اولین تجربه مرگ
یه چند وقتی بود قلم خودم کار نمیکد
میگشتم تو وبها که یه مطلب از وبلاگ حمید داود آبادی پیدا کردم .
17 سالم نمی شد. شاید مثل تو.
14 اردیبهشت 1361 در ایستگاه حسینیه، جاده اهواز حدود 50 کیلومتر مانده به خرمشهر.
وقتی به داخل سنگرهای عراقی که شب قبل در نبردی سخت فتح کرده بودیم رفتم، چشمم که به فرش و وسایل خانه هموطنان خرمشهری ام افتاد که عراقی ها در سنگرشان جمع کرده بودند، خونم به جوش آمد. رگ غیرتم بدجوری تحریک شد.
ساعتی بعد، متجاوزین بعثی که هنوز امید داشتند خاک میهن ما را زیر چکمه های کثیفشان لگد مال کنند، به ما حمله کردند.
17 سالم نمی شد. آزارم به مورچه هم نمی رسید. شدیدترین کاری که تا آن زمان کرده بودم، سگی را که در کوچه مان دنبالم کرده بود، با سنگ زدم تا فرار کند و من به نانوایی بروم.

من نخواستم، خودش خواست. اصلا خودش آمد. وحشی و مغرور. متکبر و متجاوز.
کرور کرور آدم بود که به طرف ما حمله می کردند. دشت پر بود از عراقی. دیگر نمی شد سکوت کرد. خیلی داشتند نزدیک می شدند.
یک کماندوی عراقی که لباس پلنگی تنش بود، به صورت زیگزاگ می دوید طرف من. تا اون روز فقط توی فیلم های سینمایی همچین چیزایی دیده بودم.
این جا دیگر فیلم نبود.
می ترسیدم. دستم می لرزید. نه از ترس، از این که باید اولین تجربه مهم زندگی ام را به انجام می رساندم.
صورتش به سیاهی می زد. سبیلو بود. سبیلی کلفت. چشمانی خشن داشت و نگاهی ترسناک. همین طور می دوید طرف من.
درنگ جایز نبود ...
بسم الله را گفتم و ...
انگشت سبابه ام را آرام روی ماشه کلاشینکف قرار دادم و ...
شکاف رو به رو، میزان با مگسک ... زیر هدف مقابل و ...
تق ... تق ...
دو تا تیر بیشتر نزدم.
یکی توی صورتش، یکی توی سینه اش.
با همان سرعت که به طرفم می دوید، با صورت نقش بر زمین شد.
خوشحال شدم.
نه! خوشحال نشدم. دلم خنک شد که یکی از دشمنان وحشی را کشته ام، ولی از مرگ او خوشحال نشدم.
همان جا افتاد روی زمین. دیگر زیگزاگ نمی دوید. هیچ تکانی نخورد.
نگاهی به بدن بی حرکتش انداختم. یادم آمد.
عادت داشتم، اگر در خیابان یا تصادفی، مرده می دیدم، همین کار را می کردم.
نفس عمیقی کشیدم و ...
بسم الله الرحمن الرحیم ... الحمدلله رب العالمین ...
شروع کردم به خواندن فاتحه.
آره برای همان که خودم کشته بودمش!
آمده بود دین و کشورم را اشغال کند؛ چه باید می کردم.
فاتحه را که خواندم، نگاهی به آسمان انداختم و با خود گفتم:
- خدایا ... من وظیفه خودم رو انجام دادم ... تو لطف و کرمت خیلی زیاده ... تو ارحم الراحمینی ... شاید اون بیچاره جاهل بوده و نفهم ... تو به بزرگیت اون رو ببخش.
اون روز خیلی فاتحه خوندم!
آخرین حدیث از امیر المومنین (ع)
در آخرین لحظات امیر المومنین(علیه السلام) چه گفت؟
در آخرین لحظات امیر المومنین(علیه السلام) چه گفت؟جـنگ نهروان پایان یافت وعلى ـ علیه السلام ـ به کوفه مراجعت فرمود, ولى عده اى از خوارج که در نهروان توبه کرده بودند دوباره زمزمه مخالفت سردادند وبناى فتنه وآشوب گذاشتند.
عـلـى ـ علیه السلام ـ براى آنان پیام فرستاد وآنان را به آرامش دعوت کرد واز مخالفت با حکومت امام معصوم بـرحـذر داشـت , ولى چون از هدایت ایشان ناامید شد با قدرت آن گروه ماجراجو وطغیانگر راتار ومار کرد ودر نتیجه برخى از آنان کشته وزخمى شدند وعده اى هم پا به فرار گذاشتند.
یکى از فراریان خوارج , عبدالرحمان بن ملجم از قبیله مراد بود که به مکه گریخت .
فـراریـان خـوارج مکه را مرکز عملیات خود قرار دادند وسه تن از آنان به نامهاى عبدالرحمان بن مـلـجـم مرادى وبرک بن عبد اللّه تمیمى وعمرو بن بکر تمیمى در یکى از شبها گرد هم آمـدنـد و اوضاع آن روز وخونریزیها وجنگهاى داخلى را بررسى کردند و از نهروان وکشتگان خود یاد کردند وسرانجام به این نتیجه رسیدند که باعث این خونریزى وبرادر کشى على ـ علیه السلام ـ ومـعـاویـه وعـمروعاص هستند واگر این سه نفر از میان برداشته شوند مسلمانان تکلیف خود را خواهند دانست وبه میل خود خلیفه اى انتخاب خواهند کرد.
پس این سه نفر با هم پیمان بستند وآن را به سوگند مؤکد کردند که هر یک از آنان متعهد کشتن یکى از سه نفر گردد.
ابن ملجم متعهد قتل على ـ علیه السلام ـ شد وعمرو بن بکر عهده دار کشتن عمروعاص گردید وبرک بن عبداللّه نیز قتل معاویه را به عهده گرفت .
نقشه این توطئه به طور محرمانه در مکه کشیده شد وبراى اینکه هر سه نفر در یک وقت هدف خود را عملى سازند, شب نوزدهم ماه مبارک رمضان را تعیین کردند وهر یک براى انجام ماموریت خود به سوى شهر مورد نظر خود حرکت کرد.
عمروبن بکر براى کشتن عمروعاص به مصر رفت وبرک بن عبد اللّه براى قتل معاویه به سوى شام حرکت کرد وابن ملجم نیز راهى کوفه شد.
بـرک بن عبداللّه در شام به مسجد رفت ودر شب موعود در صف اول به نماز ایستاد ودر حالى که معاویه سر به سجده داشت با شمشیر به او حمله کرد ولى , در اثر اضطراب روحى ودستپاچگى , شمشیر او به خطا رفت وبه جاى سر بر ران معاویه فرود آمد ومعاویه زخم شدیدى برداشت .
او را فورا به خانه اش منتقل کردند وبسترى شد.
وقتى ضارب را در پیش او حاضر کردند معاویه از او پرسید:چگونه بر این کار جرات کردى ؟
گفت :امیر مرا معاف دارد تا مژده اى به او بدهم .
مـعـاویه گفت :مژده تو چیست ؟
برک گفت : على را امشب یکى از همدستهاى من کشته است واگـر بـاور ندارى مرا توقیف کن تا خبر آن به تو برسد, واگر کشته نشده باشد من تعهد مى کنم که بروم واو را بکشم وباز نزد تو آیم .
معاویه او را تا رسیدن خبر قتل على ـ علیه السلام ـ نگه داشت وچون خبر مسلم شد او را رها کرد وبنابه نقل دیگر همان وقت او را به قتل رساند.
طـبـیـبان چون زخم معاویه را معاینه کردند گفتند:اگر امیر اولادى نخواهد مى توان با دوا معالجه کرد وگرنه محل زخم باید با آتش داغ شود.
معاویه از داغ کردن با آتش ترسید وبه قطع نسل راضى شد وگفت : یزید وعبداللّه براى من کافى هستند.
عمرو بن بکر نیز در همان شب در مصر به مسجد رفت ودر صف اول به نماز ایستاد.
از قضا در آن شب عمروعاص راتب شدیدى عارض شده بود که از التهاب وکسالت آن نتوانسته بود به مسجد برود وخارجة بن حنیفه (حذافه ) را براى اداى نماز به مسجد فرستاده بود وعمرو بن بـکـر او را بـه جـاى عـمـروعـاص کشت وچون جریان را دانست گفت :
اردت عمرا و ا راد اللّه خارجة.
یعنى : من کشتن عمرو را خواستم وخدا کشتن خارجه را.
اما عبدالرحمان بن ملجم مرادى در روز بیستم ماه شعبان سال 40 هجرى به کوفه آمد.
گـویـنـد چون على ـ علیه السلام ـ از آمدنش با خبر شد فرمود: آیا رسید؟
همانا جز آن چیزى بر عهده من نمانده واکنون هنگام آن است .
ابن ملجم در خانه اشعث بن قیس فرود آمد ویک ماه در خانه او ماند وهر روز, با تیز کردن شمشیر خود را آماده مى کرد.
در آنجا با دخترى به نام قطام , که او نیز از خوارج بود, مواجه شد وعاشق او گردید.
طبق نقل مسعودى , قطام دختر عموى ابن ملجم بود وپدر وبرادرش در واقعه نهروان کشته شده بودند.
قـطام از زیباترین دختران کوفه بود وچون ابن ملجم او را دید همه چیز را فراموش کرد ورسما از وى خواستگارى نمود.
قـطـام گـفـت :مـن با کمال میل تو را به همسرى خود مى پذیرم مشروط بر اینکه مهریه مرا مطابق میل من قرار دهى .
عـبـدالـرحمان گفت :بگو بدانم مقصودت چیست ؟
قطام که عاشق را تسلیم دید, مهر را سنگین کرد وگفت :سه هزار درهم ویک غلام ویک کنیز وقتل على بن ابى طالب .
ابـن مـلجم : تصور نمى کنم مرا بخواهى وآن وقت قتل على را به من پیشنهاد کنى !قطام : تو سعى کن او را غافلگیر کنى .
در آن صـورت , اگـر او را بکشى هر دو انتقام خود را گرفته ایم وروزگار خوشى خواهیم داشت واگـر در ایـن راه کشته شوى جزاى اخروى وآنچه خداوند براى تو ذخیره کرده است از نعمتهاى این جهان بهتر وپایدارتر است .
ابن ملجم :بدان که من جز براى این کار به کوفه نیامده ام .
شاعر در باره مهریه قطام گفته است :
فلم ا ر مهرا ساقه ذو سماحة ثلاثة آلاف و عبد و قینة فلا مهر اعلى من علی
و ا ن علاکمهر قطام من فصیح وا عجمو قتل علی بالحسام المصممولا قتل ا لا دون قـتل ابن ملجم .
من ندیدم مهرى را که صاحب کرمى , اعم از عرب وعجم , آن را عهده دار شـود مـثـل مـهر قطام وآن عبارت بود از سه هزار درهم ویک غلام ویک کنیز و قتل على بن ابى طالب ـ علیه السلام ـ به تیغ تیز برنده .
وهـیـچ مهرى گرانتر از على ـ علیه السلام ـ نیست هرچند گرانمایه باشد وهیچ جنایتى بدتر از جنایت ابن ملجم نخواهد بود.
قـطـام گـفـت :مـن جـمعى را از قبیله خود با تو همراه مى کنم که تو را در این باره یارى دهند وهـمـیـن کار راهم کرد ومرد دیگرى از خارجیان کوفه به نام وردان بن مجالد از همان قبیله تیم الرباب را با وى همراه ساخت .
ابـن ملجم که مصمم به قتل على ـ علیه السلام ـ بود با یکى از خوارج به نام شبیب بن بجره که از قبیله اشجع بود ملاقات کرد وبه او گفت : آیا طالب شرف دنیا وآخرت هستى ؟
پرسید: منظورت چیست ؟
گفت : به من در قتل على بن ابى طالب کمک کن .
شـبـیـب گفت : مادرت به عزایت بنشیند, مگر تو از خدمات وسوابق وفداکاریهاى على در زمان پیامبر (ص ) اطلاع ندارى ؟
ابن ملجم گفت :واى بر تو, مگر نمى دانى که او قائل به حکمیت مردم در کـلام خدا شد وبرادران نمازگزار ما را به قتل رساند؟
بنابراین , به انتقام برادران دینى خود, او را خواهیم کشت .
شبیب پذیرفت (1) وابن ملجم شمشیرى تهیه کرد وآن را با زهرى مهلک آب داد وسپس در موعد مقرر به مسجد کوفه آمد.
آن دو در آنجا با قطام , که در روز جمعه سیزدهم ماه رمضان معتکف بود, ملاقات کردند و او به آن دو گفت که مجاشع بن وردان بن علقمه نیز داوطلب شده است که با آنان همکارى کند.
چـون هـنـگام عمل فرا رسید قطام سرهاى آنان را با دستمالهاى حریر بست وهر سه شمشیرهاى خود را به دست گرفتند وشب را با کسانى که در مسجد مى ماندند به سر بردند ودر مقابل یکى از درهاى مسجد که معروف به ((باب السده )) بود نشستند.
امام در شب شهادتامام ـ علیه السلام ـ در ماه رمضان آن سال پیوسته از شهادت خود خبر مى داد.
حـتى در یکى از روزهاى میانى ماه , هنگامى که بر فراز منبر بود, دست به محاسن شریفش کشید وفرمود:
شقی ترین مردم این موها را با خون سرم رنگین خواهد کرد.
همچنین فرمود:ماه رمضان فرا رسید وآن سرور ماههاست .
در این ماه در وضع حکومت دگرگونى پدید مى آید.
آگاه باشید که شما در این سال در یک صف (بدون امیر) حج خواهید کرد ونشانه اش این است که من در میان شما نیستم .اصحاب آن حضرت مى گفتند: او با این سخن خبر از مرگ خود مى دهد ولى آن را درک نمى کنیم .
بـه همین جهت , آن حضرت در روزهاى آخر عمر خود, هر شب به منزل یکى از فرزندان خود مى رفت .
شـبـى را در نـزد فـرزنـدش حسن ـ علیه السلام ـ وشبى در نزد فرزندش حسین ـ علیه السلام ـ وشبى در نزد دامادش عبد اللّه بن جعفر شوهر حضرت زینب ـ علیها السلام ـ افطار مى کرد وبیش از سه لقمه غذا تناول نمى فرمود.
یکى از فرزندانش سبب کم خوردن وى را پرسید.
امام ـ علیه السلام ـ فرمود:
امر خدا مى آید ومن مى خواهم شکمم تهى باشد.
یک شب یا دو شب بیشتر نمانده است.
