تبليغاتX
جنون=مهدی ده نمکی

اخراجیها

به نام خدا

چند وقته میخوام یه چیزی در مورد اخراجیهای ۲ بنویسم

هم یه کم حال نداشتم

هم دستم به قلم نمیرفت تا اینکه این مطلب رو خوندم

از این بهتر و قشنگتر چیزی نیست

حتما بخونید و نظر بدید .

مسعود ده نمکی : دلم برای جنگ تنگ نشده .

!! جنون نگاری های مهدی ده نمکی | | دوشنبه 1388/01/31

شنبه ای برای یک لقمه نان

به نام رب

شنبه است .

تا نیمه های شب را وبگردی کرده ام .

با صدای عربده از خواب پریدم .

تحولات در شرف انجام است .

تن میدهم به مدیریت های ثانیه ای و درایت های در پیتی.

شلوار خود را توان بالا کشیدن ندارند و اتخاذ تصمیم میکنند برای همه . وای بر ما که از برای لقمه نانی مجبوریم تن در دهیم به حرف کسانی که در بیرون از این تشکیلات حتی ارزش پاسخ سلام مارا ندارند .

خدا عاقبت خیر عنایتمان فرماید .

و مرحم دلم این فرموده سید مرتضی است :

!! جنون نگاری های مهدی ده نمکی | | شنبه 1388/01/29

درد دل

دریا شدی و از بر این خاک گذشتی

با خنجری از دیده غم چاک گذشتی

با عشق میان دل غمدیده نشستی 

 چون اشک از این دیده غمناک گذشتی

 یک لحظـــه بمـــــان خـــوب تو را درک نکــــردم

ای انکه زمحدوده ادراک گذشتی 

 دنبال تو فرسنگ به فرسنگ دویدم 

 همبال خیال از سر افلاک گذشتی 

 ای همسفر خوبترین لحظه عمرم 

 از دوست چه دیدی که از این خاک گذشتی

!! جنون نگاری های مهدی ده نمکی | | چهارشنبه 1388/01/26

بهانه جنون

السلام علی الشهدا

بهونه جنون من اینه که رو سنگ قبر سید مرتضی آوینی نوشته :

 

ای که از تربت من میگذری مجنون باش

 

که خریدار مجانین به قیامت زهراست

AVINI___11

 

!! جنون نگاری های مهدی ده نمکی | | جمعه 1388/01/21

از هر دری

انالله و انا الیه راجعون

چند وقت بود که دلم ناجور واسه بهشت زهرا (س) تنگ شده بود اما هر بار که خواستم برم یه سنگی جلو پام میافتاد که نمیتونستم برم .

اما انگار این بار بهشت زهرا (س) بود که مرا میطلبید .

گذشت تا دیروز که برای تشییع جنازه پسر عمه ابوی مجبور شدم و شرایط محیا شد تا برم .

بعد از این همه سال بهشت زهرا(س) رفتن و مرده دیدن که قدمتش برمیگرده به ۱۰سال گذشته . دیروز واسم بهشت زهرا رفتن مثل یه وعده دیدار بود .

خیلی زود و قبل از اینکه همه برسن رسیدم .

تا امروز همه چی دیده بودم از انواع و اقسام مرده گرفته تا قبر و غسالخونه و از این دست چیزا که کمتر کسی دل دیدنش رو داره .

من دیروز برای اولین بار نبش قبر را دیدم . صحنه ای که مرا تا این ساعت از حالت عادی خارج کرده . پاهام سست و سرد شده . تنم داغ شده و تعادلم رو از دست دادم .

یاد اولین ملاقات با همسرم افتادم که تقریبا ۱۳ ماه پیش در همین بهشت زهرا (س) اومدیم و با هم سنگامونو واکندیم

اون روز گفتم که یادت باشه اینجا خونه آخره ............

هر جوری باشیم جامون اینجاست .

------------------

اما مثل اینکه یه چند وقت بود که خودم یادم رفته بود که خونه آخر کجاست . از همه جیز فاصله گرفته بودم . داشتم به سمت نیستی میرفتم و چیزی نمونده بود که تباه بشم .

و باز هم دوباره خواست خدا و مدد اهل بیت بود که برگردم .

خدا خودش کمک کنه تا کم نیارم و دوباره چپ نکنم .

ما را ز دعا کاش فراموش نسازند

رندان سحر خیز که صاحب نفسانند .

دعا فراموش نشود .

یاعلی

مهدی ............................

