رفتن برای او آسان بود
انا لله و انا الیه راجعون
هنوز ساعت ۶ غروب نشده بود که ارمیا از قم خبر رو بهم رسوند .
همه چیز در ذهنم قفل شد .
بعد از انتشار خبر یکی یکی تماسها شروع شد .
همه به یه نکته اتفاق نظر داشتیم و اینم اونکه : بعد از رفتن و پر کشیدن این نور از روی زمین باید منتظر یه بلا و فاجعه باشیم .
خدایا روح این مرجع عالیقدر در جنت الاعلی خودت جای داره .
به حق اون بزرگوار رحمی بر ما بنما تا از عذاب آخرالزمان در امان باشیم .
به قول استادی فرمود بعد از رحلت حضرت امام (ره) این داغ بزرگترین داغ بر دل حضرت صاحب الزمان (عج) و عالم اسلام است .
آقا تسلیت ......
تسلیت ...............
تسلیت ........................

بیایم برای عشق به صاحب الزمان الزاما ندبه کنیم
بسمه تعالی
قابل توجه کلیه پرسنل اداری
-------------------------------------
راس ساعت ۶ صبح مورخ ۲۵/۲/۸۸ کلیه پرسنل میبایستی جهت برپایی دعای ندبه در کهف الشهدا در ناحیه حضور داشته باشند ٬ حضور کلیه پرسنل الزامی میباشد .
قلیچ خانی
شهردار ناحیه ۳ دریند
------------------------------------
رونوشت : کلیه مدیران قسمت جهت اطلاع رسانی به نیروهای ناحیه .
السلام علیک یا صاحب الزمان (عج)
متن بالا دستور شهردار ناحیه ۳ دربند است جهت برپایی دعای ندبه .
خدایا عشق به صاحب الزمان را در دلهای ما قرار بده نه در قلمهای ما . و نه در اعمال متظاهرانه ما .
شرف المکان بالمکین
السلام علیکم یا اهل بیت النبوه

این ایام که میگذرد سخت ترین روزهای سال است
برای من حتی از ایام صفر نیز سنگین تر است .
فاطمیه مبدا غم عالمه
این ایام غم رو به محضر همیشه عزادار مادر حضرت مولا صاحب الزمان (عج) تسلیت میگم .
میگن : شرف المکان بالمکین
اما این روزها فکرکنم همه چیز بر عکس شده
دیگه کسی به همنشین و همراهش فکر نمیکنه
همه به فکر جایی هستند که قراره برن . تغییرات و جابجایی ها خیلی بی محتوا شده . همه چیز شده آسایش های بی رنگ
همه چیز شده نا مردی و نا مردمی .
اما من واسه همیشه تاریخ یادم مونده که به یارم بیشتر از راهم اهمیت بدم . آخه اگه یارت اهل باشه به راه میری و اگر یارت هم پات نباشه به بی راهه .
خدایا به حق همین روزها که مدونم عرشت سیاه پوشه چشم همه یاران رو باز کن تا راهی درست برگزینیم .
یاعلی
مهدی ........................
دکتر محسن رضایی
سلا علی قلب الزینب الصبور
السلام علی عقیله العرب
السلام علی بنت علی المرتضی (ع)
السلام علی بنت فاطمه الزهرا(س)
السلام علی اخت الحسین (ع)
السلام علی اخت العباس (ع)

گاهوار شیر حق شیر آفرید
دختر اما همچو شمشیر آفرید
تار و پود جان او را با حسین
بافته در هم چو زنجیر آفرید
گرچه طفلست او ولیکن از ازل
در ره عشق خدا پیر آفرید
حب او زر میکند قلب مسین
عشق زینب را چو اکسیر آفرید
چون محرم می کند نامش دلم
نام او را حق چه دلگیر آفرید
عاشقی معنای زینب بودن است
ایام میلاد پر خیر و برکت اسوه صبر و تقوی ٬ شیر زن تاریخ بشریت ٬ یگانه مظهر عشق و پایداری حضرت زینب کبری ( سلام الله علیه ) بر تمامی عاشقانش مبارک باد .
