تبليغاتX
جنون=مهدی ده نمکی

السلام علیک

شبی یاد جنون آباد کردم

علی موسی الرضا را یاد کردم

میان بی کسی های شبانه

هوای صحن گوهرشاد کردم

طنابی از دلم بر دیده بستم

دخیل پنجره فولاد کردم


بعد از قریب به یک سال و اندی باز هم مورد لطف حضرت سلطان واقع شدیم و به پابوسی درگاهش طلبیده شدم .

نایب الزیاره همه دوستان هستم

یاعلی

مهدی ......................

 

!! جنون نگاری های مهدی ده نمکی | | سه شنبه 1388/04/30

گل و گلدان

صبح سه شنبه است و ساعت ۱۰

۵ ساعت است که در محل کار حاضرم . قرار بر این است که هر چه میبینم بنویسم . گلدان روی میزم که متشکل است از یک شیشه مربا و قلمه ای چند شاخه از گلی که هیچ گاه نامش را یاد نخواهم گرفت را نگاه میکنم .

نامه هایم را رد کرده ام ٬ کارهای روی میزم به صفر رسیده . تا به صندلی تکیه دادم صدای زنگ تلفن بلند شد . طبق عادت همیشگی سلام و احوال پرسی نمیکنم و فقط گوش میدهم به مخاطب .

صدا آشناست و میگوید دستور بدهید گلدان مارا برگردانند .

تازه یادم آمد که گلدان روی میزم را دیروز از یکی از ادارات ناحیه به سرقت برده ام .

طبق عادت همیشگی که حتی زیر بار دستورات اداری نمیروم . به این خواسته نیز جواب منفی میدهم .

صدا که زمانی بیشتر برایم آشنا بود گفت : اگه گلدون مارو برنگردونی هر چی دیدی از چشم خودت دیدی....!!!!

تلفن را قطع میکنم و خیلی دقیق تر به این شاخه های گل داخل شیشه مربا نگاه میکنم . ۱۲ برگ بلند و کشیده که یکی از آنها در حال خشک شدن است . یاد صدا افتادم که گفت : هر چی دیدی از چشم خودت دیدی .

مگر آدم چیزها را با چشم دیگران هم میتواند ببیند ؟

باز هم برگشتم به خانه اول و همان چیزهایی که دیده ام و هرگز نمیتوانم بنویسم .

استاد عزیز باز هم مرا ببخش ......

!! جنون نگاری های مهدی ده نمکی | | سه شنبه 1388/04/23

سلام علی قلب الزینب الصبور

یک سال و نیم بعد تو سالار تشنه لب

زینب به آب لب نزد ای یار تشنه لب

 

یک سال و نیم بعد تو سوخت جان زینبت

شانه نخورده موی پریشان زینبت

 

یک سال و نیم گریه برای تو کرده ام

با عالمی که غرق عزای تو کرده ام

 

یک سال و نیم ناله زدم ای حسین من

یاد قدیم ناله زدم ای حسین من

 

یک سال و نیم خنده به زینب شده حرام

جز نام دوست نشنود از من کسی کلام

 

یک سال و نیم روضه گودال خوانده ام

از دست و پای زخمی اطفال خوانده ام

 

یک سال و نیم یاد گلوی تو بوده ام

وقت نماز محو وضوی تو بوده ام

 

یک سال و نیم یاد لبت از دلم نرفت

یاد نماز نیمه شبت از دلم نرفت

 

یک سال و نیم بعد تو سینه زدم حسین

آتش به جان اهل مدینه زدم حسین

 

یک سال و نیم بعد تو فریاد میزدم

در مسجد النبی ز دلم داد میزدم

 

یکم سال و نیم با پدر خسته گفته ام

از محمل برهنه و کت بسته گفته ام

 

یک سال و نیم با حسن از کوفه گفته ام

یک کوچه نه از غم صد کوچه گفته ام

 

یک سال و نیم نیمه شب بحر مادرت

گفتم حکایت ثم اسبان و پیکرت

 

یک سال و نیم بعد تو خوابم نبرده است

زینب طعام سیر پس از تو نخورده است

 

یک سال و نیم زینب تو بود و زمزمه

خجلت ز روی مادر سردار علقمه

 

یک سال و نیم ناله ام الببین حسین

میزد مرا کنار بقیع بر زمین حسین

 

یک سال و نیم پیرهنت اشک من گرفت

شیب الخضیب زخم تنت اشک من گرفت

 

یک سال و نیم فکر سرت روی نیزه ها

یک لحظه هم نکرده برادر مرا رها

 

یک سال و نیم یاد سرت در میان تشت

از قلب پاره پاره خواهر جدا نگشت

 

یک سال و نیم زینب تو بود و اضطراب

یک خاطره است کشته مرا مجلس شراب


دلمان هنوز از مستی میلاد مولا به هوش نیامده که داغ ام المصائب دلمان را میسوزاند و خراباتیمان میکند

کاش زینبی باشیم

یاعلی

مهدی ...................

 

!! جنون نگاری های مهدی ده نمکی | | سه شنبه 1388/04/16

دلم میسوزد

دلم میسوزد

برای خودم برای قلمم و ....