پس در همان شب ضربت خورد.
در شب شهادت افطار را میهمان دخترش ام کلثوم بود.
در هـنـگام افطار سه لقمه غذا خورد وسپس به عبادت پرداخت واز اول شب تا صبح در اضطراب وتشویش بود.
گـاهـى بـه آسـمـان نـگاه مى کرد وحرکات ستارگان را در نظر مى گرفت وهرچه طلوع فجر نـزدیـکـتر مى شد تشویش وناراحتى آن حضرت بیشتر مى شد ومى فرمود:
به خدا قسم , نه من دروغ مى گویم ونه آن کسى که به من خبر داده دروغ گفته است ; این است شبى که مرا وعده شهادت داده اند.
این وعده را پیامبر اکرم (ص ) به وى داده بود.
عـلى ـ علیه السلام ـ خود نقل مى کند که پیامبر (ص ) در پایان خطبه اى که در فضیلت واحترام ماه رمضان بیان فرمود گریه کرد.
عـرض کردم :چرا گریه مى کنى ؟
فرمود: براى سرنوشتى که در این ماه براى تو پیش مى آید:
((کا نـی بـک و ا نـت تـصلی لربک و قد انبعث ا شقى الا ولین و الخرین شقیق عاقر ناقة ثمود فضربک ضربة على فرقک فخضب منه ا لحیتک )).
یـعنى :گویا مى بینم که تو مشغول نماز هستى وشقیترین مردم جهان , همتاى کشنده ناقه ثمود, قیام مى کند وضربتى بر فرق تو فرود مى آورد ومحاسنت را با خون رنگین مى سازد.
بالاخره آن شب هولناک به پایان رسید وعلى ـ علیه السلام ـ در تاریکى سحر براى اداى نماز صبح به سوى مسجد حرکت کرد.
مرغابیانى که در خانه بودند در پى او رفتند وبه جامه اش آویختند.
بعضى خواستند آنها را از او دور سازند.
فـرمـود:((دعـوهـن فـا نـهـن صـوائح تتبعه ا لنوائح )) یعنى : آنها را به حال خود بگذارید که فریاد کنندگانى هستند که نوحه گرانى در پى دارند.امـام حسن ـ علیه السلام ـ گفت : این چه فال بدى است که مى زنى ؟
فرمود: اى پسر, فال بد نمى زنم , لیکن دل من گواهى مى دهد که کشته خواهم شد.
ام کـلثوم از گفتار امام ـ علیه السلام ـ پریشان شد وعرض کرد: دستور بفرمایید که جعده به مسجد برود وبا مردم نماز بگزارد.
حضرت فرمود: از قضاى الهى نمى توان گریخت .
آن گاه کمربند خود را محکم بست ودر حالى که این دو بیت را زمزمه مى کرد عازم مسجد شد.
ا شدد حیازیمک للموت ولا تجزع من الموت فا ن الموت لاقیک اذا حل بوادیک
کمر خود را براى مرگ محکم ببند, زیرا مرگ تو را ملاقات خواهد کرد.
واز مرگ , آن گاه که به سوى تو در آید, جزع وفریاد مکن .
امام ـ علیه السلام ـ وارد مسجد شد وبه نماز ایستاد وتکبیر افتتاح گفت و پس از قرائت به سجده رفت .
در ایـن هـنگام ابن ملجم در حالى که فریاد مى زید:((للّه الحکم لا لک یا علی )), با شمشیر زهر آلود ضربتى بر سر مبارک على ـ علیه السلام ـ وارد آورد.
از قـضـا این ضربت بر محلى اصابت کرد که سابقا شمشیر عمرو بن عبدود بر آن وارد شده بود وفرق مبارک آن حضرت را تا پیشانى شکافت .
مـرحـوم شـیخ طوسى در ((امالى )) حدیث دیگرى از امام على بن موسى الرضا ـ علیه السلام ـ از پـدران گـرامـیـش از امام سجاد ـ علیه السلام ـ نقل مى کند:ابن ملجم در حالى که على ـ علیه السلام ـ در سجده بود, ضربتى بر فرق مبارک آن حضرت وارد ساخت .
دانـشـمـنـد مـعـروف اهل تسنن سبط ابن جوزى مى نویسد:
هنگامى که امام در محراب قرار گـرفـت چـند نفر به او حمله کردند وابن ملجم ضربتى بر آن حضرت فرود آورد وبلافاصله با همراهانش گریختند.
خون از سر على ـ علیه السلام ـ در محراب جارى شد ومحاسن شریفش را رنگین کرد.
در این حال آن حضرت فرمود:((فزت و رب الکعبة )): به خداى کعبه سوگند که رستگار شدم .
سپس این آیه را تلاوت فرمود: منه ا خلقناکم و فیه ا نعیدکم و منه ا نخرجکم تارة ا خرى.
على ـ علیه السلام ـ وقتى ضربت خورد فریاد زد:او را بگیرید.
مردم از پى ابن ملجم شتافتند وکسى به او نزدیک نمى شد مگر آنکه او را با شمشیر خود مى زد.
پس قثم بن عباس پیش تاخت واو را بغل گرفت وبه زمین کوبید.
چون او را به نزد على ـ علیه السلام ـ آورند, به او گفت :پسر ملجم ؟
گفت : آرى .
وقـتـى حضرت ضارب راشناخت به فرزندش حسن فرمود:مواظب دشمنت باش , شکمش را سیر وبندش را محکم کن .
پس اگر مردم او را به من ملحق کن تا در نزد پروردگارم با او احتجاج کنم واگر زنده ماندم یا او را مى بخشم یا قصاص مى کنم .
حسنین ـ علیهما السلام ـ به اتفاق بنى هاشم , على ـ علیه السلام ـ را در گلیم گذاشتندوبه خانه بردند.
بار دیگر ابن ملجم را به نزد آن حضرت آوردند.
امـیـرالـمـؤمنین ـ علیه السلام ـ به او نگریست وفرمود: اگر من مرُدم او را بکشید, چنان که مرا کشته , واگر سالم ماندم خواهم دید که راى من در باره او چیست .
فرزند مرادى گفت : من این شمشیر را به هزار درهم خریده ام وبه هزار درهم دیگر زهر داده ام .پس اگر مرا خیانت کند حق تعالى او را هلاک گرداند.
در این موقع ام کلثوم به او گفت : اى دشمن خدا, امیر المؤمنین را کشتى ؟
آن ملعون گفت : امیرالمؤمنین را نکشته ام , بلکه پدر تو را کشته ام .
ام کلثوم گفت : امیدوارم که آن حضرت از این جراحت شفا یابد.
ابن ملجم باز با وقاحت گفت : مى بینم که برایش گریان خواهى بود.
واللّه که من او را ضربتى زده ام که اگر آن را در میان اهل زمین قسمت کنند همه را هلاک کند.قدرى شیر براى آن حضرت آوردند.کمى از آن شیر را نوشید وفرمود به زندانى خود نیز از این شیر بدهید و او را اذیت نکنید.
هنگامى که امام ـ علیه السلام ـ ضربت خورد پزشکان کوفه به بالین وى گرد آمدند.
در بین آنان از همه ماهرتر اثیر بن عمرو بود که جراحات را معالجه مى کرد.
وقتى او زخم را دید دستور داد شش گوسفندى را که هنوز گرم است براى او بیاورند.
سـپس رگى از آن بیرون آورد ودر محل ضربت قرار داد وآن گاه که آن را بیرون آورد گفت :یا على وصیتهاى خود را بکن , زیرا این ضربت به مغز رسیده ومعالجه مؤثر نیست .(3 )
کلام آخر
در فاصله بین ضربت خوردن حضرت و شهادت آن بزر گوار اتفاقاتی صورت پذیرفته است که خود دریای مّواج از معارف است و اصبغ بن نباته راوی یکی از این حوادث می باشد او می گوید:
لما ضرب ابن ملجم لعنه الله أمیرالمؤمنین علی بن أبی طالب علیه السلام عدونا نفر من أصحابنا أنا والحارث و سوید بن غفلة وجماعة معنا ، فقعدنا على الباب ، فسمعنا البکاء فبکینا ، فخرج إلینا الحسن بن علی علیه السلام فقال : یقول لکم أمیرالمؤمنین علیه السلام : انصرفوا إلى منازلکم فانصرف القوم غیری ، فاشتد البکاء من منزله فبکیت ، وخرج الحسن علیه السلام وقال : ألم أقل لکم : انصرفوا ؟ فقلت : لا والله یا ابن رسول الله صلى الله علیه واله لا یتابعنی نفسی ولا یحملنی رجلی أنصرف حتى أرى أمیرالمؤمنین علیه السلام قال : فبکیت ، ودخل فلم یلبث أن خرج فقال لی : ادخل ، فدخلت على أمیرالمؤمنین علیه السلام فإذا هو مستند معصوب الرأس بعمامة صفراء قد نزف واصفر وجهه ما أدری وجهه أصفر أو العمامة فأکببت علیه فقبلته وبکیت ، فقال لی : لا تبک یا أصبغ فإنها والله الجنة ، فقلت له : جعلت فداک إنی أعلم والله أنک تصیر إلى الجنة ، وإنما أبکی لفقدانی إیاک یا أمیرالمؤمنین جعلت فداک حدثنی بحدیث سمعته من رسول الله صلى الله علیه واله فإنی أراک لا أسمع منک حدیثا بعد یومی هذا أبدا ، قال : نعم یا أصبغ دعانی رسول الله صلى الله علیه واله یوما فقال لی : یا علی انطلق حتى تأتی مسجدی ثم تصعد منبری ، ثم تدعو الناس إلیک فتحمد الله تعالى وتثنی علیه وتصلی علی صلاة کثیرة ، ثم تقول : أیها الناس إنی رسول رسول الله إلیکم ، وهو یقول لکم : إن لعنة الله ولعنة ملائکته المقربین
وأنبیائه المرسلین ولعنتی على من انتمى إلى غیر أبیه ، أو ادعى إلى غیر موالیه أو ظلم أجیرا أجره ، فأتیت مسجده صلى الله علیه واله وصعدت منبره ، فلما رأتنی قریش ومن کان فی المسجد أقبلوا نحوی ، فحمدت الله وأثنیت علیه وصلیت على رسول الله صلى الله علیه واله صلاة کثیرة ثم قلت : أیها الناس إنی رسول الله إلیکم ، وهو یقول لکم : ألا إن لعنة الله ولعنة ملائکته المقربین وأنبیائه المرسلین ولعنتی إلى من انتمى إلى غیر أبیه أو ادعى إلى غیر موالیه أو ظلم أجیرا أجره ، قال : فلم یتکلم أحد من القوم إلا عمر بن الخطاب ، فإنه قال : قد أبلغت یا أبا الحسن ولکنک جئت بکلام غیر مفسر ، فقلت : ابلغ ذلک رسول الله ، فرجعت إلى النبی صلى الله علیه واله فأخبرته الخبر ، فقال : ارجع إلى مسجدی حتى تصعد منبری ، فاحمد الله وأثن علیه وصل علی ثم قل : أیها الناس ما کنا لنجیئکم بشئ إلا وعندنا تأویله وتفسیره ، ألا وإنی أنا أبوکم ، ألا وإنی أنا مولاکم ، ألا وإنی أنا أجیرکم .......(2)
ترجمه:هنگامى که امیرمؤمنان علیهالسلام ضربتى بر فرق مبارکش فرود آمد که به شهادتش انجامید مردم بر در دارالاماره جمع شدند و خواستار کشتن ابن ملجم - لعنه الله - بودند. امام حسن علیهالسلام بیرون آمد و فرمود: اى مردم! پدرم به من وصیت کرده که کار قاتلش را تا هنگام وفات پدرم رها سازم. اگر پدرم از دنیا رفت تکلیف قاتل روشن است و اگر زنده ماند خودش در حق او تصمیم مىگیرد. پس بازگردید خدایتان رحمت کند.
مردم همه بازگشتند و من بازنگشتم. امام دوباره بیرون آمد و به من فرمود: اى اصبغ! آیا سخن مرا درباه پیام امیر مؤمنان نشنیدى؟ گفتم: چرا. ولى چون حال او را مشاهده کردم دوست داشتم به او بنگرم و حدیثى از او بشنوم، پس براى من اجازه بخواه خدایت رحمت کند. امام داخل شد و چیزى نگذشت که بیرون آمد و به من فرمود: داخل شو. من داخل شدم دیدم امیرمؤمنان علیهالسلام دستمال زردى به سر بسته که زردى چهرهاش بر زردى دستمال غلبه داشت و از شدت درد و کثرت پاشنه پاهاى خود را یکى پس از دیگرى بلند مىکرد و زمین مىنهاد. آن گاه به من فرمود: اى اصبغ آیا پیام مرا از حسن نشنیدى؟ گفتم: چرا، اى امیرمؤمنان، ولى شما را در حالى دیدم که دوست داشتم به شما بنگرم و حدیثى از شما بشنوم. فرمود: بنشین که دیگر نپندارم که از این روز به بعد از من حدیثى بشنوى.
بدان این اصبغ، که من به عیادت رسول خدا صلى الله علیه و آله و سلم رفتم همانگونه که تو اکنون آمدهاى، به من فرمود: اى اباالحسن، برو مردم را جمع کن و بالاى منبر برو و یک پله پایینتر از جاى من بایست و به مردم بگو: «هش دارید،هر که پدر و مادرش را ناخشنود کند لعنتخدا بر او باد. هش دارید، هر که از صاحبان خود بگریزد لعنتخدا بر او باد. هش دارید هر که مزد اجیر خود را ندهد لعنتخدا بر او باد.»
اى اصبغ، من به فرمان حبیبم رسول الله صلى الله علیه و آله و سلم عمل کردم، مردى از آخر مسجد برخاست و گفت: اى اباالحسن، سه جمله گفتى، آن را براى ما شرح بده. من پاسخى ندادم تا به نزد رسول خدا صلى الله علیه و آله و سلم رفتم و سخن آن مرد را بازگو کردم.
اصبغ گفت: در اینجا امیرمؤمنان علیهالسلام دست مرا گرفت و فرمود: اى اصبغ، دستخود را بگشا. دستم را گشودم. حضرت یکى از انگشتان دستم را گرفت و فرمود: اى اصبغ، رسول خدا صلى الله علیه و آله و سلم نیز همین گونه یکى از انگشتان دست مرا گرفت، سپس فرمود: هان، اى اباالحسن، من و تو پدران این امتیم هر که ما را ناخشنود کند لعنتخدا بر او باد. هان که من و تو مولاى این امتیم هر که از اجرت ما بکاهد و مزد ما را ندهد لعنتخدا بر او باد. آن گاه خود آمین گفت و من هم آمین گفتم.
