جنون=مهدی ده نمکی
به می بربند راه عقل را بر خانقاه دل ---- که این دارالجنون هرگز نباشد جای عاقلها
بسم رب الشهدا و الصدیقین دیشب دیداری داشتیم از خانواده شهید محمد امیر اسماعیلی از شهدای عملیات والفجر هشت مادر شهید از خاطرات شهید میگفت ، از تقوی جوان ۱۷ ساله اش ، از رشادتش و ....... اما جایی رسید که از خاطرات خودش لب به سخن گشود .... از دغدغه هایش و از خون دل هایش ........ مادر شهیدی که برادر خود ( شهید امیر الفت ) را نیز در این کارزار تقدیم کرده بود . جایی که اشک از چشمش جاری شد ... نگفت از وضع سخت زندگی و ..... گفت از بر هم آشفتگی اوضاع مملکت . از مناظرات انتخاباتی که ایشان فرمودند غیر از خیانت به اسلام و نظام و خون شهدا ثمره دیگری نداشت ....... وقتی سخن به اینجا رسید و اشک هایش جاری شد سرهای زیادی را دیدم که به زیر افتاده بود ... مادر شهید گفت : من در ایام انتخابات فقط دعا میکردم و غصه می خوردم که به این نظام ضربه ای وارد نشود . و مگر غیر از این است که سربلندی ما مرهون خون شهیدان و دعای مادرانشان است ؟ . . . . . . . به خود بیاییم و دست از این لجاجت ها برداریم . تا بیشتر از این خاک بر سرمان نشده و مورد نفرین مادران شهدا واقع نشویم و پای بر خون عزیزان این مملکت نگذاریم . بسم رب الشهدا و الصدیقین سردار شهادتت مبارک برادران من، امروز دشمن منتظر تفرقه و دودستگي ميان شماست سردار شوشتري در مراسم ضيافت افطار ماه مبارك رمضان در جمع سران عشاير و طوايف بلوچ گفت: برادران من، امروز دشمن منتظر تفرقه شماست، منتظر دودستگي است. اصلاً يكي از خصوصيات طايفه، همين با هم بودن است. شب شهادت حضرت امام صادق ( علیه السلام ) بر خوان با کرامت امام الرئوف مهمان بودیم . و چه خوش بود .....
تصاویر سفر در فتو بلاگ دارالمجانین قابل مشاهده است . و باز من و غم و تنهایی و این شهر پر از دود .......... کاش تمام عمرم خلاصه میشد در این چند روز و همه اش در یک لحظه ذوب میشد در وجود آن حضرت . و چه خاک بر سریم ما ........... در انجمن عقل فروشان ننهم پای دیوانه سر صحبت فرزانه ندارد دل را به کف هر که دهم زود پس آرد کس تاب نگهداری دیوانه ندارد السلام علیک یا جعفربن محمد الصادق ( علیه السلام ) دوباره ایام صادقیه از راه رسید و محبان الصادق (ع) { بچه های دبیرستان ملاصدرا } دلهای خود را روانه دیار عشق میکنند و فردا صبح به پابوس حضرت سلطان علی بن موسی الرضا ( علیه السلام ) میروند . و من نیز همچنین ....................... جمعه ۱۷/۷/۱۳۸۸ همه چیز که جلوی چشمم می آید نوید یاد شهداست . سفیر اشک است و سوز همه شنیدنیهای امروز از نیت و اخلاص است و یاد خدا در امور و حرکت حول محور ولایت . نامهای زیادی در گوش دلم میپیچد . اما از این همه نام همت از همه بیشتر تکرار میشود . تازه میفهمم وقتی که سید مرتضی با بغض میفرمود :(( من هیچگاه اجازه نمیدهم که صدای این سردار خیبر (شهید همت ) در درونم گم شود . او قلعه قلب مرا نیز فتح کرده )) یعنی چه ........ صوت حزین همت در من غوغا میکند وقتی با آن لحن بغض آلود میگوید : (( برای اینکه خدا لطفش و رحمتش و آمرزشش شامل حال ما بشه باید اخلاص داشته باشیم و برای اینکه اخلاص داشته باشیم سرمایه میخواد که از همه چیزمون بگذریم و برای اینکه از همه چیزمون بگذریم باید شبانه روز دلمون و وجودمون و همه چیزمون باید با خدا باشه . اینقدر پاک باشیم که خدا ازمون راضی باشه . قدم برمیداریم برای رضای خدا باشه ٬ قلم برمیداریم روی کاغذ برای رضای خدا ٬ حرف میزنیم برای رضای خدا ٬ شعار میدیم برای رضای خدا ٬ میجنگیم برای رضای خدا . همه چیز ٬ همه چیز ٬ همه چیز خاص خدا باشه . که اگر شد پیروزیم . چه بکشیم چه کشته بشیم پیروزیم و هیچ ناراحتی نداریم و شکست معنا نداره . چه بکشیم چه کشته بشیم پیروزیم . )) این اعجاز قرن بود که فرزندان روح الله عاشقانه بدون حتی یک ساعت درس اخلاق عارف شدند و واصل به منبع فیض الهی ...... و پیر خمین چه زیبا در جمع فرزندان خاک آلوده جنگش که به دیدارش آمده بودند فرمود : (( من وقتی با این چهره ها مواجه میشوم و این قلبهایی که به واسطه توجه به خدای تبارک و تعالی این طور در چهره ها اثر گذاشته است احساس حقارت میکنم . من غیر از دعا که بدرقه شما کنم چیزی ندارم برای شما .)) نمیدانم چرا حلقه اشکی که چشمم را تر میکند از روی گونه هایم سرازیر نمیشود ......... شاید چشمه اشکم خشک شده ... اما ...... نمبینم این صفحه ای را که پیش صورتم روشن است کاش اصلا هیچ چیز را نمیدیدم ........ این روزهای ننگ را و کاش روزهای اوج را نمیدیدم خدایا عزت و ذلت از توست .... و ما بندگانی سر نهاده به امر تو مرحمتی فرما و چشمان ما را ببند تا نبینیم ....... به این بغض آنقدر قدرت بده تا راه نفس را ببندد و یا علی ۷۲ شب مانده کمر خم بشود ۷۲ عاشق ز زمین کم بشود ۷۲ میدان بلا در راه است ۷۲ شب مانده محرم بشود امان از دل زینب امان ..................... به پاره های دل ملت که هنوز بعد از سالیان دراز از خاک می آیند و به افلاک می روند از همه چیز می گذشت . سالیان سال بود که از همه چیز می گذشت ٬ از شب های حمله و از روز های مقاومت ٬ از کمیل های پنهانی نیمه شب پشت خاکریزت و از آن آخرین « و ان یکاد » مادر که بدرقه ی راهت شده بود . از همه چیز می گذشت و گلزار شهدای شهر هرچه آغوش داشت گسترده بود به روی تکه های آمده از بهشت و آسمان ٬ هر چه ابر داشت گریسته بود در فراق همه ی آن نور ها وسپیدی ها ! حالا هزاران هزار چهره ملکوتی در آغوش قاب دیوار خانه ها جای گرفته بود و کوچه ها همه متبرک بودند به نام های آسمانی : کوچه شهید غفاری ٬ کوچه شهید مسعودیان ٬ کوچه شهید محمدی ٬ کوچه شهید .... تنها کوچه روزگار کودکی تو نام نداشت و تنها قاب دیوار خانه ی تو بود که فریاد می زد حجم خالی حضورت را و مادر که هر روز چشم به راه پیکرت ٬ آذین می بست خیابان های منتهی به گلزار شهدای شهر را ! از همه چیز می گذشت و کم کم هیاهوی دنیای مدرن داشت آرامش یاد تو را از یادمان می برد که ناگاه آمدی ٬ سبکبال تر از همیشه ! با همه ی آن یک مشت استخوانی که به یادگار مانده بود از آن قامت رشید ! می خرامیدی و شانه های شهر همه با تو می آمدند . آری ! عشق را برایمان تشریح کردی در تشییع شدنت ! یک تکه استخوان انگشت تو کافی بود تا بار دیگر نشان دهد مسیر بزرگراه شهادت را ٬ که هنوز نور میان ظلمت پیدا بود ! آمدی و گذشت و عشق بار دیگر شعله کشید و حال ٬ همه ی ترس من از خاموش شدن همیشه ی آن است . راستی ! مبادا که دیگر نوری نیاید میان این همه ظلمت ! مبادا که از یاد ببریم هرآنچه را که از یاد برده ایم !