!! جنون نگاری های مهدی ده نمکی | | سه شنبه 1388/01/18

و آخرین سطر عشق

و خدا به تو میگوید :

<<مگر نمی دانستی که پشت سر هر معشوق خدا ایستاده است ؟

تو برای من بود که این همه راه آمده ای

و برای من بود که این همه رنج برده ای

وبرای من بود که این همه عشق ورزیده ای.

پس به پاس این ،قلبت را و روحت را و دنیایت را وسعت می بخشم

و از بی نیازی نصیبی به تو می دهم .

و این ثروتی است که هیچ کس ندارد

تا تو به تو ارزانی اش کند.»

فردا اما تو باز عاشق می شوی

تا عمیق تر شوی و وسیع تر و بزرگ تر ونا امید تر.

تا بی نیاز تر شوی و به او نزدیک تر .

راستی اما چه زیباست و چه با شکوه و چه شور انگیز ، که :

پشت سر هر معشوقی خدا ایستاده است !

!! جنون نگاری های مهدی ده نمکی | | پنجشنبه 1388/01/06

خزان

همه ما مثل این پیچک روزی به دنیا اومدیم

در این دنیا خزیدیم و رشد کردیم ...........

و روزی محکومیم به این که ٬ خزان عمر مارا تباه کند .

اما خوب که نگاه کنی از این پیچک اثری بر جای مانده

از من چه خواهد ماند ؟! ....................

خزنده خزان زده

!! جنون نگاری های مهدی ده نمکی | | سه شنبه 1388/01/04

و باز هم عشق

پشت سر هر معشوقي خدا ايستاده است

و هر گامي که تو در عشق بر مي داري ،

خدا هم گامي در خيرت بر مي دارد .

تو عاشق ترميشوي

و خدا غيور تر.

و آنگاه که گمان مي کني معشوق چه دست يافتني است

و وصل چه ممکن و عشق چه آسان ،

خدا وارد کار مي شود

و خيالت را در هم مي ريزد و معشوقت را در هم مي کوبد .

معشوقت ،

هر کس که باشد و هر جا که باشد و هر قدر که باشد.

خدا هرگز نمي گذارد که ميان تو واو چيزي فاصله بيندازد.

معشوقت مي شکند و تو نا اميد مي شوي

و نمي داني که نا اميدي زيباترين نتيجه عشق است.

نا اميدي از اينجاو آنجا ،

نا اميدي از اين کس وآن کس .

نا اميدي از اين چيز و آن چيز .

تو نا اميد مي شوي و گمان مي کني که عشق بيهوده ترين کارهاست .

و بر آني که شکست خورده اي

وخيال مي کني که آن همه شور و آن همه ذوق

و آن همه عشق را تلف کرده اي.

اما خوب که نگاه مي کني

می بینی حتی قطره ای از عشقت،

حتی قطره ای هم هدر نرفته است .

خدا همه را جمع کرده و همه را برای خویش برداشته

و به حساب خود گذاشته است .
!! جنون نگاری های مهدی ده نمکی | | سه شنبه 1388/01/04

عشق

به نام رب

این اولین غروب ۸۸ که ناخواسته پا به غمکده دل من گذاشته بدجوری نفس گیره .

یاد ماههای آخر ۸۶ افتادم

این نوشته رو از یه جایی پیدا کردم که نگفتنش بهتره .

حالا شما بخونید و نظر بدید :

پشت سر هر معشوقي ، خدا ايستاده است .

پشت سر هر آنچه که دوستش مي داري.

و تو براي اين که معشوقت را از دست ندهي ،

بهتر است بالاتر رانگاه نکني ،

زيرا ممکن است چشمت به خدا بيفتد

و او آن قدر بزرگ است که هر چيز پيش او کوچک جلوه مي کند.

پشت سر هر معشوق خدا ايستاده است

اگر عشقت ساده است وکوچک و معمولي ،

اگر عشقت گذراست و تفنن و تفريح ،

خدا چندان کاري به کارت ندارد.

اجازه مي دهد که عاشقي کني،تماشايت ميکند

و مي گذارد که شادمان باشي.

اما هر چه که در عشق ثابت قدم تر بشوي ،

خدا با تو سخت گيرترمي شود و زيباتر ،

بيشتر بايد از خدا بترسي.

زيرا خدا از عشق هاي پاک و عميق و پاک و زيبا نمي گذرد ،

مگر آنکه آن را به نام خودش تمام کند.

!! جنون نگاری های مهدی ده نمکی | | شنبه 1388/01/01

RSS