اصبغ گوید: سپس امام بیهوش شد،باز به هوش آمد و فرمود: اى اصبغ آیا هنوز نشستهاى؟ گفتم: آرى مولاى من. فرمود: آیا حدیث دیگرى بر تو بیفزایم؟
گفتم: آرى خدایت از مزیدات خیر بیفزاید. فرمود: اى اصبغ! رسول خدا صلى الله علیه و آله و سلم در یکى از کوچههاى مدینه مرا اندهناک دید و آثار اندوه در چهرهام نمایان بود. فرمود: اى اباالحسن! تو را اندوهناک مىبینم؟ آیا تو را حدیثى نگویم که پس از آن هرکز اندوهناک نشوى؟ گفتم: آرى، فرمود: چون روز قیامتشود خداوند منبرى بر پا دارد برتر از منابر پیامبران و شهیدان، سپس خداوند مرا امر کند که بر آن بالا روم، آن گاه تو را امر کند که تا یک پله پایینتر ازمن بالا روى، سپس دو فرشته را امر کند که یک پله پایینتر از تو بنشیند و چون بر منبر جاى گیریم احدى از گذشتگان و آیندگان نماند جز آنکه حاضر شود. آن گاه فرشتهاى که یک پله پایینتر از تو نشسته ندا کند: اى گروه مردم; بدانید: هر که مرا مىشناسد که مىشناسد و هر که مرا نمىشناسد خود را به او معرفى مىکنم، من «رضوان» دربان بهشتم، بدانید که خداوند به من و کرم و فضل و جلال خود مرا فرموده که کلیدهاى بهشت را به محمد بسپارم و محمد مرا فرموده که آنها را به على بن ابىطالب بسپارم، پس گواه باشید که آنها را بدو سپردهام. سپس فرشته دیگر که یک پله پایینتر از فرشته اولى نشسته بر مىخیزد و به گونهاى که همه اهل محشر بشنوند ندا کند: اى گروه مردم، هر که مرا مىشناسد که مىشناسد و هر که مرا نمىشناسد خود را به او معرفى مىکنم، من «مالک» دربان دوزخم، بدانید که خداوند به من و فضل و کرم و جلال خود مرا فرموده که کلیدهاى دوزخ را به محمد بسپارم و محمد مرا امر فرموده که آنها را به على بن ابىطالب بسپارم، پس گواه باشید که آنها را بدو سپردم. پس من کلیدهاى بهشت و دوزخ را مىگیرم. آن گاه رسول خدا صلى الله علیه و آله و سلم به من فرمود: اى على، تو به دامان من مىآویزى و خاندانتبه دامان تو و شیعیانتبه دامان خاندان تو مىآویزند. من (از شادى) دست زدم و گفتم: اى رسول خدا، همه به بهشت مىرویم؟ فرمود: آرى به پروردگار کعبه سوگند.
اصبغ گوید: من جز این دو حدیث از مولایم نشنیدم که حضرتش چشم از جهان پوشید درود خدا بر او باد.
به این ترتیب اصبغ بن نباته آخرین کسی بود که از امیر المومنین علی ( علیه السلام) حدیث شنیده است و این بزرگـترین افتخار برای او به شمار می آید وتا ابــــــــد نیز این افتخار بر صفحه زندگی او درخشندگی می کند.
برگرفته از :www.behar.ir
در خانه اگر کس است ، یک حرف بس است
بسم الله الرحمن الرحیم
بعد از مدتها استاد عزیز ما افتخار داده و مطلبی برای ما ارسال نمودند . هم واسه استاد و هم برا من دعا کنید .
باسمه تعالی
در خانه اگر کس است یک حرف بس است
(2)وقتی خداوند حکیم در محکم کتابه الکریم از حضرت داود و سلیمان علی نبینا و آله و علیهما السلام سخن به میان می آورد، به نکتۀ بسیار جالبی در مورد حضرت داود علیه السلام اشاره می فرماید
. در سورۀ مبارکۀ سبأ آیۀ شریفۀ 10 آمده است « و النا له الحدید». ما آهن را در دست او نرم کردیم. این نرم کردن آهن امری طبیعی مانند آهنگران به وسیلۀ کوره و امثالهم بوده و یا در دست خود حضرت داود به صورت خارق عادت صورت می پذیرفته، تفسیر سکوت کرده است. ولی از آنجایی که برای مدبر الامور و عزیز مطلق عالم هیچ امر معقولی غیرممکن نمی باشد، هیچ جای تعجبی ندارد که آهن به صورت خارق عادت در دستان حضرت داود علی نبینا و آله و علیه السلام نرم شده باشد. به هرحال صنعت بافتن زره (ان اعمل سابغات) به دست حضرت داود انجام می شد تا با آن روزگار سپری گرداند و محتاج استفاده از بیت المال برای گذران زندگی نباشد. هزار نکتۀ باریکتر از مو اینجاست ولی چون موضوع سخنم نیست خوانندگان را به تفسیر آیۀ 11 سورۀ مبارکۀ سبأ ارجاع می دهم. اما مهم اینکه «وقدر فی السرد» در ادامۀ این آیه آمده است. «سرد» به معنی بافتن اشیای خشن مثل زره آمده است و «قدر فی السرد» به معنی رعایت کردن اندازه های متناسب در حلقه های زره و طرز بافت آن می باشد. در ادامه هم می فرماید «واعملوا صالحا».نکته ای که در اینجا غرضم از نوشتن این مطلب است بسیار قابل توجه و تأمل است
. این یک واقعیت غیر قابل انکار است که ما بسیار عقب مانده تر از آنچه باید باشیم هستیم. در همۀ زمینه ها. آیا تا به حال فکر کرده ایم چرا؟ چرا بعضی از ما به هرکاری که دست می زنیم با شکست روبرو می شویم؟ چرا در تمام امور مادی و معنوی هر روز بدتر از دیروز می شویم؟ چرا هر روز صنعتمان در دنیا پس رفت می کند و جنس های صادره، برگشت می خورد؟چرا در عالم معنا هر روز از اخلاص و عمل صالح و پرهیزگاری مان کاسته می شود؟ چرا هر روز رذایل اخلاقی جای فضایل را در وجود ما می گیرد؟ چرا جامعه در حال حرکت پرسرعت به سوی قهقراست؟ چه مادی و معنوی. چرا روز به روز گرانی بیشتر بر مردم طبقۀ متوسط مالی به پایین فشار بیشتری می آورد؟ چرا هر روز پول دار ها پول دار تر می شوند؟ چرا تیم ملی فوتبال ما هر روز بدتر از دیروز بازی می کند؟ چرا پا منبری های ما هر سال کمتر از سال قبل می شوند؟ چرا منبرهای ما هر سال کم محتوا تر از سال قبل می شوند؟ چرا هر روز به جای شادابی، سستی و بی حالی به سراع ما می آید؟ چرا . . .شاید فکر کنید این حرف ها خیلی با هم بی ربط است اما با دقت در آیات شریفه
10 و 11 سورۀ مبارکۀ سبأ متوجه می شویم که همۀ این امور یک فصل مشترک دارند. اگر هر کس در هر کجا که هست «وقدر فی السرد» را رعایت کند، همۀ چراهای مورد سؤال حل خواهد شد.قدر فی السرد معنای بسیار وسیعی دارد و دستور به مراعات و دقت و محکم کاری و توجه به کیفیت در همۀ امور را می دهد
. یک قسمت از شکست هر کسی در هر کاری به بی دقتی و عدم توجه به کیفیت در انجام کار بر می گردد. چه صنعتگر، چه رجل سیاسی، چه مرد اقتصاد، چه ورزشکار، چه منبری، چه پا منبری و چه هر کس دیگر. اگر هرکس در هرکجا که هست کارش را صحیح و با دقت و توجه به کیفیت و با نهایت محکم کاری پیش ببرد، مسلما آن کس که باید نتیجه اش را بدهد، خوب می بیند و خوب می داند که چه باید بکند. چه در ادامۀ آیه می فرماید «انی بما تعملون بصیر». مسلمان و کافر هم فرقی ندارد. شما ببینید در کشورهای پیشرفته چه می گذرد. تمام کارها با توجه به کیفیت و دقت تمام انجام می شود. دنیا هم در دست آن هاست. ولی یک فرق وجود دارد که دل آدم را می سوزاند. اینکه در مکتب ما همانگونه که در آیۀ 11 به آن اشاره شد «و قدر فی السرد » از مصادیق«واعملوا صالحا» می باشد. یعنی عمل صالح. عمل صالح هم جامعه را رو به تعالی معنوی بالا می برد در چنین جامعه ای فضایل جای رذایل را خواهند گرفت و با این تفاسیر پیشرفت مادی مضاعف خواهد شد. چون از یک طرف محکم کاری خود به خود پیشرفت مادی به دنبال خواهد داشت و از طرف دیگر عمل صالح مسلما و بر اساس نص قرآن کریم ضایع نمی شود«و لا نضیع اجر المحسنین».بگذریم
. انشاءالله بیشتر بیندیشیم و بهتر عمل کنیم. به امید ظهور دولت کریمهبالاخره ما مظلوم تریم یا حسین بن علی علیهما السلام؟
بالاخره ما مظلوم تریم یا حسین بن علی علیهما السلام؟
این روزها به یمن برکت وجود تکنولوژی، sms های فراوانی دریافت داشتیم
مبنی براینکه مرحوم دکتر شریعتی قریب به این مضامین فرموده اند که در
عجبم از جماعتی که خود تحت ظلم و ستم می باشند و بر مظلومیت حسین نوحه و زاری می کنند. ویا اینکه حسین تشنه یاری بود نه تشنه آب. افسوس که به جای تفکراتش، زخم های بدنش را به رخ ما کشیدند . التبه اینها نقل به مضمون است و الا انشای دکتر شریعتی چیز دیگری است و گذر زمان اصل مطلب را از یادمان برده است. چون یادم می آید شاید 15سال پیش کتاب حسین وارث آدم را خوانده ام. اینجا دو مطلب به ذهن می رسد. اول اینکه چه کسانی این پیامک ها را می فرستند و دیگر اینکه راه چاره چیست و آیا درد امروز ما هم همچنان همین مطالب است؟ برای بنده کسانی این پیامک ها را فرستادند که ظاهر امر به فهوای کلام هیچ توجهی نداشتند. چرا که هم خودشان اهل ظلمند و برخلاف آنچه منظور دکتر شریعتی است، نه اهل یاری نه اهل زاری.فقط اهل شعار و دری وری. به نظر من امروز این مطلب باید به گونه دیگری بیان شود. آن هم اینکه در عجبم از مردمی که خود ظالمند و بر ظالمین و غاصبین نسبت به پیشوایان پاک ظاهرا اشک می ریزند. مگر ظلم چیست؟ وضع شیء فی غیر موضعه معنای ظلم می باشد. با یک بازنگری در خودمان ببینم چقدر در جای خودمان قرار داریم؟ چقدر به افرادی که در جای خودشان قرار ندارند اعتراض می کنیم؟ چقدر چیزها را در جایی غیر از خودش قرار می دهیم و خلاصه اینکه چقدر در ظلم دیگران سهیم هستیم. مهم نیست. این محرم هم می آید و می رود و ما به امام خمینی رحمت الله علیه می خندیم که فرمود این محرم و صفر است که اسلام
را زنده نگه داشته است. می گوییم استفاده ابزاری از شور و حال مردم شده
است. ولی هرچه بگوییم دلمان باز همانجاست که دل گاندی. بگذریم . امروز
بهتر است اگر شناخته ایم تفکرات امام زمانمان را، به آن ها عمل کنیم.
والا در زمان ظهور معلوم نیست در سپاه امام زمانمان هستیم یا یزید زمانه.
مگر امام زمانمان چه فرموده اند. یکی از فرمایشاتشان در نامه به محمدبن
محمد نعمان یا همان شیخ مفید این است که چیزی شما را از ما دور نگه نمیدارد مگر گناهان خود شما . آیا تا به حال واقعا خواسته ایم این حجاب را
کنار بزنیم و یا فقط دنبال بازی آن هم از نوع هیئت بازی هستیم تا بلند
داد بزنیم یابن الحسن کجایی داد از غم جدایی. امام زمانمان روحی فداه
فرمودند در زمان غیبت ما به روات احادیث ما رجوع کنید. آیا ما تقلید را
کار عده ای از حیوانات می دانیم و یا در امور مستحدثه به روات احادیث اهل
بیت رجوع می کنیم؟ بماند، حرف زیاد است. اشکال این است که ما همه مرد
حرفیم و در عمل بهتر است جامه زنانه بپوشیم که فرمودند یا بکوشید یا جامه
زنان بپوشید. خیلی با صفا فرمودند حضرت امیر علیه السلام که حق در مقام
گفتار بسیار وسیع و در مقام عمل بسیار ضیق است. ما هم از این حرف های
گنده گنده و قشنگ زیاد بلدیم بزنیم ولی اول فکر می کنیم مرد عمل هستیم
یانه؟ اگر جواب منفی بود زبان مبارک به کام نگه می داریم و حرف های
قشنگ را می گذاریم برای افراد قشنگ! ! ! الحمدلله رب العالمین.
ذی الحجه
استاد عزیز ما مرحمت نمودند پس از پایان ماه مبارک رمضان دستی بر تارک قلم وارد کرده و بر لوح نت نگاشتند و ما هم برای استفاده تمام دوستان اقدام عاجل فرمودیم . مطالعه و اعلام نظر نمایید .