باشد که در سایه ولایت علوی رهرو راه ایشان باشیم .
یاعلی
مهدی ..........
افراطیها
به نام خدا
ای کاش اخراجیها را مسعود ده نمکی نمی ساخت

این ایام انتقادها و نظرات مختلفی در باب اخراجیها مطرح شد
باز ماندگان جنگ از هر گروه بنا به سلایق و دید خود نقدی بر این فیلم وارد ساختند .
عده ای اخراجیها را استحاله فرهنگ جنگ و جبهه شناختند
عده ای آن را نمای پشت پرده جنگ بر شمردند .
و عده ای که وقایع را همانگونه که هست دیده اند و واقعیت را به نفع خود و یا به مصلحت تعبیر نمیکنند آنرا واقعیتهای جنگ بر شمرده اند .
آن دسته ای که این فیلم را غیر واقعی شمرده اند همان هایی هستند در زمان جنگ جزو دسته حاج صالح ها یا عباس ها بودند .
همانهایی که تغییر را در ریش میبینند .
پا روی مین گذاشتن را فقط برای اولیا لله میدانند و صحنه ای که مجید وارد میدان مین میشود تغییرات او و گذشتن از دنیا را در صحنه ها نمیبینند .
بزرگی سالها پیش برای ما خاطره ای از یک مادر شهید اهل محل خودمان تعریف کرد .
شهیدی که از همین طیف بود .
مادر شهید پسر خود را در خواب میبیند و از او در مورد یرزخ شهدا سوال میکند . و شهید برای مادر تعریف میکند که ما درست است که شهید شده ایم اما در دنیا نتوانسته بودیم به درجه همنشینی اولیا برسیم
اینجا برایمان دوره گذاشته اند .
نمیدونم کسی تا حالا نوار آخرین صحبتهای شهید حمید کرمانشاهی رو گوش داده یا نه ؟
اون شهید عزیز یکی از بزن بهادرهای محلات جنوب شهر بود و از دسته اخراجیها . اما وقتی برای آخرین بار به مرخصی میآید صحبی از عرفان و تغییر خود در جبهه میکند که بی بدیل است .
ای کاش شخص دیگری اخراجیها را می ساخت تا باز هم تیرهای هجمه رزمندگان را میدیدیم .
نام مسعود ده نمکی برای جامعه ما نا آشنا نیست .
خود ما هر جا این اسم را میشنیدیم یاد شلمچه و جبهه و صبح دوکوهه می افتادیم .
نشریاتی که در دوره به اصطلاح اصلاحات به نشر فرهنگ جهاد و مبارزه با قر و فساد و تبعیض برخاست و در آن برهه مورد هجوم خیل عظیمی شد .
اما اقبال آن نشریات در این بود که قشر عام جامعه هر هفته منتظر بود تا بر پیشخوان روزنامه فروشیها آن را تهیه کند و دل به این تنها چراغ دوران تاریکی افکار خوش کند .
ده نمکی از آن عرصه زبان بیان خود را عوض کرد
در اخراجیها هم همین راه ادامه پیدا کرد تا جایی که خیلی ها منافعشان زیر سوال رفت .
سرداری از دوستان ما بعد از اخراجیهای ۱ به من گفت به این فامیلتون بگو ما رو ضایع کرد .
از وقتی پسرم این فیلم رو دیده میگه بابا تو هم حتما مثل حاج صالح بودی که الان زنده موندی !
همین ها باعث شده منافع آقایون زیر سوال بوده
دژی که خیلی ها به دور وقدسات کشیدهبودند تا در انحصار خودشان باشد شکسته شد . و امروز تمام مردم خود را مانند رزمندگان میبینند .
حرف زیاده اما یه کم انصاف واسه همه لازمه .