گاهی دلم حتی برای خوش هم میسوزد .

و این روزها کاش که تمام وجودم بسوزد ....

استاد عزیزم خاطرت هست که گفتم دیده ها نمیتوان نوشت ؟!

و امروز حتی یاد آوری دیده ها را تاب ندارم ......

همین است که روانه ام میکند به تخت شفاخانه ها

و شفای من دور است از ذهن

آخر دردم این روزها جنون است .

از شروع جنون بگویم یا پایان دارالمجانین ، نمیدانم !!!!!

هر چه بود روزی استادم دارالمجانینم خواند و چندی بعد به اوج جنون رسیدم تا به امروز ..

جنونی که شروعش خط بطلانی بود بر همه چیزم و همه چیز برایم هیچ شد و رفت و ......

سوال ندارد که چرا روانه شفاخانه ها میشوم ، هر که از میکده یارش جدا شود جایی به جز شفاکده این اطبای دیوانه ندارد .

مبتلای جنون هر روز شنونده فاتحه هایی است که بر جسم زنده اش میخوانند ، تا هر چه زود تر دارالعقلا را ترک کند .

و چه ساده لوحند عقلا که فکر میکنند مبتلای جنون میلی به زندگی در هوای آنان را دارد .

و من باز دست التماسم به دامان حضرت عزرائیل دخیل است تا شاید مرحمتی در حقم نماید ...

آنکه مست آمد و دستی به دل ما زد و رفت

در این خانه ندانم به چه سودا زد و رفت

خواست تنهایی ما را به رخ ما بکشد

طعنه ای بر در این خانه غمها زد و رفت

دل تنگش سر گل چیدن ازاین باغ نداشت

قدمی چند به آهنگ تماشا زد و رفت

!! جنون نگاری های مهدی ده نمکی | | چهارشنبه 1388/04/10

قرار بود این شعر رو هیچ وقت اینجا نذارم

اما نشد . به خدا نشد

خواستم ننویسم اما نشد


می توانی به من آرامش طوفان بدهی

یا به آرامش من رخصت طغیان بدهی

می توانی که در اندیشه من رخنه کنی

و به این قافیه ها معنی عصیان بدهی

یا من از روم توام ٬ یا که تو از زنگ منی

میتوانی که به این قائله پایان بدهی

من که از جهد تنم تا به ابد می سوزم

می توانی به تنم آیه "عمران" بدهی

آه ٬ وقتی که تو باشی به کسی حاجت نیست

میتوانی که خدا باشی و فرمان بدهی

!! جنون نگاری های مهدی ده نمکی | | یکشنبه 1388/04/07

عشق به خدمت با چایی

و این بهترین چای بود برای من از 1 تا 6 عصر جمعه 

بعد از 5 ساعت سر پا وایسادن 

!! جنون نگاری های مهدی ده نمکی | | جمعه 1388/04/05

اشک ما را چرا در آوردی ؟

اشك ما را چرا درآوردي؟!

 

ديشب اين طبع، بي‌قرار شما
خواست عرض ارادتي بكند
دست كم از دل شكسته‌تان
واژه‌هايم عيادتي بكند

***

چشم بد دور، عمرتان بسيار
كس نبيند ملالتان آقا!
ما نمرديم خون دل بخوري
تخت باشد خيالتان آقا!

***

چيست روباه در مصاف شير؟!
چه نيازي به امر يا گفته؟!
تو فقط ابرويي به هم آور
مي‌شود خواب دشمن آشفته

***

هست خاموشي‌ات پر از فرياد
در تو آرامشي است طوفاني
«الذي انزل السكينه» تو را
كرده سرشار از فراواني

***

واژه‌ها از لبت تراويدند
پرصلابت، پرعاطفه، پرشور
آفريدند در دل مردم
عزت، آمادگي، حماسه، حضور

***

اين حماسه همه ز يمن تو بود
گرچه از آن مردمش خواندي
رهبرا! تا ابد ولي محبوب
در دل عاشقان خود ماندي

***

سهم دلدادگان تو سلوي
قسمتِ دشمنان تو سجيل
رهبري نيست در جهان جز تو
كه ز امت چنين كند تجليل

***

نسل سوم چو نسل اول هست
با شعف با شعور با باور
جاري است انقلاب چون كوثر
هان! «فصل لربك وانحر»

***

گرچه در باغ سينه‌ات داري
لطف‌ها، مهرها، محبت‌ها
گفتي اما نمي‌روي چو حسين
تا ابد زير بار بدعت‌ها!

***

ناگهان در نماز جمعه شهر
عطر محراب جمكران گل كرد
بغض تو تا شكست بر لب‌ها
ذكر يا صاحب الزمان (عج) گل كرد

***

جان ايران! چه شد كه جانت را
جان ناقابلي گمان كردي؟!
آبروي همه مسلمانان
اشك ما را چرا درآوردي؟!

***

جسم تو كامل است، ناقص نيست
مي‌دهد عطر يك بغل گل ياس
دستت اما حكايتي دارد...
رَحِمَ اللهُ عَمِي العباس!

حجت‌الاسلام جواد محمدزماني

!! جنون نگاری های مهدی ده نمکی | | جمعه 1388/04/05

RSS