برگرفته از وبلاگ حاج حمید در تابلو اعلانات اداره یه پوستری بود به شکل زیر : ما هم نام خودمونو ثبت کردیم شنبه باهام تماس گرفتند که واسه مراسم دیروز به شرح ذیل حاضر باشم : و در این مراسم به عنوان برگزیده جشنواره انتخاب شدم . یواش یواش دارم مغرور میشم ........ خدایا چنان کن سرانجام کار تو خشنود باشی و ما رستگار میخانه اگر ساقی صاحب نظری داشت میخواری و مستی ره و رسم دگری داشت

به گزارش الف، سردار نورعلي شوشتري جانشين فرمانده نيروي زميني سپاه پاسداران انقلاب اسلامي و فرمانده قرارگاه قدس،امروز صبح در اقدامي تروريستي به فيض شهادت نائل آمد. اين شهيد بزرگوار در ايجاد وحدت و اتحاد ميان طوايف و عشاير بلوچ نقشي غيرقابل انكار داشته است.
گزارشي از ضيافت افطار سران طوايف و عشاير بلوچ با سردار شهيد نورعلي شوشتري كه چندي پيش منتشر شد را ميخوانيم:
*سفره اي با خوراك وحدت
دقايقي قبل از اذان مغرب روز شانزدهم رمضان ، ماشينهاي جورواجوري كه اكثرشان وانت بودند، جاده سربالايي، با شيب نسبتاً تند تپه بزرگ شهر راسك، مركز شهرستان سرباز، كه مقر سپاه بر روي آن واقع شده، را مي پيمودند و بالا مي آمدند، با مختصر شناسايي و با گفتن جمله كوتاه «ما ميهمان سرداريم» از نگهباني ورودي به آساني و با احترام نظامي ميگذشتند و داخل ميشدند.
لحظاتي بعد سرنشينان اين خودروها كه همگي در لباس سفيد بلوچي وتك و توكي هم با لباس خاكي رنگ و خاكستري هستند، مورد استقبال گرم سردار و ديگران پاسداران قرار ميگيرند، آري اينان كه سران طوايف و عشاير منطقه سرباز هستند، آمدهاند تا ميزبان سفره افطار يكي ازسربازان ولايت و رهبري باشند.
سردار شوشتري جانشين فرمانده نيروي زميني و فرمانده قرارگاه قدس سپاه كه با عزمي خستگي ناپذير، كمر همت را به خشكاندن ريشه ناامني در جنوب شرق بسته است، اين روز مبارك را غنيمت شمرده، تا در اين نقطه دور افتاده و محروم، ميزبان جمعي از بندگان روزهدار خداي رحمان باشد.
*همه سران طوايف بلوچ منطقه آمده بودند
پس از اقامه نمازمغرب، سفره افطار در گوشه نمازخانه سپاه پهن ميشود، سفرهاي ساده و بيريا. سفرهاي كه شايد مشابه آن را در هيچ جاي ديگري نتوان يافت.
همه آمدهاند، طوايف آسكاني، صلاحي ، شهبخش، بر و ديگران. از راههاي دور و نزديك، از پيشين، جكي گور و از خود شهر راسك، بخش سرباز يا مناطق دورتري همچون آشار و ايرافشان وخيلي جاهاي ديگري كه من حتي اسمش را نميدانم.
عبدالرحيم از پيشين، خان محمد از آن سويتر، رحيم داد از آشار، ابوالحسن از ايرافشان وكدخدا محمد از تگران، غلامعلي از نقطه صفر مرزي و به قول خودش از ميل مرزي 196 ودهها چهره ديگر.
