل‌شان‌ نگذشته‌ بود كه‌ انقلاب‌ اسلامی‌ به‌ پیروزی‌ رسید و ایشان‌ بلافاصله‌ به‌ ایران‌ بازگشتند. در اوایل‌ پیروزی‌ انقلاب‌، با قبولی‌ در كنكور، مشغول‌ تحصیل‌ در رشته‌ روانشناسی‌ دانشگاه‌ فردوسی‌ مشهد شدند. در همان‌ زمان‌ بود كه‌ به‌ عنوان‌ معلم‌ پرورشی‌ در مدارس‌ راهنمایی‌ و دبیرستان‌ نیز مشغول‌ فعالیت‌ شدند .در سال‌های‌ بعد هم‌ به‌ عضویت‌ در سپاه‌ پاسداران‌ مشهد در آمدند. اما ایشان‌ باز احساس‌ می‌كردند گم‌شده‌ای‌ دارند و به‌ خاطر علاقه‌ای‌ كه‌ به‌ مسائل‌ معنوی‌، خودسازی‌ و تهذیب‌ نفس‌ داشتند در سال‌ 1364 همزمان‌ با تحصیل‌ در دانشكده‌ تربیت‌ مربی‌ عقیدتی‌ شهید محلاتی‌ قم‌، مشغول‌ به‌ تحصیل‌ درحوزه‌ علمیه‌ قم‌ شدند. و از محضر استادانی‌ هم‌ چون‌ حضرات‌ آیات‌: شب‌ زنده‌دار، استادی‌، خاتم‌ یزدی‌ و شیخ‌جواد تبریزی‌ بهره‌مند گردیدند. سپس‌ دروس‌ حوزوی‌ را تا سطح‌ لمعه‌ تدریس‌ نمودند.با توجه‌ به‌ استعداد و علاقه‌ فراوان‌ ایشان‌ در امر تبلیغ‌، در سال‌ 1372 در دوره‌ تخصصی‌ تبلیغ‌ حوزة‌ علمیه‌ قم‌ مشغول‌ به‌ تحصیل‌ شده‌، بعد از اتمام‌ دوره‌، در همان‌ رشته‌ و همان‌ مركز، به‌ تدریس‌ فن‌ خطابه‌ پرداختند.

در سال‌ 1379 و پس از حضور در اولین اردوی آموزشی راویان نور بسیج دانشجویی با یك‌ انگیزة‌ الهی‌ و خالصانه‌ و با هم‌فكری‌ و همراهی‌ برخی‌ از دوستانشان‌، اقدام‌ به‌ تأسیس‌ گروه‌ تفحص‌ سیرة‌ شهدا نمودند در جلسات‌ به‌ هر بهانه‌ای‌ وارد مقوله‌ شهدا و عرفان‌ و معنویت‌ آن‌ها و نیز بحث‌ ولایت‌ و رهبری‌ و عشق‌ به‌ آقا می‌شدند و همه‌ را تحت‌ تأثیر قرار می‌دادند و جلسه‌ را منقلب‌ می‌نمودند.  اما بعد از سفر كربلا، دیگر ضابط‌، آن‌ ضابط‌ گذشته‌ نبود. كم‌ حرف‌، تودار و پر معنویت‌. خدا می‌داند در سفر كربلا به‌ ایشان‌ چه‌ گذشته‌ بود.  تا این‌ كه‌ در ساعت‌ 4 عصر روز چهارشنبه‌ 29 بهمن‌ 1382، در حال‌ بازگشت‌ از سخنرانی‌ هیئت‌های‌ مذهبی‌ دانشجویان‌ شمال‌ كشورِ شهر بابل‌، در مسیر ساری‌ ـ نكا، پس‌ از یك‌ تصادف‌ جانكاه‌ و دلخراش‌ ، هنگام‌ اذان‌ مغرب‌ روح‌ قدسی‌شان‌ به‌ ملكوت‌ اعلا پیوست‌، و پس‌ از تشییع‌ باشكوه‌ پیكر مطهرشان‌ در قم‌ و مشهد، در صحن‌ جمهوری‌ (بهشت‌ ثامن‌الائمه‌) آستان‌ قدس‌ رضوی‌، قطعة‌ 242، به‌ خاك‌ سپرده‌ شدند.


چند تا خاطره از شهید ضابط :

يكي از فرماندهان مي گويد حاج آقا ضابط برايش تعريف كرده: يكبار كه با كارواني آمده بوده اردوي جنوب، سيد مرتضي آويني را خواب مي‌بيند. به سيد مي گويد: دوست داشتم وقتي زنده بوديد مي‌ديدمتان. سيد هم مي‌گويد: نگران نباش فردا 8 صبح بيا پل كرخه!

صبح كه مي‌شود در درستي خواب شك مي‌كند ولي بالاخره مي‌رود روي پل كرخه. ساعت 5/8 مي‌رسد. منتظر مي‌شود، مي‌بيند خبري نيست. سربازي جلو مي آيد و مي‌گويد: شما منتظر كسي هستيد؟ مي‌گويد: بله منتظر رفقيم هستم. مي‌گويد: رفيقت چه شكلي است؟ مي‌گويد: موهاي جو گندمي دارد، عينك هم مي‌زند. سرباز مي‌گويد: رفيقت تا ساعت 8 منتظرت شد نيامدي. بعد مشخصات تو را به من داد و گفت بگويم برايتان كنار پل چيزي نوشته.

رفت كنار پل. سيد نوشته بود: فلاني، منتظرت شدم نيامدي، وعده ما بهشت

---------------------------

نزديك عيد بود. حاج آقا را تنها و پابرهنه ديدم توي طلائيه. با خودم گفتم: يا فلاني مجرد است يا اگر هم متأهل است حتماً با خانواده‌اش مشكل دارد، به خاطر اين يكي دو ماهي كه جنوب است.

بعد از شهادتش، خانواده‌اش را آورده بودند بازديد از مناطق جنگي. توي دوكوهه خانواده‌اش را ديدم. زهراي 6 ساله، دختر حاج آقا، حسابي خود را مي‌پوشاند. بيرون هم كه مي رفت پوشيه مي‌زد. خواستم تشويقش كنم. گفتم: زهرا خانم، آفرين! چه حجاب خوبي داري! من هم دوست دارم مثل شما باشم!

نگاهم كرد و گفت: خوب دوست داشتن نداره، حجابت را رعايت كن!

تو دلم گفتم: خدا رحمتت كند حاج آقا!

-------------------------------

از اروند برمي‌گشتيم. توي اتوبوس ايستاده بود و بلندگو را گرفته بود دستش. يك مشت عكس از جيبش درآورد و گفت: عكس شهدا را همراه داشته باشيد. هر جا لازم شد دربياوريد و نشان بچه‌ها دهيد و در مورد شهدا صحبت كنيد. خودش هم شروع كرد: اين شهيد سرش از بدنش جدا شده، اين شهيدي است كه وقتي در قبر مي‌گذارندش مي‌خندد...بعد هم عكس‌ها را داد دست يكي از بچه‌ها. عكس‌ها دست به دست مي گشت. حال و هواي بچه‌ها عوض شده بود، شب، عكس شهدا، ذكر خاطره...

تصادف كه كرد، رساندندش بيمارستان. پرستار جيب‌هايش را گشت، مانده بود اين آدم كيست كه جيبش به جاي محتويات معمولي هر جيبي، پر است از عكس شهيد.

--------------------------------------------------------

و این هم خاطره خودم از شهید ضابط :

سال ۸۰ تا۸۳ که مشهد در خدمت زائرین بسیجی حضرت علی بن موسی الرضا(ع) بودیم تو مجتمع یاس ( اردوگاه فرهنگی تربیتی مشهد مقدس ) یه سری برنامه فرهنگی و ..... داشتیم واسه زائرامون .

معمولا روز اول افتتاحیه و روز آخر اختتامیه بود . در طول دوره هم به صورت کلاسهایی سخنرانی برگزار میشد .

سال ۸۲ یادم میاد تابستون حاج آقا ضابط مشهد بودند و به واسطه آشنایی که ما با ایشون و خوانده شون داشتیم ازشون خواهش کردیم تشریف بیارن و دست کم تو هر دوره یک جلسه واسه بچه ها صحبت کنند .

هر بار که ایشون میومدن تمام برنامه های زمان بندی ما از دستمون در میرفت . آخه اونقدر زیبا و با شور از شهدا و از دیده هاشون تعریف میکردند که همه عنان اختیار از کف میدادند و بی اختیار شروع به گریه کردن میکردند . خدا رحمتشون کنه هیچ وقت سوز صدای ملکوتی ایشون وقتی از شهدای قواص کرمانی یاد میکردند از ذهنم خارج نمیشه که میگفت : {{ توی کرمان ٬ توی اون بیابون و وسط کویر که آب به اندازه رفع تشنگی به سختی گیر میاد . و توی روستاهای اونجا که مردم واسه نوشیدن آب ندارن ببینید چه قواصهایی و چه شناگرایی به این مملکت تقدیم شده . اینا همون هایی بودن که ما میگیم اگه آب باشه خوب شناگرند . اونا شناگرهای آب خدا بودند }}

مرحوم ضابط واسه شهدای قواص ارج و قرب بسیاری قائل بودند و همیشه این حدیث رو نقل میکردند که {{ شهیدی که در آب به شهادت برسه اجر ۲ بار شهید شدن رو میبره }} 

 

و اما امان از آن روز ۲۹ بهمن ۸۲ که اون خبر رو به ما دادند ........ 

!! جنون نگاری های مهدی ده نمکی | | یکشنبه 1386/12/05

RSS