اگه چشمامونو باز کنیم و دنبال اسم نباشیم و دنبال راه باشیم به مراتب تاثیر اخراجیها را در راه یک دل شدن مردم و اتحاد و علاقه هر چه بیشتر مردم به مملکت میتونیم ببینیم . وقتی از هر تیپی تو سینما حاظر میشن و یا هم میخندند ٬ با هم گریه میکنند و با هم احساس غرور میکنند .
این است اعجاز اخراجیها .
درد دل
چند روزه یه کم اعصابم راحت تره و میتونم بیشتر از همیشه وبگردی کنم و بخونم
دیروز تو یه وبلاگ یه مطلب خیلی دلگیر خوندم
خیلی هم زیبا بود
دلم نیومد واستون نذارم
درد دل ها ی یه جانباز شیمیایی با امام زمان
این هم واسه اینکه یادمون نره هنوز اخراجیهایی زنده هستند که نباید از یادمون برن.
باسمه تعالی
مرا میشناسی.
من یک روستاییام.
یکی از روستاهای دور دست سرزمینمان ایران.
از مهد نام آوران و دلیران آذربایجان.
شاید مرا نشناسی!
خیلی ها مرا نمیشناسند.
اهل زمین که با یک روستایی دورافتاده و ساده کاری ندارند.
اصلا برایشان مهم نیست که کسی اینجا دردی داشته باشد.
اینان بزرگان را میشناسند حاکمان را دوست دارند، مسئولان را میشناسند، کسی با ما کاری ندارد.
خیلی وقتها دوستان و رفیقان هم آدم را فراموش می کنند.
ارباب من؛
آیا تو هم مرا فراموش کردهای؟
تو هم مرا نمی شناسی.
البته که خوبان را می شناسی. تو را با ما چهکار!
ولی من تو را می شناسم.
با عقل و قلب کوچک خود تورا شناختهام.
پیامبرمان (ص) نیز فرموده است که "هرکس امام زمان خویش را نشناسد به مرگ جاهلیت مرده است".
مولای من مرا بیاد بیاور؛ آن لحظهای که در شب تاریک در فاو، شلمچه، جزیره مجنون و... با آنانی که می شناختیشان، یکصدا تو را فریاد می زدیم.
من همان فرد کوچک و ناچیزی بودم که با لحن ساده خود یابن الحسن میگفتم و سرود العجل سر میدادم.
آری من همان بچه بسیجی هستم که به امر نائب تو آمده بودم.
همانی که تفنگ "ام یک" از من بلندتر بود.
همانی که وقتی کلاه آهنی میگذاشتم چشمانم را نیز میپوشاند.
همانی که در جزیره مجنون و شلمچه به دنبال بمباران شیمیایی صدام، مزه شیمیایی را چشیدم.
چند لحظهای میشد که هیچ چیز نمیدیدم، نفسم به سختی بالا میآمد.
آری مولای من، همان لحظه نیز تو را صدا می زدم.
درست است که از مقربین نبودهام، ولی در حد توان از مریدانت بوده و هستم.
ای کاش مرا نیز از پیروانت به حساب میآوردی.
چرا که خود فرموده ای: "من در همه حال از احوال پیروانم آگاهم".
مولای من، روز به روز وضعم دشوارتر میشود.
دیگر زندگی برایم به سختی میگذرد.
قلبم یاریم نمی کند.
پزشکان کارآیی ریههایم را روز به روز کمتر گزارش میدهند.
امسال 68% اعلام کردهاند.
اعصابم دیگر توان هیچ چیزی را ندارد.
بسیاری مواقع ، به دنبال درگیری و مشاجره با اعضای خانواده گریهام میگیرد.
از خشونتی که چند لحظه قبل انجام دادهام از خودم بدم میآید.
به خدا دست خودم نیست.
فکر کنم همان شیمیایی که آن موقع خوردهام مرا متلاشی کرده است.
از رنجها نمینالم، چرا که خود پذیرفته و رفته ام.
از مشکلات مالی نمیگویم.