سردار چونان نزديكان و خويشان خود، يكي يكي تعارف ميكند و با احترام بر سفره مينشاند و در تب و تاب است تا كم وكسري نباشد، هر از چند گاهي هم كه تازه واردي ميآيد، تعارف به نشستن ميكند و دوباره افطار خود را ادامه ميدهد. با پايان يافتن افطار گپ و گعدهها و بگو و بخندها شروع مي شود.«خان محمد صلاحي چطور است؟» ،«كدخدا محمد بسيار تا بسيار خوش آمديد » و جالب اينكه كه بيشتر افراد را به اسم كوچك مي شناسد و صدا مي زند.
اين رابطه صميمي سردار را كه ميبينم نا خود آگاه به ياد حرف چند روز پيش حاج كمال فرمانده گردان تكاورمان مي افتم كه با خنده مي گفت:« اگر خواستي بفهمي سردار كي به منطقه مي آيد كافي است از يكي از اين عشاير بپرسي، نه من يا ديگري! زيرا آنها بهتر از ما خبر دارند.»
*ديگر دغدغه امنيت در اينجا نداريم
سفره افطار جمع مي شود. سران طوايف بلوچ به دور سردار حلقه ميزنند و او نيز در همان ابتدا پس از نام و ياد خدا مي گويد: «اين را از همين اول بگويم كه من با حضور شما مردم غيور ديگر هيچ دغدغه امنيتي در اينجا ندارم و يقين هم دارم هيچ كس نمي تواند كوچك ترين نفوذي در صفوف مستحكم شما داشته باشد».
والحق كه اينگونه است ، زيرا مرد بلوچ امروز ديگر بخوبي دريافته است، آنهايي كه در آن سوي مرزها با بلعيدن دلارهاي آمريكايي و پوندهاي انگليسي سنگ خلق بلوچ را برسينه مي زنند، تنها و تنها به منافع خويش مي انديشند و لاغير. سردار به پيروي از مولا و مرادش حضرت آقا، از وحدت وهمدلي سخن به ميان مي آورد ومي گويد:«برادران من، امروز دشمن منتظر تفرقه شماست، منتظر دودستگي است. اگر خداي ناكرده، اختلافي پيش آمد، نگذاريد به جاي باريك كشيده شود.اصلاً يكي از خصوصيات طايفه، همين با هم بودن است ».
توصيههاي وحدت بخش سردار كه به اينجا مي رسد، به ياد حرف هاي پيش از افطار ابوالحسن از طايفه آسكاني مي افتم كه مي گفت:«خوبي سپاه به همين است كه قبل از هر چيزي به فكر وحدت ماست، كاري كه بعضي ها از آن غفلت كردند. سپاه به فكر خدمت است و براي همين است كه ما تا پاي جان در كنار سپاه هستيم. »
*خان بلوچ ازخادمي به خاني رسيده است!
صحبت هاي سردار همچنان ادامه دارد و به اينجا رسيده است كه مي گويد:« يكي از نكات قوت در كار شما خان هاي بلوچ اين است كه شما از خادمي به خاني رسيده ايد ، نه از سر تعدي و ظلم و قدرت و ثروت و مانند آن و اين افتخار بزرگي براي شماست. پس اين روحيه خادمي وخدمتگزاري را حفظ كنيد. همانگونه كه امام عظيم الشانمان، به خادمي افتخار مي كرد ومي گفت به من رهبر نگوييد، خادم بگوييد» و اين حرف را سردار، در عمل هم در ضيافت آن شب به كار بست.
