| نخست وزير رژيم صهيونيستی اعلام آتش بس يکجانبه کرد. |
|
|
|
|
منبع :کچل ماجرا جو
از گودال با شما سخن میگویم
السلام علی الشیب الخضیب
از گودال با شما سخن میگویم
نوشتید چشم به راهیم بیا ٬ آمدم .
گفتید رهبرمان باش ٬ پذیرفتم .........
گفتید ذلت ٬ گفتیم هیهات .................
اینک صحرایتان را از اجساد قطعه قطعه شده یاران ٬ برادران و فرزندانم پر کرده اید
و به اسبهایتان سم تازه می کوبید تا بر بدن های پاره پاره ما بتازید .....................
میدانم که دلهایتان از کینه های بدر و خندق انباشته است که اینچنین دشت را از خونم و خون یارانم سیراب کرده اید .
انتقام پدر را از پسر میکشید .........
شاید هم داغی را که سخنان مادرم در مسجد مدینه بر دلهای تیره شما نهاد ٬ با خون گرم نوزادم فرونشاندید ....
میشنوم که چگونه هر کدامتان میخواهید در کشتن من بر دیگری سبقت گیرید و یکدیگر را گواه خویشتن سازید تا فردا نزد حاکمان ٬ خونریزی امروزتان را شهادت دهند .
هر چه میخواهید بکنید تا آیندگان بدانند :
(( پلیدی وقتی به لباس باور درآید ٬ پایان ندارد و همه خونخواران پیشین و پسین در مکتب جنایتکاری تان شاگردانی کوچکند .))
شب نوشت
زندگی به خون وابسته است و پیکر تاریخ بی خون خدا ٬ ثاراله مرده ای بیش نیست و سر مبارک امام بر فراز نی رمزی است بین خدا و عشاق ٬ یعنی این است بهای دیدار ...

امشب دلم هوای می خانه کرده ساقی ....
بدجوری خرابم
بدجوری هواییم .
کاش
کاش
کاش
کاش .............
کاش میرفتم و کاش لایق بودم تا به این رمز برسم
و هرکه را این رمز بر دل او بنشیند بار خواهد بست.
یاعلی
مهدی ........................

متن شکوائیه لابی یهود از مسلمانان در دادگاه لاحه
با عرض سلام خدمت قاضی محترم
اینجانبان اهالی مظلوم کرانه های رود اردن که ساکن کوی فلسطین هستیم ( مظلومانی از قوم بنی اسرائیل ) و جامعه نادان مسلمانان مارا قاصب ( از مصدر قصاب ) و اشغالگر مینامند از کلیه مسلمانان شکایت داریم .
مگر نه اینکه در آیین مسلمانان میهمان حبیب خداست و مگر نه اینکه ما سالهاست میهمان این خاک و آبیم و در جهت آبادانی آن زحمات بسیار کشیدیم ٬ حتی با تعدادی عملیات باعث کنترل جمعیت آنها شده ایم ؟؟؟؟
این حق ماست که کودکان خود را بر علیه ما به اقدامات توهین آمیز و سنگ پرانی مجبور کنند .
ما که مردمانی نجیب هستیم
ما در این مدت مهمانی با ایجاد پایگاههای هسته ای و جمه آوری اطلاعات ( که توسط این نا مردمان جاسوسی نامیده میشود ) باعث رونق و آبادانی شده ایم
به جوون داود ما قصد بدی نداریم ما آبادگریم و سازنده .
تو رو خدا به اینها بگید مارو با سنگ نزنن .
اینا خیلی بی ادب هستن
از محضر دادگاه خواهان رسیدگی هستیم
اگه دادگاه به خواسته ما ترتیب اثر ندهد به مامانمون اینا میگیم ...![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
عاشورا..........................