باسمه تعالی
یا حضرت موسی علی نبینا و آله و علیه السلام ادرکنا
ماه ذیقعده علاوه بر همۀ برتری هایی که دارد و در تقویم ها هم نوشته شده است مانند میلاد مسعود حضرت فاطمه معصومه(س)، میلاد قبله دل های مؤمنان حضرت مولا علی بن موسی الرضا سلام الله علیهما؛ میلاد فقیه و متکلم بزرگ شیعه محمدبن محمدنعمان معروف به شیخ مفید، روز دحوالارض، خروج پیامبر اعظم صلوات الله علیه برای انجام آخرین حج و شهادت حضرت امام محمد تقی جواد الائمه علیه السلام ؛ یک اهمیت ویژۀ دیگر هم دارد که کمتر به آن اشاره شده است.می دانید که در قسمتی از داستان حضرت موسی علی نبینا و آله و علیه السلام این بحث مطرح شده است که : و واعدنا موسی ثلاثین لیله و اتممناها بعشر فتم میقات ربه اربعین لیله. آیا می دانید آن سی شب کدام سی شب و آن ده شب وقت اضافه کدام ده شب بوده است؟ آیا تا به حال فکر کرده اید که چرا در دهۀ اول ذیحجه در نمازی که مابین نماز مغرب و عشاء وارد شده است آیۀ 142 سورۀ مبارک اعراف می بایست خوانده شود؟ حتماً تا کنون متوجه پاسخ این سؤالات شده اید. آن سی شب که وعدۀ خدا با حضرت موسی بود، سی شب ماه ذوالقعده می باشد و ده شب اضافه، ده شب اول ماه ذوالحجه می باشد. حال اگر می خواهید بدانید چرا در نماز دهۀ اول ذی حجه آیۀ مذکور خوانده می شود، می بایست کمی حال و حوصله داشته باشید. استاد ما حضرت آقای حسین استادولی عالم ربانی که نامش را کمتر شنیده اید ولی از عظمت علمی ایشان چیزی کم نمی شود، در این رابطه چند سال پیش مقاله ای نوشته اند که قصد دارم همۀ آن را در معرض دید شما قرار دهم. ولی هم مطلبش نسبتا طولانی است و هم الان موقع آن نیست. انشاءالله نزدیکی ماه ذی حجه این کار را خواهم کرد و امیدوارم شما هم حوصلۀ خواندن این مقالۀ نسبتا طولانی را داشته باشید. خدا به همۀ ما زیارت امام رضا علیه السلام با معرفت و سلامت روزی گرداند. انشاءالله.
عزیز ترین میهمان عالم به ایران خوش آمدی
باسمه تعالی
السلام علیک یا عالم آل محمد صلوات الله علیهم اجمعین
دهم شوال روزی است که علیرغم اهمیتی که دارد ما غالبا از آن غافلیم. این روز به خصوص برای ما ایرانیان هم مایۀ مباهات است هم مایۀ رحمت و مغفرت. بنا به نقل تاریخ در این روز امام علی ابن موسی الرضا المرتضی صلوات الله علیه و علی آبائه و ابنائه وارد مرو شدند. این که از امامام معصوم یکی شان مدتی در ایران زندگی کرده و در همینجا به دست ملعونی از ملعونین حکومت بنی عباس به شهادت رسید و پیکر مطهرش در همانجا به خاک سپرده شد شاید برای بعضی مهم نباشد ولی برای محبین آل الله بسیار مهم و حیاتی است. چون خیلی قصد اطالۀ کلام ندارم به دو حدیث در این زمینه اکتفا می کنم. این دو حدیث از کتاب وسایل الشیعه شیخ حر عاملی جلد 14 صفحه 558 انتخاب شده است. و اما حدیث. امام رضا علیه السلام فرمودند: إِنِّي سَأُقْتَلُ بِالسَّمِّ مَظْلُوماً فَمَنْ زَارَنِي عَارِفاً بِحَقِّي غَفَرَ اللَّهُ لَهُ مَا تَقَدَّمَ مِنْ ذَنْبِهِ وَ مَا تَأَخَّرَ . من به زودی به وسیله سم در حالی که مظلوم واقع شده ام به قتل خواهم رسید. پس هرکس مرا در حالی که معرفت به حق من دارد زیارت کند، خداوند متعال گناهان گذشته و آیندۀ او را می آمرزد.
حضرت عبدالعظیم حسنی از قول امام هادی علیه السلام فرموده اند: . . . أَلَا فَمَنْ زَارَهُ فَأَصَابَهُ فِي طَرِيقِهِ قَطْرَةٌ مِنَ السَّمَاءِ حَرَّمَ اللَّهُ جَسَدَهُ عَلَى النَّارِ. بدانید هرکس در راه زیارت جدم امام رضا علیه السلام قطره ای از قطرات آسمانی بر رویش بیفتد، خداوند متعال جسدش را بر آتش حرام می کند.
انشاءالله بتوانیم از این نعمت خدادادی به احسنِ نحو استفاده نماییم.
انشالله که قسمت و طلب سلطان و رحمت ایشون مثل هرسال مارو در جمله زائرین مخصوص خود قرار بده و به امید حق و دعوتشون در شب شهادت صاحب مذهب حضرت امام صادق(ع) با بر و بچه های هیئت محبان الصادق (ع) طبق روال سنوات ۱۱ ساله به محل و زمان بنیان این هیئت یعنی صحن گوهرشاد مشرف و عرض ارادت و سر تعظیم به آستانشان میساییم .
یاعلی
مهدی ...................
ماه رمضان ، بهار قرآن تمام شد
باسمه تعالی
رمضان، بهار قرآن، تمام شد
! یادتان هست در یک مطلب در اوایل ماه رجب عرض کردم ماه رمضان تمام شد؟ حالا دیدید چقدر حرفم حقیقت داشت و مانند عبور با سرعت نور رمضان از ما گذشت و ما از رمضان. انشاءالله بارمان را برای سال آینده بسته ایم و انشاءالله رمضان آینده را در رکاب امام زمانمان روحی فداه روزه می گیریم و شب زنده داری می کنیم و به تقوای الهی نزدیک تر می شویم. اصل اینکه ما وارد این ضیافت شدیم یا نه جای بحث دارد. امام راحل رحمت الله علیه می فرمودند این ضیافت با همۀ ضیافت ها تفاوت دارد چون در آن فقط «ترک» وجود دارد. ترک هوای نفس. ترک منیّت ها. ترک شهوات معنوی. این نکتۀ آخر یعنی ترک شهوات معنوی خیلی برایم جالب بود و جا دارد که ساعت ها روی آن فکر کرد. هر کس به مقداری که در این ترک ها موفق بوده وارد ضیافت خانه شده و حالا دارد از آن خارج می شود. اما چند نکته به نظرم رسید که در این باره بنویسم. ما در این ماه یکسری اعمال را به طور سنواتی انجام می دهیم. شاید رویش فکر کنیم شاید هم نه. من به چند مورد اشاره می کنم و فلسفه ای که به ذهن خودم می رسد بیان می نمایم. هرکس به نفس خود رجوع کند. اولین عمل در این ماه خودداری از خوردن و آشامیدن است. چرا؟ شاید به این دلیل که در یازده ماه دیگر هم توجه داشته باشیم که هرچیزی را نباید بخوریم. هر مالی لیاقت ندارد که به بدن ما برسد. باید حلال و طیب باشد. همانگونه که در داستان اصحاب کهف شاهدش بودیم. دیگر اینکه برای خوردن سحری هم که شده قبل از اذان صبح بیدار می شدیم. شاید مفهومش این باشد که با این تمرین یک ماهه، تمام سال را قبل از اذان صبح چند دقیقه ای با خدا خلوت کنیم و هم به حساب و کتابمان برسیم و هم آنچه از او می خواهیم، بخواهیم. در طول ماه هم به دعوت دیگران لبیک گفتیم و سر سفرۀ افطارشان رفیتم و هم دیگران بر سر سفرۀ افطارمان نشستند. بعد از ماه هم صلۀ رحم فراموش نشود. به خصوص با اقوامی که مشکلاتی دارند که شاید به دست ما یا قدم ما یا قلم ما و . . . حل شود. و اینکه به فکر سایر محرومین هم باشیم. در طول ماه بیشتر متوجه قرآن بودیم. در طول سال یادمان باشد این قرآن همانی است که برای هدایت ما آمده و هدایت، روز و ماه و سال برنمی دارد. در شب های قدر خدا را در جوشن کبیر با اسماء حسنایش خواندیم. دستور قرآن این است که همیشه خدا را به اسماء حسنایش بخوانیم. در شب های قدر قرآن را بازکرده و در دستانمان مقابل صورتمان قرار دادیم. دست نماد کار و تلاش است. در طول سال سعی کنیم عملمان قرآنی و برای رضای خدا باشد. در شب های قدر قرآن را روی شریف ترین عضو بدنمان یعنی سرمان قرار دادیم . سر نماد تفکر است. چون مغز در آن قرار گرفته. در طول سال بکوشیم تا فکرمان قرآنی باشد. در این ماه به برکت درک حضرت روح الله رحمت الله علیه به فکر سایر مسلمین جهان بودیم. در طول سال هم به یاد همه مسلمین جهان باشیم ولو به دعایی برای آن ها و نفرینی برای دشمنانشان و شرکت در یک راهپیمایی. در طول ماه شیطان با شیطانک هایش دست و پایشان بسته بود و هرچه از نافرمانی و معصیت از ما سرزد مربوط به خبث طینت خودمان بود. در طول سال بکوشیم مشکلات خودمان برای رسیدن به کمال را بشناسیم و فکری به حال عاقبت به خیری خودمان بکنیم. در طول ماه برایمان سرشار از اعمال شایسته بود. بکوشیم تا در طول سال نیز این حال برایمان حفظ شود. در این ماه به واسطۀ کم خوری، رقت قلب پیدا کردیم. سعی کنیم در طول سال هم این حالمان حفظ شود. در طول ماه به خاطر همان رقت قلب به وجود آمده هم مهربان تر بودیم و هم چشم گریان عطا شده بود. در طول سال هم چشم گریانمان را حفظ کنیم. در طول ماه رمضان خیلی چیزهای خوب از خدا خواستیم. در طول سال بکوشیم تا به همۀ آن ها برسیم. در طول ماه رمضان معاشرتمان با بدان به حداقل رسید. در طول سال بکوشیم این امر را ادامه دهیم که همانطور که در روزهای ماه مبارک بیان شد، اولین گام شیطان برای گمراهی ما، معاشرت با آلودگان است. و هرچه به ذهن شما می رسد. و اینکه یادمان باشد ماه رمضان بعدی نیز به زودی خواهد آمد و دوباره شب های قدر خواهیم داشت و شب های قدر حاصل یک سال تلاش است که در آن شب به ثمر می نشیند. امیدوارم این ماه رمضانی که بر ما گذشت و عیدی که در آن به اندازۀ کل بندگانی که در طول ماه بخشیده شده اند، در آن بخشیده می شوند، آخرین ماه رمضانی باشد که بدون امام زمانمان روحی فداه سر می کنیم. التماس دعا.روز سی ام ماه مبارک
باسمه تعالی
رمضان، بهار قرآن
جزء سی اُم قرآن کریم
سوره مبارکه طارق آیۀ شریفه
9 از آنجایی که معلوم نیست روز سی ام ماه مبارک در بین باشد یانه، از ذکر نام روز سی ام گذشتم. در جزء آخر قرآن کریم، فراخور زمان نزول وبیان آیات که ابتدای دعوت پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله وسلم می باشد،آیات کوتاه و بیان اصول و مهمات دین یعنی توحید و معاد می باشد. چرا که نه مردم حوصلۀ گوش دادن به دعوت پیامبر را داشتند و نه خداوند متعال قصد داشت که از اول تمام دین را که بیشتر تکیه اش بر علم و تفکر و تذکر است به طور کامل برای مردمی که سال ها در جهالت به سر می بردند بیان نماید. تا جایی که آیۀ اکمال که با علنی تر کردن ولایت مولای ما امیرالمؤمنین علیه السلام دین را به کمال رساند در حجه الوداع اعلام شد. پس در این آیات بیشتر بحث در مورد توحید و معاد است که ایمان به این دو مسلما هر کسی را از ورطۀ هلاکت رهایی می بخشد و به سرمنزل مقصود می رساند. آیۀ در نظر گرفته شده سه کلمه بیشتر ندارد: یوم تبلی السرائر. روزی که اسرار پنهان، آشکار می شوند. تبلی از مادۀ بلوی به معنای آزمایش و امتحان است و چون هنگام آزمایش حقیقت اشیاء ظاهر می شود، در اینجا به معنی ظهور و بروز آمده. سرایر جمع سریره است و به معنی حالات و صفات و نیات درونی و پنهان است. همۀ ما روزی در پیش داریم که نه تنها اعمالمان بلکه منویاتمان نیز به منصۀ ظهور می رسد. اگر به واقع به این امر یقین داشته باشیم باز هم همینطور زندگی می کنیم؟ مرحوم کافی یک مثال بسیار زیبا در این زمینه دارد که چون نوشتنش طول می کشد از آن می گذرم. ولی مثالی که خودم برای دوستانم می زنم این است که آیا جرأت دارید موبایلتان را به یک نفر که پیش او آبرویی دارد بدهید تا همۀ قسمت هایش را نگاه کند؟ متأسفانه این به صورت اپیدمی درآمده که بالاخره یکی دو مورد کلیپ ویا عکس خارج از معمول در گوشی ها وجود دارد. بینی و بین الله اگر چنین اموری در گوشی ما باشد جرأت نشان دادنش به یک نفر مثلا بزرگتر مثل پدرو مادرمان را داریم؟ یوم تبلی السرائر بلاتشبیه همینطور است. یعنی آنچه در وجود ماست به ظهور و بروز می رسد. آیا می توانیم بگوییم که همۀ اعمال و نیاتمان را همه بیایند نگاه کنند؟ ناخالصی ای در آن ها وجود ندارد؟ اگر اینطور هستیم که خوشا به سعادتمان. اما اگر غیر از این است که به احتمال قوی هست، تجدید نظری در رفتارمان داشته باشیم تا پس از خروج از این ماه باعظمت لااقل به خودمان بتوانیم بگوییم که یک گام به سعادت نزدیک شدیم.
این هم کلا آخر استاد و حسن ختام ماه مبارک
در این ماه بزرگ الهی هر روز مهمان شما بودیم و در حد توان آنچه در تفاسیر مختلف نوشته بود را رونویسی کردیم. آن عزیزی هم که نوشته بود شما چه کاره اید که قرآن را تفسیر می کنیم بداند که ما رونویسیم وگرنه تفسیر و بعد از آن تأویل قرآن کار از ما بزرگترهاست و ما هیچ چیزی نیستیم تا هیچ ادعایی داشته باشیم. اما هرجا سخن حق گفته شود ما با قوت از آن دفاع می کنیم. همانگونه که در آیات انتهایی سورۀ نحل بیان شد. به هر حال بدانیم که امام صادق علیه السلام ذیل آیۀ شریفۀ تبیان لکل شیء فرمودند در قرآن همه چیز وجود دارد. پس بهترین بهره ها را از آن می توان برد. من در شب نیمۀ ماه مبارک به دوستانم عرض کردم که هرکس واکسینۀ قرآن شود یعنی بتواند از قرآن استفاده کند به طوری که پاسخ های سؤال روزش را از قرآن دریافت نماید، یک سرو گردن از بقیه بالاتر است. چرا که قرآن کلام خداست و مثل تئوری های امروزی نمی ماند که یک روز درست به نظر می رسد و فردا نقیض آن ثابت می شود. انشاءالله همۀ عمر از قرآن بهره بگیریم و زندگی مان قرآنی باشد. التماس دعا. خدا نگهدار.
البته یه مطلب هم برای فردا در نظر گرفته شده که خیلی خوبه ٬ پس اونایی که دنبال حرف خوب هستند نه دنبال اینکه ببینن کی این حرفو میزنه که در مقابلش موضع بگیرند بیان و صفا کنن.
راستی توی نظر سنجی وبلاگ شرکت کنید ٬ واقعا نظراتتون مهمه .روز بیست و نهم ماه مبارک
باسمه تعالی
رمضان، بهار قرآن
روزبیست و نهم ماه مبارک رمضان
- جزء بیست ونهم قرآن کریمسوره مبارکه مدثر آیات شریفه
43 تا 48 پیش از این بعضا راه های رسیدن به سعادت و بعضا راه های سقوط به ورطۀ هلاکت از دیدگاه قرآن را بیان نموده ایم. در این روز به چند نکتۀ اساسی برای عاقبت به خیری اشاره می کنیم. در آیات سوره های آخر قرآن که غالبا از نظر طول آیه کوتاه هستند و به احتمال زیاد مکی می باشند، بحث های فراوانی در رابطه با توحید و معاد مطرح شده است. طبیعی هم هست که پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله و سلم درآغاز دعوتش دستور به مختصر گویی و ابشار و تنذیر داشته باشند و بعد از جا افتادن دین به بحث احکام مختلف فردی و اجتماعی و حکومتی بپردازند. در این سوره نیز پس از بیان اوصافی از قیامت اهل آن، به آنجایی می رسد که اهل بهشت از اهل جهنم سؤال می کنند چه شد که شما جهنمی شدید. صحبت اهل بهشت با اهل جهنم و چگونگی آن جای بحث دارد که از آن می گذریم. اهل جهنم به 4 مورد بسیار مهم اشاره می کنند که باید همه مراقب باشند تا دچار آن نگردند که در آن صورت عاقبت به شری به دنبال خواهد داشت. اول عدم ارتباط با خدا: قالوا لم نک من المصلین. ما اهل نماز نبودیم. دوم عدم ارتباط صحیح با مردم: و لم نک نطعم المسکین. ما به مردم خیر نمی رساندیم. هیچ دلیلی ندارد که انسان به خاطر عدم انجام اعمال مستحب مورد مؤاخذه قرار بگیرد. به همین دلیل مفسرین این بخش را به عدم پرداخت حقوق واجب مانند خمس و زکات تفسیر می نمایند. ولی منّاع الخیر بودن نیز در قرآن مذمت شده است که از این بحث می گذریم. سوم نشست و برخواست با بدان و آلوده شدن به گناهان آن ها: وکنا نخوض مع الخائضین. نخوض از ماده خوض به معنی ورود و حرکت در آب است و سپس به معنی ورود و آلوده شدن به سایر امور. پس معلوم می شود نشستن با بدان، عاقبت شومی دارد که در روزهای قبل به آن اشاره کرده ایم. و چهارم اینکه ما قیامت را قبول نداشتیم: و کنا نکذب بیوم الدین. این امر ادامه داشت تا مرگ ما فرا رسید: حتی اتانا الیقین. در این زمان شفاعتِ شفاعت کنندگان نیز به داد ما نمی رسد و فایده ای ندارد: فما تنفعهم شفاعه الشافعین. همینقدر کفایت می کند. بدانیم که انجام این امور موجب دوری از خدا و افتادن در به عاقتبی شوم می شود و به عکس خلاف این امور عمل کردن باعث سعادت ابدی و ورود در جناتی می شود که برای اصحاب یمین است. ذیل آیه 39 همین سوره، قرطبی مفسر سنی در تفسیر خود از امام باقر علیه السلام نقل می کند که ایشان فرمودند: نحن و شیعتنا اصحاب الیمین و کل من ابغضنا اهل البیت فهم المرتهنون. ما و شیعیانمان اصحاب یمینیم و هرکس با ما اهل بیت دشمن باشد در اسارت اعمال خویش است. چرا که در آیۀ قبل خداوند متعال فرموده بود در روز قیامت همه در اسارت اعمال خویشند مگر اصحاب یمین. خداوند متعال انشاءالله در روز باقی مانده از ماه مبارک رمضان در ما تغییر اساسی به وجود بیاورد و ما را از اصحاب یمین قرار دهد.روز بیست و هشتم ماه مبارک
باسمه تعالی
رمضان، بهار قرآن
روزبیست و هشتم ماه مبارک رمضان
- جزء بیست وهشتم قرآن کریمسوره مبارکه تحریم آیۀ شریفه
6 باز به مناسبت نزدیک شدن به پایان روزها و شب های عزیز رمضان، آیه ای انتخاب شده است تا شاید با تفکر در آن و عمل به آن، هنگام خروج از این ماه با هنگام ورود به آن فرق کرده باشیم. این آیه که بسیار هم با امروزه روز ما ارتباط دارد خطاب عام به همۀ اهل ایمان پس از آیاتی است که خطاب به پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله وسلم بیان شده است. خداوند متعال می فرماید: یا ایهاالذین آمنوا قوا انفسکم و اهلیکم نارا وقودها الناس و الحجاره علیها ملائکه غلاظ شداد لا یعصون الله ما امرهم و یفعلون ما یؤمرون. ای اهل ایمان خود و خانواده تان را از آتشی که هیزمش مردم و سنگ ها هستند و ملائک خشنی هم بر آن موکلند که از امر خدا سرپیچی نمی کنند و هرچه خدا بگوید انجام می دهند نگه دارید. این دستور برای دیروز، امروز و فردای همۀ ماست. علی الخصوص امروز که دین داری از نگه داشتن گلولۀ آتش گداخته در دست سخت تر است. اولا به این نکته مهم می بایست توجه کرد که متأسفانه کمتر هم به آن توجه می شود که مهمترین کاری که امروز می توان انجام داد و باید انجام داد، نگهداری خود و اطرافیان است. نه مانند بعضی که به بهانه هدایت دیگران از خود وخانواده غافل می شوند و اثرش را در خانواده های افراد دین دار بعضا مشاهده می کنیم. به قول مرحوم آیت الله حمیدی که می فرمودند با فقر و تنگدستی کُلاتو بچسب دودستی. به هرحال نگهداری خود به ترک معاصی و عدم تسلیم در برابر شهوات است. آن وقت است که انسان می تواند بر روی خانواده و اطرافیانش هم اثر بگذارد. نگهداری خانواده هم با تعلیم، تربیت، امربه معروف، نهی از منکر و فراهم ساختن محیطی سالم و پاک و خالی از هرگونه آلودگی میسر می شود. آن جایی هم که باید از آن نگهداشته شویم شوخی بردار نیست. وقود به معنی ماده قابل اشتعال مانند هیزم است. جایی که ماده قابل اشتعالش را انسان ها و سنگ ها تشکیل می دهند و فراخور حال آن مکان، ملایکی بسیار سخت گیر بر آن موکلند. خوب دقت کنیم که کلمۀ قوا به معنی نگه دارید است و امر است. یعنی اگر این اتفاق نیفتد و نگهداری صورت نگیرد، خود به خود حرکت به سوی آتش است. خیلی محل بحث وسیع است ولی بنا به اختصار از آن می گذریم. پس حواسمان باشد قبل از اینکه برای دیگران للۀ مهربان تر از مادر باشیم به فکر خود و خانواده مان باشیم که خداوند متعال اینگونه دستور داده است.
روز بیست و هفتم ماه مبارک
باسمه تعالی
رمضان، بهار قرآن
روزبیست و هفتم ماه مبارک رمضان
- جزء بیست وهفتم قرآن کریمسوره مبارکه طور آیۀ شریفه
28 چند شب بیشتر به پایان ضیافت الهی باقی نمانده است. قبلا هم اشاره شد که در دهۀ آخر ماه رمضان پیامبری که معصوم بود و محبوب ترین فرد نزد خداوند عالم، کمر همت به عبادت می بست و رختخوابش را جمع می نمود. من که بهره ای از این ضیافت نبرده ام. البته نا امید هم نیستم که قنوط حتما از عمل شیطان است. چون هرچقدر بد باشم، بدی ام از رحمت خدا که بیشتر نیست؟ پس هنوز امیداورم که بالاخره یک روز هم موجبات کمال و تعالی من فراهم شود. هرکس به خودش رجوع کند. اما شب های باقی مانده و عملی که می توان انجام داد. در آیات اول سورۀ مبارکۀ طور حال اهل بهشت را ذکر می کند. تا می رسد به آنجا که دلیل بهشتی شدن اینها را بیان می نماید. قالوا انا کنا قبل فی اهلنا مشفقین. فمن الله علینا و وقانا عذاب السموم. به این دو آیه کار ندارم که می گویند ما در خانواده خود ترسان بودیم و خدا هم ما را از عذاب نگه داشت. شاید قبلا اشاره کرده باشم ولی مجدد عرض می کنم که این ترس به خاطر مسئولیت هایی است که یک انسان برعهده دارد. یعنی در هرجا از قرآن کریم که مؤمنین به ترس وصف شده اند، ترس از مسئولیت و نگرانی درست انجام ندادن آن است. پس معلوم می شود هر عملی که انجام می دهیم به شرط دارا بودن این صفت در ما یعنی اینکه نگران باشیم تا عمل را درست انجام دهیم، پذیرفته است و این نیز از الطاف خفیۀ الهی است. منظور من این آیه است: انا کنا من قبل ندعوه انه هوالبر الرحیم. ما اهل دعا و خواندن خداوند متعال بودیم و به تحقیق خدا نیکوکار و دارای رحمت خاص است. در حدیث وارد شده است که چند چیز با چند چیز قرین و بی فاصله است. یکی همین دعاست. چرا که خداوند متعال فرمودند: ادعونی استجب لکم. (غافر60). پس دعا بلافاصله به اجابت قرین می شود. حال این اجابت دوجور است. یا نقدی است یا به حساب زدنی. یعنی یا همان موقع انسان اثرش را می بیند یا خداوند متعال به هزار و یک دلیل برایش حساب پس انداز باز می کند و بعدا اجابتش را نشانش می دهد. درهرحال به اجابت می رسد. اما موضوع از یاد نرود. یکی از خصوصیات اهل بهشت اهل دعا بودنشان در این دنیا می باشد. بیاییم در این روزها و شب های باقی مانده از ماه ضیافت الله بکوشیم تا با اخلاص خدا را بخوانیم تا او هم انشاءالله نظر لطفی به ما بکند و دنیا و آخرتمان را بیمه کند. دعا، آرامش امروز، آسایش فردا.
روز بیست و ششم ماه مبارک
باسمه تعالی
رمضان، بهار قرآن
روزبیست و ششم ماه مبارک رمضان
- جزء بیست وششم قرآن کریمسوره مبارکه حجرات آیۀ شریفه
6 سورۀ مبارکۀ حجرات شامل یک دسته دستورات بسیار کاربردی اجتماعی برای مسلمانان است که اگر بدرستی به همۀ آن ها عمل شود بسیاری از مشکلاتی که در حال حاضر با آن روبرو هستیم را نخواهیم داشت. یکی از این دستورات مهم در آیۀ ششم این سوره بیان شده است. من اسم این آیه را آیۀ تحریم رادیوهای بیگانه گذاشته بودم. البته این بحث مربوط به زمانی است که تنها راه نفوذ خبری به ما، رادیو بود. نه مثل امروز که ماهواره و اینترنت و سایر وسایل ارتباط جمعی همه در خدمت دشمنان ما قراردارد تا به هر طریق ممکن ما را از دین و دین را از ما جدا کنند. به هرحال خداوند متعال می فرماید: یا ایهاالذین آمنوا ان جاءکم فاسق بنبإ فتبینوا ان تصیبوا قوما بجهاله فتصبحوا علی ما فعلتم نادمین. طبق معمول به شأن نزول آیه که در مورد ولید و قوم بنی المصطلق است کاری ندارم و یکبار دیگر می گویم به قول علما شأن نزول مخصِص آیه نیست. امروزه در جامعۀ ما کاربرد این آیه بسیار زیاد است. چون مردم خواسته یا ناخواسته اخباری را که به گوششان می رسد بدون کوچکترین تحقیقی می پذیرند و بدتر از آن به دیگران هم انتقال می دهند. این باعث ناامنی و حرمت شکنی های فراوانی شده و می شود. آیه می فرماید اگر فاسقی برای شما خبری را نقل کرد در موردش تحقیق کنید تا نشود که کاری از روی جهل به اصل مسئله انجام دهید و سپس پشیمان شوید. حضرت آیت الله امجد حفظه الله تعالی می فرمودند حتی اگر مؤمنی هم خبری به شما داد دربارۀ آن تحقیق کنید چه برسد به فاسق. فسق به معنای هرگونه گناه خروج از طاعت است. اما به واقع امروزه روز می شود به حرف حتی مؤمنین اعتمادکرد؟ خدا رحمت کند شهید بهشتی را. چقدر میان مؤمنین محبوبیت داشت؟ فاسقین که بماند. چون مثل خاری در چشم آن ها بود و با شهادت به اجرش هم رسید. مثل این کم داریم؟ در محلۀ خودمان چقدر پشت سر مردم حرف هایی هست که شاید از هر صدتایش یکی درست باشد. آیا رواست که بدون تحقیق کاری بکنیم که زندگی یک خانواده را از هم بپاشیم؟ شما سراغ ندارید ازدواج هایی را که بخاطر عدم تحقیق به طلاق منجر شد و یا ازدواج هایی را که بخاطر باز هم عدم پاسخ درست یک فرد بی اطلاع که طرف مشورت قرار گرفته انجام نشده است؟ من که زیاد سراغ دارم. بیاییم بینی و بین الله یک کمی هم دین را سرلوحۀ زندگی مان قرار دهیم و آنگاه ثمرش را ببینیم. حرف در این باره زیاد است ولی به همین اندازه بسنده می کنم. انشاءالله خداوند ما را مؤمن واقعی قرار بدهد.