نمی گویم که هزینه یکبار مراجعه به پزشک نیم میلیون تومان میشود، چون اینها را هم با قرض و وام پرداخت میکنم.
از طعنه عوام نمیگویم که زیاد ناراحتم نمیکنند.
آقای من، یادت هست موقعی که ما اعزام میشدیم؛ کسانی پشت میزها نشسته بودند؟
یادت هست افرادی خوش سیما ما را به شرکت در جبههها فرا می خواندند؟
یادت هست که بعضیها میگفتند امام تکیف کرده که همه به جبهه بروند، ولی خودشان نمی رفتند!!؟
حتما که یادت هست.
آری همانان الان نیز هستند!
البته کمی فرق کردهاند، میزهایشان بزرگتر و رنگینتر شده، اتاقشان را مبلمان کردهاند، گلهای چند صدهزار تومانی گوشه اتاق چشم را خیره میکند.
رقص صندلی گردانشان دل را مینوازد.
همانان که رفته رفته اندازه ریشهایشان کوتاهتر شده و صورتهایشان صافتر و خوش سیماتر!
اصلا به من چه، به من چه ارتباطی دارد.
حتما لیاقتش را دارند.
آری اینان وقتی ما را در اداره و بنیاد جانبازان یا بهتر بگویم بنیاد و اداره خودشان! میبینند، دعوایمان میکنند، ما را دیوانه خطاب میکنند.
از یقه ما میگیرند و مثل ... از اتاق مجللشان بیرون میاندازند.
تو را به خدا بگذارید چند لحظه ای نیزما در اتاقتان روی مبل سلطنتی، زیر کولر گازی بنشینیم، ما که در روستایمان کولر ندیده ایم.
نه آقای من، ما لیاقت نشستن در آنجا را نیز نداریم.
اینان مسئول، امید و مشاور خانواده جانبازان هستند!
اینان به عنوان مشاوره به زنانمان میگویند که برو از شوهرت طلاق بگیر! تو چه گناهی داری که زن جانباز شدی.
آری مولای من وضع این گونه است.
خود بهتر میدانی که چه نامهها ننوشتم، با چه کسانی درد دل نکرده ام.
دیگر خسته شده ام، شاید این آخرین انشاء من باشد.
ای عزیزتر از جان؛
برگها و اسنادم را در پوشه سبزرنگ در گوشه اتاقمان دیدهای؟
اسم اداره کل بنیاد هم آنجا هست.
همان جائی که به زن بنده مشاوره داده بودند.
خدا پدرشان را رحمت کند.
نام فرد مسئول درمانی استانمان که با تهدید و توهین مرا از اتاقش بیرون انداخت هم آنجا هست.
حتماً برگههای پزشکی و نسخههایم را نیز دیدهای.
پس به هر که بتوانم دروغ بگویم به تو و خودم که نمیتوانم.
دیگر خسته شدهام.
از مسئولین چیزی نمی خواهم چون دیگر برایم ارزشی ندارند.
آخرش مثل خیلی از همرزمانم که بعد از جنگ به خاطر همین مشکل راحت شده و به آرزویشان رسیدند، من نیز تمام خواهم کرد.
پس زیاد نمانده است.
خواستم قلبم خالی شود.
حمید باکری گفته بود: دعا کنید شهید شوید که بعد از جنگ چه مشکلاتی به سرمان خواهد آمد. حیف که آن موقع نشد ، البته لایق نبودیم. پس اربابم مرا از همرزمانم جدا مکن.
جانباز شیمیایی ، محمد برقی - 6/12/86
استان آذربایجان شرقی - شهرستان شبستر- روستای شیخ ولی

سردار محسن رضایی دبیر مجمع تشخیص مصلحت نظام که در هشت سال دفاع مقدس فرماندهی سپاه و بسیج را برعهده داشته است، پس از دیدن فیلم اخراجی های 2 ساخته مسعود ده نمکی، اظهار داشت:


