تبليغاتX
جنون=مهدی ده نمکی

اي مسلمانان مسلماني بس است

به نام نامي حق

دوستان عزيز مطلبي در وبلاگ توحيد با عنوان

اي مسلمانان مسلماني بس است

منتشر شده .

دعوتتون ميكنم بخونيد :

 

اي مسلمانان مسلماني بس است

 

!! جنون نگاری های مهدی ده نمکی | | چهارشنبه 1387/08/22

ميلاد عشق

السلام عليك يا علي ابن موسي الرضا (عليه السلام )

شبي ياد جنون آباد كردم ٬ علي موسي الرضا را ياد كردم

 

ميان بي كسي هاي شبانه ٬ هواي صحن گوهرشاد كردم

طنابي از دلم بر ديده بستم ٬ دخيل پنجره فولاد كردم

 

ميلاد سلطان عشق و مراد دلها مبارك

ياعلي

مهدي ............

!! جنون نگاری های مهدی ده نمکی | | یکشنبه 1387/08/19

بازگشت حاج احمد متوسلیان

                        


شبکه خبر در حال پخش مستقيم از فرودگاه بين المللي بيروت :


سيد حسن نصرالله ، مقامات ارشد لبناني و چند تن از مقامات ايراني ، منتظر فرود هواپيماي حامل حاج احمد متوسليان و 3 تن ديگر از اسرا هستند ... 


9:30 شب ، هواپيما آرام بر زمين مي نشيند .


آرام آرام ، اسيران لبناني و فلسطيني پياده مي شوند و با سيد حسن نصرالله و مقامات مصافحه مي کنند


همه منتظر 4 ديپلمات ايراني هستند ، اما خبري نيست ...


چند دقيقه بعد ، خبرنگار تلويزيون اعلام مي کند :


4 اسير ايراني همين حالا جداگانه وارد فرودگاه شدند .


آري ؛خبر حقيقت دارد ،


خودشان هستند ، اما ... اصلا چهره هايشان قابل شناسايي نيست !


حاج احمد خيلي شکسته شده ،موها و محاسنش هم کاملا سفيد شده ... 


نزديک به نيمه شب است و کنفرانس خبري 4 ديپلمات برگزار مي شود .


چهره هاي نوراني و مظلومي که در پي سالها اسارت ، شکسته و مجروح شده اند ؛ در مقابل دوربين خبرنگاران قرار دارند .


سخن با کلام حاج احمد آغاز مي شود :کلامي از قرآن درباره وعده به مومنين و مجاهدين و پس از آن يادي از امام خميني (ره) ...


خبر دارند که ديگر امام در ميانشان نيست و با اشک از ادامه راه او مي گويند ..


شرح ماوقع آغاز مي شود و از روز چهاردهم تيرماه سال 1361 مي گويند که در منطقه برباره در جاده طرابلس ، چگونه به دست مزدوران حزب راستگراي مسيحي فالانژ ربوده شدند و در اين سالها از کجا به کجا منتقل شدند .


از رنج ها و شکنجه ها مي گويند و از رفتار وحشيانه صهيونيست ها با آنها ...


حاج احمد ناگهان از "همت" مي پرسد !


خبرنگاري مي گويد : " او همان اوايل که شما را اسير کردند ، به شهادت رسيد . "


غم ، تمام وجود حاج احمد را فرا مي گيرد و گويي تحمل تمام آن شکنجه ها و رنجهاي اسارت ، از شنيدن خبر شهادت دوست قديمي اش ، آسانتر بوده است ..


از دوستان و همرزمان ديگر سوال مي شود و يکي يکي درباره آنها توضيح داده مي شود 


فردا شده است .


تيتر روزنامه هاي ايران :


" احمد متوسليان ، فرمانده ارشد دفاع مقدس ، به همراه سيد محسن موسوي ، تقي رستگار مقدم و کاظم اخوان ، پس از 26 سال اسارت ، از زندان هاي رژيم صهيونيستي آزاد شدند . "


پخش عادي شبکه ها قطع مي شود و خبر ورود 4 اسير را اعلام مي کند :رهبر معظم انقلاب به همراه جمعي از فرماندهان نيروهاي مسلح ، به استقبال حاج احمد متوسليان و ديگر اسيران ايراني آمده اند .


 حاج احمد متوسليان با رهبر انقلاب مصافحه مي کند و آيت الله خامنه اي هم با ذکر خاطراتي از دوران جنگ ، تبسم را بر لبان حاضران مي نشاند .حاج احمد با تک تک فرماندهان مصافحه مي کند و بعضي ها را هم بيشتر در آغوش مي گيرد و گريه مي کند .


سعي مي کند نشان ندهد که چه احساسي نسبت به افراد دارد اما مي توان فهميد که حاج احمد از دست خيلي ها ناراحت است ..


تلوزيون ، چند روزي است که مستقيم و غيرمستقيم ، تصاوير مربوط به اين بازگشت را نشان مي دهد .


در ميان مردم ، صحبت هايي در گرفته که : " واکنش متوسليان به اقدامات همرزمان قديمي اش چيست؟! "


حاج احمد خبر ندارد که آن دوستش ، ميلياردها تومان خرج انتخابات کرده است و دوست ديگرش به چاپلوسي و کسب جايگاه مشغول است و هر کدام با ديگري در حال دعوا هستند !


از چند زنه شدن !!! برخي همرزمانش آگاه نيست و تازه مي فهمد که قراردادهاي کلان فلاني که زماني همرزمش بوده است ، براي چه کاري صورت گرفته است ..


حاج احمد در حال قدم زني در خيابان است ،اما کسي او را نمي شناسد !!


در و ديوارهاي شهر ، تبليغ کالاها و بازيگران سينما و خوانندگان را نمايش مي دهد


دخترک هاي خياباني با آن وضع نا به هنجارشان دل حاجي را مي لرزانند ..


باز با خود مي گويد :سردرگمم !


نمي دانم 26 سال از وطنم دور بوده ام يا مانند اصحاب کهف در خوابي 300 ساله به سر مي بردم ؟!


اين همه تغيير و تحول در اين مدت 25 ساله اتفاق افتاده ؟!


اين همه تقلب و فراموشي ارزشها و خيانت دوستان و رزمندگان ، در عرض اين سالها که نبوده ام رخ داده است


حاج احمد ، تازه در حال آشنايي با اين روزگار غريب است ؛


روزگاري که فقط جاه و مقام و قدرت طلبي ، حرف اول را در آن مي زند و ارزش هاي انساني و معنويات در کمتر کسي ديده مي شود ..ايران سال 87 ، براي او چندان پيشرفته نيست و از اين بابت تاسف مي خورد !


تاسف مي خورد که چرا تا به حال شهيد نشده است و به همت و باکري نپيوسته است ..


آري ،او هم مانند اصحاب کهف ، آرزوي مرگ مي کند و همه را به ياد جمله امام خميني مي اندازد :


از خدا مي خواهم که به پدر پير مردم عزيز ايران صبر و تحمل عطا فرمايد و او را بخشيده و از اين دنيا ببرد تا طعم تلخ خيانت دوستان را بيش از اين نچشد . ما همه راضي هستيم به رضايت او ، از خود که چيزي نداريم ؛ هر چه هست اوست . والسلام " (6/ 1/ 68)
کاش رويا نبود داستان آمدنت سردار

بر گرفته از وبلاگ : بچه شهید www.beyadeshohada.parsiblog.ir



!! جنون نگاری های مهدی ده نمکی | | جمعه 1387/08/10

RSS