روز بیست و پنجم ماه مبارک
باسمه تعالی
رمضان، بهار قرآن
روزبیست و پنجم ماه مبارک رمضان- جزء بیست وپنجم قرآن کریم
سوره مبارکه شوری آیۀ شریفه 30
وما اصابک من مصیبه فبما کسبت ایدیکم و یعفوا عن کثیر. هیچ مصیبتی به شما نمی رسد مگر آنکه به واسطۀ چیزهایی است که خودتان کسب کرده اید. در حالی که خداوند از بسیاری از آن ها نیز گذشته است. برای همۀ ما پیش آمده که با مصایبی در دنیا مواجه می شویم. البته در آیۀ فوق بحث است که آیا منظور مصائب دنیاست یا آخرت. به طور حتم اگر هم مصائب آخرت مدنظر باشد فطرتا بر همه ثابت شده است که در این دنیا هم به واسطۀ برخی امور، برخی مصائب به انسان ها می رسد. دلیل این امر چیست؟ اینجا قرآن کریم این ضرب المثل را به یاد می آورد که « از ماست که بر ماست». یعنی نتیجه اعمال خود را می بینیم. این امر از جهاتی هم بسیار خوب است. چون این مصائب هشدارهایی هستند برای بیداری ما قبل از نزول عذاب استیصال. اما به چند نکته باید توجه کرد. برخی مصائب به دلایل دیگری ممکن است به انسان برسد. مولای ما امیرالمؤمنین علیه السلام فرمودها اند(به نقل از جامع الاخبار): ان البلاء للظالم ادب و للمؤمن امتحان و للانبیاء درجه و للاولیاء کرامه. بلا برای ظالمین وسیلۀ تأدیب است. برای مؤمنان مایۀ آزمایش. برای انبیاء موجب کمال و تعالی درجات و برای اولیا باعث مقام و کرامت. پس مصائب ممکن است به دلایل مختلفی نازل شود. نقل به مضمون از پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله وسلم اینکه ایشان فرمودند خاری که در پای کسی می رود و یا خراشی که در بدنش به وجود می آید کفاره گناهان اوست.وخداوند کریم تر از آن است که به واسطه آنچه از آن درگذشته (یعفوا عن کثیر) دوباره مؤاخذه کند و یا برای گناهی که یک بار کیفر داده شده دوباره کیفر دهد. حرف من این است که این نیز از الطاف پروردگار متعال است که کمتر به آن توجه می کنیم و با زاری و تضرع بی مورد اجر خود را ضایع می گردانیم. لذا برای بسیاری از این مصیبت ها که به ما می رسد باید شکر الهی را هم به جا آورد. اما اینکه مصائب ممکن است به خاطر گناهان جمعی باشد(ظهر الفساد فی البر و البحر بما کسبت ایدی الناس ) و یا به خاطر گناهان شخصی نیز در جای خود قابل تأمل است. گاهی هم ممکن است مصیبتی که به انسان می رسد در اثر سهل انگاری و عدم مشورت و ندانم کاری و امثال آن باشد که آن هم برای خود مبحث جداگانه ای دارد. در هر صورت بدانیم با آنکه خداوند کریم از بسیاری از آنچه ما انجام می دهیم می گذرد، باز آنچه از بدی به ما می رسد در اثر اعمال خود ماست. انشاءالله هدایت یافته به دست خود خدا بشویم.
روز بیست و چهارم ماه مبارک
باسمه تعالی
رمضان، بهار قرآن
روزبیست و چهارم ماه مبارک رمضان- جزء بیست وچهارم قرآن کریمسوره مبارکه زمر آیات شریفه 53 تا 55
از آیات بسیار امید بخش قرآن کریم که به قول حضرت امیر علیه السلام هیچ آیه ای از آن وسیع تر نیست، آیۀ 53 و به دنبال آن و ادامۀ آن آیات 54 و 55 سورۀ زمرند. خداوند می فرماید: قل یا عبادی الذین اسرفوا علی انفسهم لا تقنطوا من رحمت الله ان الله یغفر الذنوب جمیعا انه هوالغفور الرحیم. ای بندگان من که برخود اسراف ورزیده اید، از رحمت خدا مأیوس نشوید.همانا خداوند به تحقیق همۀ گناهان را می بخشد و او یقینا پرده پوش و دارای رحمت خاص است. توجه به یک سلسله نکات ما را به اهمیت موضوع متوجه می سازد. تعبیر عبادی به جای خیلی چیزها که می توانست به کار ببرد اولین مرحلۀ لطف خداست که شامل همه می شود. تعبیر اسراف به جای گناه و جرم و جنایت و غیره طرف دیگر قضیه است که باز هم معنای عامی در آن نهفته و انسان امیدوارتر می شود. تعبیر علی انفسهم مانند تعبیر پدری دلسوز به پسرش می ماند که به او می گوید پسرم با خودت چه می کنی؟ مواظب خودت باش. این نیز بر امید هر انسانی می فزاید. تعبیر لاتقنطوا که از مادۀ قنوط به معنای مأیوس شدن از خیر است باز انسان را از ناامیدی دور می کند. تعبیر رحمت الله بعد از قنوط به ما می آموزد که اصلا و تحت هیچ شرایطی نباید نامید شد. وجود حرف تأکید انّ به ما می آموزد که خدا در این کلامش خیلی هم اصرار دارد. تعبیر کلمۀ ذنوب که جمع است به همراه الف و لام ابتدای آن یعنی هیچ گناهی نیست مگر اینکه در این دایره قرار می گیرد. تعبیر جمیعا نیز باز تأکیدی است که کسی از در این خانه به جای دیگری نرود. در نهایت هم دوصفت خداوند که امید همه بیشتر شود: غفور و رحیم. یعنی نه تنها پرده پوشی می کند بلکه مشمول رحمت خاص خودش نیز می گرداند. پس دیگر جایی برای ناامیدی منِ گنه کار باقی نمی ماند تا از باقی ماندۀ شب های ماه مبارک استفاده نکنم. هرچند وسوسه های شیطان بخواهد مرا از رحمت الهی دور کند. اما این موضوع شرط دارد. شرطش در دو آیۀ بعد بیان شده است. اول توبه و پشیمانی: و انیبوا الی ربکم. سپس ایمان و تسلیم در برابر پروردگار: واسلموا له. آن هم قبل از مشاهدۀ عذاب استیصال که دیگر راه برگشتی ندارد: من قبل ان یأتیکم العذاب ثم لا تنصرون. بعد هم انجام اعمال صالح. چون عذاب الهی به یکباره نازل می شود و امان نمی دهد که فکر کنیم و تصمیم بگیریم که صالح باشیم و یا طالح: واتبعوا احسن ما انزل الیکم من ربکم من قبل ان یأتیکم العذاب بغته و انتم لا تشعرون. حرف پیرامون این آیه بسیار زیاد است. فقط به همین بسنده می کنم که در شب های باقی مانده از ماه مبارک رمضان کاری کنیم که مشمول فضل و رحمت الهی قرار بگیریم. التماس دعا.
روز بیست و سوم ماه مبارک
باسمه تعالی
رمضان، بهار قرآن
روزبیست و سوم ماه مبارک رمضان
- جزء بیست وسوم قرآن کریمسوره مبارکه صافات آیات شریفه
143و144 داستان حضرت یونس علی نبیناوآله وعلیه السلام در چندجای قرآن بیان شده است. ولی در اینجا به یک فراز دیگر از زندگی این پیامبر الهی اشاره شده است و غرض از بیان آن تنها استفادۀ یک نکته است. اولا این را بدانیم که در سورۀ صافات داستان 6 قوم ذکر شده است که 5 تا از آن ها به عذاب الهی دچار شدند ولی قوم حضرت یونس از این قاعده مستثنا بودند که این خود جای بحث دارد وشاید بعدا به آن بپردازیم. اما آنچه برای این روز بزرگ یعنی روز بیست و سوم ماه مبارک در دهۀ آخر ماه رمضان و آخرین روزهای ضیافت الهی انتخاب کرده ام چیز دیگری است. وقتی حضرت یونس در شکم ماهی افتاد که در این سوره کامل توضیح داده شده است، در آنجا شروع به مناجات کرد که در سورۀ مبارکۀ انبیاء آیۀشریفۀ87 آمده است. خدا هم از او پذیرفت که درهمان سوره و آیۀبعدی به آن اشاره شده است. اما در اینجا خداوند متعال به امر دیگر اشاره می فرماید. به این ترتیب که:فلولا انه کان من المسبحین للبث فی بطنه الی یوم یبعثون. اگر یونس در آنجا به تسبیح خدا نمی پرداخت و خدا را عاجزانه نمی خواند در شکم ماهی تا روز قیامت نگاهش می داشتم. نحوه این نگهداری و مابقی قضایا بماند برای فرصتی مناسب و یا رجوع شود به تفاسیر معتبر. اما نکته اینجاست. ما هم مثل حضرت یونس علیه السلام در زندان نفس خود اسیریم. اگر کسی اینگونه نیست این مطلب را نخواند. ولی بهتر است اول به خود رجوع کنیم بعد تصمیم بگیریم. ما هم اگر به ذکر و تسبیح خدا که همانا امام صادق علیه السلام فرمودند: ذکر الله عند ما احلّ و حرّم نپردازیم تا قیام قیامت در همین بی خبری خواهیم ماند و از رحمت الهی حظّی نمی بریم. بیاییم در این چند روز باقی مانده از ماه ضیافت الهی که خودشان برای مهمان و میزبان حقوقی قایل شده اند، حق مهمانی را ادا کنیم و از خداوند متعال بخواهیم که حق میزبانی را ادا کند و ما را روسفید از این ماه بیرون ببرد. انشاءالله.روز بیست و دوم ماه مبارک
باسمه تعالی
رمضان، بهار قرآن
روزبیست و دوم ماه مبارک رمضان
- جزء بیست ودوم قرآن کریمسوره مبارکه احزاب آیۀ شریفه
43و44 امشب آخرین شب از شب های پرارزش قدر است. خدا کند در دو شب قبل مقدرات ما نوشته شده باشد و امشب با مهر تأیید امام زمانمان روحی فداه بهترین چیزهایی که به خوبان عالم داده می شود برای ما هم مقدر گردد و هرچه بدی است که از خوبان عالم گرفته می شود، از ما نیز دور گردد. زیاد با خود این بیت را زمزمه کرده ایم که: تا که از جانب معشوق نباشد کششی کوشش عاشق بیچاره به جایی نرسد. این کلام کاملاً عقلانی و با فطرت انسان مطابقت دارد. خوب امشب که می خواهیم به درگاه خدا تضرع کنیم و بهترین چیزها را از او بخواهیم که همانا عافیت است، آیا دعوت نامه ای از معشوق برایمان آمده یا همینطوری وارد ضیافت خانه می شویم؟ تا اینجای قرآن بسیار آیاتی بوده که به این مسئله اشاره کرده است ولی به دلیل وقوع این شب بی همتا، امروز به آن اشاره می کنم. معشوق ما بیش از هر معشوقی کشش برای ما آماده کرده است. آن که غافل است ماییم. گر گدا کاهل بود تقصیرصاحبخانه چیست. یکی از این موارد در این آیه آمده است. هوالذی یصلی علیکم و ملائکته لیخرجکم من الظلمات الی النور و کان بالمؤمنین رحیما. معشوق ما نه تنها برای ما ناز نمی کند، بلکه ناز ما را هم می کشد. چطوری؟ اینطور. اوست کسی که به همراه ملائکش بر شما درود می فرستد. کار برعکس شده است. به جای آنکه ما به یاد او باشیم او ناز ما را می خرد و به یاد ماست. برای چه اینکار را می کند؟ مگر نفعی از این کار می برد؟ نه. معشوق ما باز به فکر ماست:برای اینکه ما را از تاریکی نجات دهد و به نورانیت برساند. کشش از این بیشتر؟ اگر می خواهید تعارف نکنید. از کرم خدا کم نمی آید. فلذا می فرماید: خدا نسبت به مؤمنین بسیار بخشنده است آن هم نه از نوع عمومی و رحمانیتش. بلکه از نوع خاص و رحیمیتش. اگر کسی کششی بالاتر از این از جانب معشوق می خواهد به درِ خانۀ کس دیگری برود و اگر پیدا کرد ما را هم خبر کند. می دانید چرا؟ چون برای این کارها نه تنها منتی سر ما نمی گذارد بلکه وعده هم می دهد که: تحیتهم یوم یلقونه سلام و اعد لهم اجرا کریما. در روزی که پرده های ماده از جلوی چشممان کنار می رود و بیشتر حقیقت خدا را درک می کنیم، معشوق ما با سلامتی و امنیت از ما استقبال می کند. بعد از این استقبال گرم هم برای ما اجری بی منت و کریمانه آماده کرده است. از اینکه خودم را با شما قاطی کردم ببخشید. فرض محال که محال نیست. انشاءالله من هم بتوانم بندۀ خوبی در برابر این همه نعمت خداوند کریم باشم. اللهم ارزقنی التجافی عن دارالغرور و الانابه الی دارالخلود الاستعداد للموت قبل حلول الفوت.روز بیست و یکم ماه مبارک
باسمه تعالی

رمضان، بهار قرآن
روزبیست و یکم ماه مبارک رمضان
- جزء بیست ویکم قرآن کریمسوره مبارکه روم آیۀ شریفه
21 یکی از سوره هایی که قرائتش در شب 23 ماه مبارک رمضان توصیه شده است سورۀ مبارکۀ روم می باشد. خداوند متعال در جاهای مختلف قرآن به نشانه های خود اشاره فرموده است. 11 آیه در قرآن به ومن آیاته اشاره می کند. 2مورد در سوره فصلت. 2مورد در سوره شوری و 7مورد در سوره روم. امروز به یکی از این آیات اشاره می کنیم. ومن آیاته ان خلق لکم من انفسکم ازواجا لتسکنوا الیها و جعل بینکم موده و رحمه ان فی ذالک لآیات لقوم یتفکرون. یکی از نشانه های خدا که با تفکر در آن می توان به خوبی خدا را شناخت و به دنبال شناخت از فرمان هایش پیروی کرد این است که برای انسان همسر آفرید تا همسران در کنار هم به آرامش برسند. در این مسئله حرفی ندارم. چون حرف بسیار گفته شده است و یک امر کاملا فطری و عقلی است. اما اینکه بین زوجین مودت و رحمت قرار داده چیست. در واقع مودت انگیزه ارتباط در آغاز کار است و جنبۀ متقابل دارد. اما رحمت در پایان کار است. آن موقعی که یکی از طرفین ضعیف و بی رمق می شود و طرف مقابل همچنان در خدمت اوست. این امر در مورد کودکان و والدین به خوبی به چشم می خورد که پدر و مادر به صورت یک طرفه و ایثارگرانه فرزندانشان را دوست دارند و در خدمتشان هستند. مودت و رحمت ملاط و مصالح ساختمانی جامعه است. جالب است محبتی که در اثر سبب (ازدواج) پیش می آید بر محبت نسبی (فامیل خونی) پیشی می گیرد. پس اینکه مودت و رحمت را بین زوجین بیان فرموده، قصد قوام خانواده و به دنبال آن قوام جامعه است که اینها ملاط آن کارند. سپس می فرماید در این قضیه نشانه هایی است برای کسانی که فکر می کنند. امروزه در بسیاری از کشورها ازدواج و تشکیل خانواده امری باطل پنداشته می شود. دلیل این امر را قرآن کریم عدم تفکر یاد می کند. خداوند متعال انشاءالله ما را از اهل فکر و رسیدن به حقیقت قرار بدهد.روز بیستم ماه مبارک
باسمه تعالی
رمضان، بهار قرآن
روزبیستم ماه مبارک رمضان
- جزء بیستم قرآن کریمسوره مبارکه عنکبوت آیۀ شریفه
45 اتل مام اوحی الیک من الکتاب و اقم الصلاه ان الصلاه تنهی عن الفحشاءوالمنکر و لذکرالله اکبر والله یعلم ما تصنعون. پس از تعریف داستان امت های گذشته و آنچه برسر پیامبرانشان و خودشان آمد برای دلداری مؤمنین خداوند متعال به پیامبرش می گوید آنچه به تو وحی شده است برای مردم بخوان و نماز را به پا دار. سپس به فلسفه برپایی نماز می پردازد و می فرماید به درستی که نماز انسان را از فحشا و منکر باز می دارد. اینجا یک سؤال اساسی پیش می آید که پس چطور است که این همه افراد هم نماز می خوانند و هم مرتکب فحشا و منکر می شوند. اینکه با نص قرآن تقابل دارد. برخی گفته اند معنای این حرف این است که موقعی که شخص در حال نماز است از فحشا و منکر باز می ماند. عجب! چقدر جالب است که فردی به هنگام انجام فریضه نیز به فحشا و منکر بپردازد. عده ای گفته اند کلماتی که در نماز به کار می رود دستور دوری از فحشا و منکر می دهد. این هم برای نماز نمی تواند خیلی اثر مهمی باشد. اصل قضیه این است که نماز آنقدر انسان را از فحشا و منکر باز می دارد که صاحبش به آن توجه کند. یعنی دور نگه داشتنِ نماز از فحشا و منکر مراتب دارد. هرچقدر به نماز بیشتر توجه شود و حقش ادا شود، بیشتر انسان را از بدی ها دور می دارد. در حدیثی از پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم آمده است جوانی با ایشان نماز می خواند اما مرتکب گناهان متعددی می شد. قضیه را برای پیامبر اکرم تعریف کردند. حضرت فرمودند: ان صلاته تنهاه یوما. نمازش روزی او را از بدی ها دور می کند. در حدیثی از امام صادق علیه السلام می خوانیم هرکس می خواهد ببیند چقدر نمازش مورد قبول خداست، ببیند با خواندن نماز چقدر از گناه دور می شود. پس معلوم شد دور ماندن از گناه هم دارای مراتبی است که به برپاکنندۀ نماز بستگی دارد. اما یک فلسفۀ مهمتر برپایی نماز نیز در این آیه بیان شده است. آن هم ذکر خداست. نماز عبادتی است که تمامش ذکر است. در سورۀ مبارکه طه آیۀ شریفه 14 می خوانیم که واقم الصلاه لذکری. اصلا نماز را برای یاد من به پا دارید. درحدیث امام صادق علیه السلام هم داریم که ذکر الله عند ما احل و حرم. یاد خدا آنجایی است که حلال و حرام خدا در جلویمان باشد و بتوانیم از حرامش بگذریم وبه حلالش برسیم. پس فلسفۀ مهمتر اقامۀ نماز که همه اش ذکر است، ذکر خداست. چه، خدا می داند که ما چه می کنیم. انشاءالله خداوند متعال ما را از نمازگزاران واقعی قرار بدهد و آنقدر توفیق توجه به نماز به ما عنایت بفرماید که به واقع از بدی ها دور بمانیم
راستی یک دهه بیشتر از ماه رحمت نمونده ٬ تو این دو دهه گذشته چیکار کردیم ....؟؟؟؟؟؟!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
در خصوص آخرین راوی و آخرین حدیث امیر المومنین (ع) . کلیک کنید
شب نوزدهم ماه مبارک و.............
السلام علیک یا امیر المومنین (ع)
السلام علیک یا فاطمه الزهرا (س)
با زهر وضو گرفت شمشیر و سپس
بر فرق علی نشست و قرآن واکرد
امشب اگه واسه ما شب فراقه ٬ واسه زهرا و علی شب وصاله .
خدایا تورا به حق این قدر و این شب و واصلین این شب ٬ همه دوستان و آشنایان ما و کسانی که حتی به سلام و کمتر از سلام بر ما حقی دراند مورد لطف و رحمت و کرامات خوت قرار بده که تو ارحم الرحمینی ٬ الهی ما را عامل و عالم به قرآن قرار بده ..........
باسمه تعالی
رمضان، بهار قرآن
روزنوزدهم ماه مبارک رمضان- جزء نوزدهم قرآن کریم
سوره مبارکه فرقان آیات شریفه 68 تا70
به مناسبت شب های رحمت الهی آیاتی که انتهای رحمت را یادآور می شود، انتخاب نموده ام. خداوند متعال از آیۀ 63 سورۀ مبارکۀ فرقان شروع به تعریف ویژگی های بندگان خاص خود می کند و تا آیۀ 74 از این سوره 13 صفت را بیان می فرماید.من به یک قسمت از این آیات کار دارم. از خصوصیات بارز بندگان خاص خدا، توحید خالص است:والذین لا یدعون مع الله الها آخر. و اینکه خون بی گناهان را نمی ریزند:ولا یقتلون النفس التی حرم الله الا بالحق. مگر اینکه بخواهد حد جاری شود و امثال این. دیگر اینکه با عفت و پاکدامنند:ولا یزنون. اگر کسی این کارها را بکند مجازاتش را خواهد دید:و من یفعل ذالک یلق اثاما. مجازاتش هم این است که عذابش در روز قیامت چند برابر می شود و در دوزخ با بی احترامی تمام دائما باقی می ماند:یضاعف له العذاب یوم القیامه و یخلد فیه مهانا. خوب این که خیلی دلخراش است. آیا خدای کریم راهی هم برای بازگشت قرار داده است؟ مسلما پاسخ این سؤال مثبت است. اما چه راهی؟ قبلا هم گفته ام «الّا» های قرآن مرا کشته است. اینجا هم می فرماید: الا من تاب و آمن و عمل عملا صالحا.مگر کسانی که توبۀ حقیقی از گناه کنند و ایمان بیاورند و بعد از ایمان هم عمل صالح انجام دهند. خوب چه می شود. آیا خدا آن ها را می بخشد؟ آیا خدا در عذابشان تخفیف قائل می شود؟ آیا از خلود در دوزخ نجات پیدا می کنند؟ نه، نه، نه. بحث بالاتر از اینهاست. خدای کریمِ رحیمِ غفورِ حنّانِ . . . از این هم امر را بالاتر می برد:فاولئک یبدل الله سیئاتهم حسنات و کان الله غفورا رحیما. خدا سیئات این ها را هم به حسنات تبدیل می کند. می دانید چرا؟ چون خدا غفور و رحیم است. یک شرط کوچک دارد و آن هم اینکه توبه فقط برای خدا باشد:و من تاب و عمل صالحا فانه یتوب الی الله متابا. ببینم با چه خدایی داریم معامله می کنیم و در چه ظرف مکان و زمانی یعنی ماه مبارک رمضان و شب ها و روزهای شریف قدر. پس بیاییم همدیگر را دعا کنیم تا مورد لطف خدا قار بگیریم که اگر در این ظرف زمان و مکام انی اتفاق نیفتد دیگر معلوم نیست فرصتی باشد. این بیچارۀ دردمند که فراوان گره در کار دارد را نیز از دعای خیر خویش محروم نفرمایید. التماس دعا.
روز هجدهم ماه مبارک
باسمه تعالی
رمضان، بهار قرآن
روزهجدهم ماه مبارک رمضان- جزء هجدهم قرآن کریم
سوره مبارکه نور آیۀ شریفه 21
یکی از مهمترین بحث هایی که در هر امری باید مورد توجه قرار بگیرد، آسیب شناسی آن است. در امور دینی هم همینطور است. در بحث های گذشته به برخی از آن ها اشاره شده است. آیه ای که برای امروز انتخاب شده است نیز یک قسمت از آسیب هایی که ما را در راه دینداری تهدید می کند بازگو می نماید. خداوند متعال می فرماید:یا ایهاالذین آمنوا لا تتبعوا خطوات الشیطان ومن یتبع خطوات الشیطان فانه یأمر بالفحشاء و المنکر و لو فضل الله علیکم و رحمته ما زکی منکم من احد ولاکن الله یزکی من یشاء و الله سمیع علیم. ای کسانی که ایمان آورده اید دنباله روی شیطان نباشید و به دنبال قدم های شیطان نباشید. هرکس دنبال گام های شیطان باشد به فحشاء و منکر امر می شود و اگر فضل خداوند متعال نباشدهیچیک از شما پاک نمی شوید و خدا هر کس را که بخواهد پاک می گرداند که خدا شنوا و داناست. فقط به یک قسمت آیه کار دارم آن هم گام های شیطان است. بارها شنیده ایم که هیچکس جانی بالفطره به دنیا نمی آید. بلکه آرام آرام در هر امری وارد می شود. در امور خیر هم همینطور است. یادم است که سید حسن آقای خمینی می گفتند یک روز حضرت روح الله مرا صدا کرد و فرمود شنیده ام نماز شب می خوانی . من هم با خوشحالی از اینکه حتما الآن تشویقی در راه است عرض کردم بله. امام فرمودند نمی خواهد این کار را بکنی. فعلا نمازهای واجبت را به موقع بخوان همین کفایت می کند. ببینید در راه خیر هم انسان باید گام به گام وارد شود. اما در کار شر گام های مطرح شده کدام است. گام های شیطان معمولا به این صورت آدم را گمراه می کند که به دلیل وجوب اختصار فقط به سرفصل هایش اشاره می کنم: 1- معاشرت با آلودگان 2- شرکت در مجالس آن ها 3- فکر گناه 4- ارتکاب مصادیق مشکوک به گناه و شبهات 5- انجام گناهان صغیره 6- انجام کبائر که اصرار بر این دیگر افتادن کامل در دام شیطان است. هرجا،در هر مقام و منزلت و شأن و سن و موقعیت و . . . که هستیم مواظب گام های شیطان باشیم. نکند روزی بیاید که شیطان از دست ما به خدا شکایت کند که این بابا از من هم جلوتر می رود و من پا جای پای او می گذارم. خدا همۀ مارا از شر شیاطین انس و جن نجات دهد و در این ماه که دست و پای شیاطین در غل و زنجیر است توفیقی عنایت فرماید که توشه ای تهیه نماییم که برای همیشه شیطان دست از سرمان بردارد. انشاءالله
روز هفدهم ماه مبارک
باسمه تعالی
رمضان، بهار قرآن
روزهفدهم ماه مبارک رمضان- جزء هفدهم قرآن کریم
سوره مبارکه انبیاء آیۀ شریفه 47
با عنایت به نزدیک شدن به ایام و لیالی قدر فکر کردم بهتر باشد آیه ای انتخاب شود که اگر به آن دقت شود شاید در سرنوشتمان کمی اثر داشته باشد. گرچه آیۀ اول این سوره خود برای عمری تفکر و تغییر حال کافی است ولی شاید به این آیه کمتر توجه شود. همه در اعماق وجودمان و فطرتاً می دانیم که قیامتی هست و بالاخره به پای حساب و کتاب کشیده خواهیم شد. شاید الآن به روی خودمان نیاوریم ولی این امر در فطرت همه هست. اما این حساب و کتاب چگونه است. در این آیه خداوند متعال می فرماید: و نضع الموازین القسط لیوم القیامه فلاتظلم نفس شیئا و ان کان مثقال حبه من خردل اتینا بها و کفی بنا حاسبین. ما ترازوهایی به عدل برپا خواهیم نمود و به هیچکس ظلم نخواهد شد. هرکس به اندازه دانه خردل کاری انجام داده باشد به او داده خواهد شد. برای حساب و کتاب هم خود ما کفایت می کنیم. اینکه ظلمی در کار نیست و «هرکسی آن دِرَوَد عاقبت کار که کشت» حرفی نیست. در اینکه هر کسی هر کاری انجام داده باشد به او ارایه می شود هم در آیات دیگر قرآن بیان شده است. اینکه خداوند متعال برای حساب و کتاب کفایت می کند و چیزی نیست که از سیطۀ فرمانرواییش نادیده بماند هم حرفی نداریم. اما چرا میزان برپا نمی شود و موازین برپا می شود؟ آنگونه که در تفسیر آمده است دلیل این امر آن است که هر یک از افراد با ایمان و پاک دارای ویژگی های ممتازی هستند و در همان قسمت مقیاس سنجش برای دیگران قرار می گیرند. مثلا حضرت سلیمان دارای مال و مکنت فراوانی بوده است. یا حضرت ایوب سختی های بسیار فراوانی کشید. ویا حضرت یوسف بسیار زیبا رو و دارای مقام دولتی بود. و یا حضرت موسی بسیار مورد آزار و اذیت مردم زمانش قرار گرفت. حضرت نوح بسیار از قومش کتک خورد. حضرت لوط مورد بی حرمتی هایی قرار گرفت که شایان گفتن نیست. همین که قصد تعدی به مهمانان او را داشتند کفایت می کند و قص علی هذا. با این حساب همۀ راه ها برای توجیه اعمال ما بسته می ماند. دیگر در پیشگاه عدل الهی چطور من می توانم بهانه بیاورم که من پولم زیاد بود که گمراه شدم. منصب دولتی چشم مرا به خود خیره کرد. در اثر ابتلائات زیاد فرصت عبادت پیدا نشد و . . . .پس بدانیم هرچه بر سر ما از خیر و شر آمده و خواهد آمد، قبلاً برای عده ای دیگر بوده است و فراوانند کسانی که از این امتحانات پیروز بیرون آمده اند و اعمال همان ها میزان اعمال ما خواهد شد. خدا کند ما در امتحانات سخت وارد نشویم و اگر هم شدیم به مدد پروردگار با سربلندی و پیروزی بیرون بیاییم تا در روز جزا شرمنده روی اهل بیتی که سنگشان را به سینه می زنیم نشویم. امشب که این مطلب را می نویسم شب جمعه است. همان متن دعای کمیل برای ما کافی است. آنجا که مولای ما می فرماید:لای الامور الیک اشکوا و لما منها اضج و ابکی . . . . فلئن صیرتنی للعقوبات مع اعدائک و جمعت بینی و بین اهل بلائک و فرقت بینی و بین احبائک و اولیائک.