هر گاه كه يكي از سران طوايف و عشاير از مشكلات طايفه اش مي گفت، او بلافاصله در جواب مي گفت ، اي به چشم! و فوراً خطاب به علويان و پرمر فرماندهان زميني و مقاومت مستقر در منطقه مي گفت:«فوراً مشكل آقايان را حل كنيد» ودر موارد محدودي هم كه خواسته ها در حد مقدورات نبود با لبخندي بر لب مي گفت:«صبر كنيد انشاء ا... درست مي شود، خوش خوش، كم كم!» و يا آنگاه كه يكي از سران طوايف، ازشناسايي 100خانوار نيازمند در طايفه اش گفت، سردار بلافاصله خطاب به آقاي علويان گفت:«عجالتاً 10تن آرد مي دهيم، بدهيد به اين عزيزان، تا بعداً اقدامي اساسي براي اينها بشود. »
*همايش وحدت طوايف در دستور كار
سردار همچنان در لابلاي سوالات مطرح شده ، از طرحهاي سپاه مي گويد و به طرح همايش وحدت سران طوايف اشاره مي كند و از عبدالرحيم كه گويي داوطلب يكي از اين همايش هاست ، پيشرفت كار را مي پرسد و او كه حالا ديگر به بركات وحدت بيش از پيش پي برده است مي گويد:«سردار ما نظرمان اين شد كه به جاي اينكه تنها همايش سران طايفه خودمان را داشته باشيم، مي خواهيم همايشي براي همه طوايف در پيشين داشته باشيم تا اختلافي هم پيش نيايد.» پيشنهادي كه با استقبال شديد سردار مواجه شد وگفت:«كارتان را هر چه زودتر شروع كنيد و نگران بودجه و امكانات هم نباشيد، با توكل به خدا و با همت شما همه چيز حل مي شود.» در ادامه صحبت به نكته ديگري هم اشاره مي كند و خطاب به سران طوايف مي گويد:«براي پيشبرد كارها به باسوادها و نخبگان ، دانشگاهيان و مولوي ها و تحصيل كرده هاي محلي خودتان بها بدهيد، در هر كجا هستند از فكر و تجربه آنها بخوبي استفاده كنيد. چون اينها بهتر از همه مي توانند به شما كمك كنند.»
*انگشتر تبركي براي مهمانان
حالا ديگر عقربه هاي ساعت از 10 شب گذشته است. بيشتر اينها از راههاي دور و نزديك آمده اند، بايد بروند و از طرفي ديگر چند ساعتي هم به سحر باقي نمانده است. بنابراين پس از اينكه سردار چندين بار تاكيد مي كند «آقايان كسي ديگر فرمايشي نداشت»با صلوات برمحمد، پيامبر رحمت ومهرباني، اين استوانه محكم وحدت در بين ما مسلمانان، ختم جلسه را اعلام مي كند و بعنوان يادگاري از اين جلسه، انگشتر تبركي مشهد و اهدايي مقام معظم رهبري را به تك تك ميهمانان تقديم مي كند و دوباره براي خداحافظي همه را در آغوش مي گيرد و همينطور كه از نمازخانه خارج مي شوند، مي گويد:«آقايان مواظب باشيد، شب است با دقت رانندگي كنيد، نكند خداي ناكرده اتفاقي بيفتد. اگر كسي راهش دور است همين جا بماند فردا برود.»
*اينها دلسوز نظام و كشورند
قرص نسبتا كامل ماه شب شانزدهم در حال اوج گرفتن است و ستارگان زيبا در آسمان به جنب وجوش مشغولند و حالا ديگر آخرين ماشين سران طوايف بلوچ هم در جاده سراشيب ارتباطي سپاه سرباز، آرام آرام در حال دور شدن است ومن درحالي كه اين منظره زيبا را تماشا مي كنم، يك بار ديگر برنامه افطار امشب را در ذهن خود مرور مي كنم.آري! سردار درس هاي آقا را خوب گرفته است و واقعاً فهميده است درد اين مردمان چيست و مشكل كار در كجاست، زيرا درد اين مردم نه آنهايي است كه بعضي ها به دروغ به نام خلق بلوچ در راديوهاي بيگانه نشخوار مي كنند، نه خداي ناكرده دشمني و عداوت با نظام و انقلاب و يا حتي كرسي خواهي وزارتي و رياستي كه در مواقع انتخابات، بعضي ها عوام فريبانه بدون هيچ گونه اعتقادي، از آن دم مي زنند. درد اين مردم درد بيمهري، درد محروميت، درد نگاه ابزاري داشتن به آنهاست. هماني كه لحظاتي بعد در پايان مراسم از سردار پرسيدم، واقعاً نظر شما در خصوص اين مردم چيست؟ و او محكم و قاطع چونان كه از نزديك ترين كسان خود مي گويد،گفت:«اينها دلسوز نظام و كشورند، اين مردمان بسيار وفادارند، وظيفه ماست تا مي توانيم به اين مردم خدمت كنيم.»
منبع: هفتهنامه صبح صادق






مباد !


| Design By : Night Skin |