نومید مشو که تو را نیز عاشورایی است و کربلایی که تشنه خون توست و انتظار تو را می کشد تا تو زنجیر خاک از پای اراده ات بگشایی و از دلبستگی هایش هجرت کنی و فراتر از زمان و مکان در قافله و رکاب امام عشق به شهادت رسی ....
شان انسان در ایمان و هجرت و جهاد است
و هجرت مقدم است بر جهاد فی سبیل الله ......
چکمه هایت را بپوش ٬ رهتوشه ات را بردار و هجرت کن ......

کاشکی یه روز ما هم مثل سید مرتضی آوینی لایق هجرت شویم و به عاشورا بپیوندیم ................
یاعلی
التماس دعا
مهدی ..............
رزق مولا
السلام علیک یاابا عبد لله الحیسن ( علیه السلام )
در روایات آمده مرد تاجری در شهر بصره هر ساله بانی مجلس عزای حضرت ابا عبدلله ( علیه السلام ) بوده و از اطراف و اکناف شهر مردم برای برپایی مراسم در دهه اول محرم به منزل او آمده و اکرام و اطعام میشدند.
سالی از سالها مرد دچار ورشکستگی شد به نحوی که به نان شب خود محتاج گردید . نزدیک محرم روزی همسرش او را در حالی که بسیار ناراحت بر پاره گلیمی مندرس نشسته بود و سر در گریبان فروبرده بود مشاهده کرد و گفت تو را چه شده ؟ مرد گفت که محرم نزدیک است و ما حتی برای نان شب خود با مشکل روبرو هستیم . زن گفت غصه نخور که ما هنوز یک سرمایه داریم برای فروش . مرد سوال کرد که چه ؟ زن گفت فردا صبح سر پسرمان را بتراش و به بازار برده فروشان ببر تا بتوانیم با پولی که از فروش او به دست می آوریم محرم امسال را نیز با شکوه برگزار کنیم .
صبح فردا مرد به گفته زن عمل نموده با فرزند خود به بازار برده فروشان رفت . تا شب هیچ کس برای خرید به او مراجعه نکرد ، نزدیکهای غروب که دیگر بازار برده فروشان تعطیل شده بود مردی سوار بر مرکب به سمت او آمد و گفت من این غلام را میخرم . قیمتت را بگو . مرد قیمت را گفت و سوار گفت من به 4 برابر قیمت خریدارم . مرد پول را گرفت و پسر نیز به دنبال سوار به راه افتاد هر چند قدمی که از هم فاصله میگرفتند بر میگشتند و به هم مینگریستند و گریه میکردند تا اینکه سوار و پسر از نظر مرد ناپدید شدند .
سوار رو به پسر کرد و سوال کرد آن مرد پدرت بود ؟ و پسر در پاسخ انکار کرد و گفت که او صاحب من بوده .
سوار رو به پسر فرمود به نزد پدر و مادرت برو و سلام ما را به ایشان برسان و بگو که خداوند شما را با مادر ما محشور خواهد کرد و تاکید کن که ما رزق مجلس عزایمان را خودمان خواهیم داد .
ده نمکی
به نام صاحب عزت
یه سری به این لینک بزنید .....
ضرری نخواهید کرد
http://talangor-ism.blogfa.com/post-34.aspx
بوی عشق
بسم رب الشهداء
این روزها به واسطه یه مشکلی که برام پیش اومده بود مجبور شدم تو خیابونهای مرکز شهر یه چند ساعتی پیاده روی کنم .
یه حالی داشت که نگو ، یه بوهای خوبی میومد ......
یه عطر دل انگیزی همه شهر رو فراگرفته .....
بر مشامم میرسد هر لحظه بوی کربلا
بر دلم ترسم بماند آرزوی کربلا
چیزی به محرم نمونده
ما را به دعا کاش فراموش نسازند .... رندان سحر خیز که صاحب نفسانند .
یاعلی
مهدی .............


به گزارش آفتاب، ايهود اولمرت در نشستی خبری که بعد از برگزاری جلسه کابينه اسرائيل برگزار شد اعلام آتش بس کرد.