روز پانزدهم ماه مبارک
باسمه تعالی
رمضان، بهار قرآن
روزپانزدهم ماه مبارک رمضان- جزء پانزدهم قرآن کریم
سوره مبارکه اسرا آیۀ شریفه 64
آیا می خواهید بدانید وسایل وسوسۀ شیطان برای ما پس از آنکه از صف ملائک رانده شد چیست؟پس به این آیه خوب دقت کنید. وقتی خداوند متعال شیطان را به خاطر کبری که ورزید از صف ملائک خارج کرد و به او و پیروانش وعده جهنم داد(قال اذهب فمن تبعک منهم فان جهنم جزاوکم جزاء موفورا) راه هایی را که می تواند بر انسان ها تسلط پیدا کند را هم بیان فرمود تا ما حواسمان جمع باشد و در این بازی خطرناک که انتهایش را اول خداوند متعال بیان فرموده وارد نشویم. اول از همه تبلیغات و نغمه های هوس انگیز:واستفزز من استطعت منهم بصوتک. دوم با استفاده از نیروهای نظامی: واجلب علیهم بخیلک و رجلک. سوم با برنامه های به ظاهر اقتصادی و ظاهرا انسانی : و شارکهم فی الاموال و الاولاد. چهارم برنامه های مخرب روانی: وعدهم. اما بدانید که همۀ اینها وعدۀ دروغ شیطان است و راه به جایی ندارد:ومایعدهم الشیطان الّا غرورا. در اینجا نیاز به ترجمه چند لغت است. استفزز به معنی تحریک و برانگیختن است. اجلب به معنی فریاد شدید و خیل به معنی اسب و یا سوارکار آمده است که در اینجا معنای دوم مورد نظر است. در قبال آن خیل به معنی نیروهای پیاده است. حال برگردیم به آیه. تبلیغات سوء و اثرش کاملا بر همه روشن است و با کمی دقت دور و برمان آن را به خوبی حس می کنیم. استفاده از نیروهای نظامی را هم که هشت سال دفاع مقدس به ما به خوبی نشان داد. راستی چگونه قدر این همه نعمت که به ما داده شده است را می دانیم. همین که در عصری به دنیا آمدیم که حضرت روح الله را دیدیم و جنگ خیلی ها را آب دیده کرد. بگذریم. برنامه دیگرشیطان برای غلبه بر انسان شراکت در اموال و اولاد است.یعنی چه؟یعنی با پیشنهاد سرمایه گذاری و امثال آن ما را به خود و برنامه های خود وابسته می سازد و با دادن بورس های تحصیلی به فرزندان ما و پیشنهاد ساخت مدارس و دانشگاه های مدرن، تربیت فرزندان ما را در دست خود می گیرد و آنگاه با دارا بودن سرمایه های اصلی ما یعنی سرمایه های مادی و جوانان، به هرطرف که بخواها می کشاند. یک سر به اندلس و روش پس گرفتن آن توسط اروپایی ها بزنید، مطلب کاملا برایتان روشن می شود. وعده های مخرب روانی شیطان هم که جای خود. گاهی تحقیر، گاهی بزرگ جلوه دادن توانایی ما تا دیگر دنبال وسایل و اسباب مادی نرویم، گاهی تخریب روحیه بابت چیزهایی که داریم و . . . همه از وعده های شیطان برای گمراه کردن ماست. راه مقابله با این امور چیست؟ این را هم خداوند متعال در انتهای آیۀ بعد بیان می فرماید: وکفی بربک وکیلا. توکل بر خدا و اطمینان کامل به اینکه هرکاری ما انجام می دهیم در مقابل دیدگان پروردگار متعال است و اوست که ما را یاری می فرماید. کاری که در طول هشت سال دفاع مقدس دشمنان ما آن را نفهمیدند و به همین دلیل حیران مانده بودند. ولی پس از درک آن به کارهای دیگر جهت شکست دادن ما روی آورده اند. انشاءالله این کلمات ما را بیدار کند تا در دام های شیطان گرفتار نشویم و به خیر و صلاح و سعادت برسیم.
روز چهاردهم ماه مبارک
باسمه تعالی
رمضان، بهار قرآن
روزچهاردهم ماه مبارک رمضان- جزء چهاردهم قرآن کریم
سوره مبارکه نحل آیات شریفه 125 تا 128
از آیات مورد بی مهری قرار گرفتۀ قرآن یکی همین آیات انتهای سورۀ نحل است که معمولا از آن بهره برداری سیاسی می گردد. معمولا به ما گفته اند قرآن کریم می فرماید: ادع الی سبیل ربک بالحکمه والموعظه الحسنه. یعنی دیگران را با علم و موعظه به راه خدا دعوت کنید. درحالی که این فقط قسمتی از بحث است. مانند لا تقربواالصلاه. اگر ادامۀ این آیه را درنظر نگیریم یعنی به نماز نزدیک نشوید.درحالی که اصل قضیه چیز دیگری است. در اینجا هم در آیات مورد بحث اصول تاکتیکی و روش مبارزه در مقابل مخالفین بیان شده است که معمولا فقط به دو مورد فوق اشاره می شود. در این آیات 9 مرحله بیان شده است که با هم مرور می کنیم. در برخورد با مخالفین، اگر واقعاً علم به موضوع ندارند باید به آن ها یاد داد: بالحکمه. اگر می دانند و فراموش کرده اند و یا خود را به فراموشی زده اند باید موعظه و یادآوری کرد. البته به نحوی که طرف منزجر نشود:والموعظه الحسنه. مرحله سوم جدال است. یعنی مناظره همراه با درستی و عدالت: جادلهم بالتی هی احسن. مرحلۀ چهارم کیفر دادن طرف مقابل به اندازۀ تعدی که او به ما کرده: و ان عاقبتم فعاقبوا بمثل ماعوقبتم به. با عنایت به هفتۀ دفاع مقدس روی این مرحله حرف دارم. این درست همان راه و همان کاری بود که ایران به رهبری حضرت روح الله نوّر الله مرقده در برابر عراق انجام داد. از ابتدا هم که جنگ به ما تحمیل شد اگر به یاد داشته باشید امام همیشه دشمن را نصیحت می کرد. اما زمانی که به قول مقام معظم رهبری در نماز جمعه «صبر انقلابی» ما به اتمام رسید، موشک جواب موشک،پاسخ بمباران شهرهای مابود. این یک امر کاملا عقلی است که در این آیه قرآن نیز تأیید می گردد. بگذریم. مرحله پنجم صبر برای رضای خداست:ولئن صبرتم خیر للصابرین. باز همان کاری که در طول دفاع مقدس بارها از نیروهای اسلام دیده شدکه شرحش در این مقال نمی گنجد. مرحله ششم اندوهگین نشدن بر حال مخالفین است:ولاتحزن علیهم. پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله وسلم در تمام عمر بر اساس نص قرآن از خود مردم بر آن ها دلسوزتر و مهربانتر بود.(سوره مبارکه آل عمران آیه شریفه 119) ولی دلیلی ندارد که برای آن ها دایۀ مهربانتر از مادر باشد. وقتی به سمت خیر و صلاح گام برنمی دارند، در سخت ترین جنگ ها علیه آن ها شرکت می فرماید و مطابق دستور خداوند متعال بر آن ها اندوهگین هم نمی شود.مرحله هفتم عدم نگرانی از توطئه های آنان است:ولا تک فی ضیق مما یمکرون. مرحله هشتم تقوا پیشگی حتی در برابر مخالفان است: ان الله مع الذین اتقوا. و مرحله نهم احسان و نیکی به جا به مخالفین است. در جایی که احتمال اثر داده شود:والذین هم محسنون. این آیات خیلی جای توضیح دارند که برای اختصار از آن می گذریم. انشاءااله خداوند متعال دل ما را برای رسیدن به هدایت و شنیدن سخن حق نرم گرداند.
راستی یه نکته : مطالبی که هر روز آپ میشه ٬ شب بعد در مسجد جامع قلهک به صورت زنده توسط استاد ما ارائه کامل میگردد .

چندی پیش از خیابون زرکش رد مشیدم که یه پلاکارد مشکی نظر منو به خودش جلب کرد . متن اون به شرح زیر بود :
اهالی محترم محله زرکش
جانباز شهید نوریک محمودی دعوت حق پروردگار را لبیک گفت و به سوی او شتافت ٬ یادش گرامی و نامش در تاریخ این مرز و بوم همیشه ماندگار باد .
روابط عمومی شهرداری منطقه ۸
این نه فقط برای اطلاع اهالی محل که برای آگاهی من و امثال منه که یه وقتایی یادمون میرع که هنوز خیلیا هستن که توی بستر چشمشون به دره تا حضرت عزرائیل (ع) بیاد تو و ببرتشون پیش دوستان و همرزمان شهیدشون .
شادی ارواح طیبه شهدا صلوات
روز سیزدهم ماه مبارک
باسمه تعالی
رمضان، بهار قرآن
روزسیزدهم ماه مبارک رمضان- جزء سیزدهم قرآن کریم
سوره مبارکه ابراهیم آیۀ شریفه 6
یکی از آیات کلیدی قرآن که بارها نیز تکرار شده است این آیه است.واذقال موسی لقومه اذکروا نعمه الله علیکم اذ نجیناکم من آل فرعون یسومونکم سوءالعذاب ویذبحون ابنائکم ویستحیون نسائکم و فی ذالکم بلاء من ربکم عظیم.هنگامی که حضرت موسی علی نبیناوآله و علیه السلام به قوم خود فرمود یاد بیاورید که قوم فرعون به بدترین عذاب ها گرفتارکرده بود. پسرانتان را ذبح می کرد و دخترانتان را زنده نگه می داشت و این یکی از ابتلائات و آزمایشات بزرگ الهی بر شما بود. اصولا هر حکومتی که بخواهد به ظلم و جور و بدون منطق پابرجا بماند ناگزیر از انجام این سیاست است. یعنی نیروهای کارآمد جامعه را از دور خارج کند و نیروهای ناکارآمد جامعه را نگه دارد تا بتواند به حکومت خود ادامه دهد. توجه داشته باشید که این آیه مربوط به قوم حضرت موسی است که در آن زمان واقعا خانم ها نمی توانستند منشأ اثر مهمی در جامعه باشند. مثلا بجنگند و یا تظاهرات کنند و علیه حکومت شعار بدهند. در همه زمان ها هم این اتفاق می افتد. در حال حاضر نگاهی به اطرافمان بیندازیم تا عمق فاجعه بر ما روشن شود. جوان ها که عمده افرادی هستند که می توانند منشأ اثر باشند به چه کاری مشغولند؟ خوب هایشان مشغول زندگی مادی و درگیری های آن هستند. هیئت بازی، سیاسی کاری، ورزش بازی و پیگیری خارج از اندازۀ مثلا فوتبال اروپا و یا جانبداری افراطی از تیم ها و . . . به بدها هم اصلا کاری نداریم.زمینه سازی فرار مغزها هم که جای خود بحث مفصلی را می طلبد.
چرا اینقدر صداوسیما برنامه در مورد مواد مخدر و اثرات سوء آن پخش می کند؟ چون جامعه عاری از آن است یا اینکه گرفتار است؟ این همان شبیخون فرهنگی است که مقام معظم رهبری شاید بیش از دوازده سال پیش به آن اشاره کردند. در اول انقلاب هم این اتفاق با حماقت دشمنانمان به نحو دیگری به انجام رسید. جنگ تحمیلی. شاید یکی از نیات بروز جنگ تحمیلی از بین بردن نسل جوان و مؤثر جامعه و پیروی آن تغییر حکومت و دوباره اجیری و نوکری اجانب. اما امام رحمت الله علیه با نفس مسیحاییش چنان غوغایی برپا کرد که در تاریخ اولین جنگی به ثبت رسید که در انتهای آن ایران وجبی از خاکش به اجانب سپرده نشد که هیچ، چنان دستاوردهایی داشت که امروزه اثر آن را می بینیم. مقامات مسئول فرانسه که ایران را به جنگ تهدید کرده بودند حاضر شده اند بیایند در خود ایران و از مردم معذرت خواهی کنند. این است یکی از اثرات آن جنگی که امام راحل با اعلام صلح آن فرمود جام زهر را نوشیدم. به هوش باشیم که این امر در تاریخ همواره تکرار می شود و حکومت های فاسق به دنبال راه های از بین بردن نیروهای کارآمد جامعه می باشند تا بتواند به راحتی اموال ملت را به تاراج ببرند. یاد امام و شهدا گرامی باد. شادی روح آن بزرگواران صلوات.
روز دوازدهم ماه مبارک
باسمه تعالی
رمضان، بهار قرآن
روزدوازدهم ماه مبارک رمضان- جزء دوازدهم قرآن کریم
سوره مبارکه هود آیۀ شریفه 48
ما بارها داستان حضرت نوح علی نبینا و آله و علیه السلام را شنیده ایم. بعضا تحریفاتی نیز برای بامزه تر کردن داستان وارد آن شده است. یکی از جاهایی که داستان این پیامبر بزرگ الهی با دقت خاص و ظرایف فراوان و بسیار زیبا و لطیف به طور کامل بیان شده است در سورۀ مبارکۀ هود می باشد. به کل داستان کاری ندارم و فقط توصیه به خواندن خود داستان،ترجمه وتفسیر آن می نمایم. اما یک نکته ای که غالباً از آن غفلت می شود در اینجا بیان می گردد.همه می دانیم که پس از آن طوفان سهمگین و غرق شدن همه الّا عدۀ قلیلی که به حضرت نوح ایمان آورده بودند، کشتی به سلامت بر زمین نشست:قیل یا نوح اهبط بسلام منا و برکات علیک و علی امم ممن معک. یعنی با سلامتی و باز هم مهم تر برکت. برکت یعنی این که آن چه در اختیار آدمی است به بهترین نحو مورد استفاده قرار بگیرد. مثلا حتما شنیده اید که می گویند مال ما برکت ندارد یا فلان چیز خیلی با برکت است. این امر کاملا درست و مسند دینی دارد. یعنی خداوند متعال اگر بخواهد ما از آنچه در اختیار داریم به بهترین نحو استفاده می کنیم و روزی های بهتری هم نصیبمان می شود و اگر نخواهد خلاف این واقعه اتفاق می افتد. بگذریم. عاقبت این افراد چه شد؟ یک عده ای که گویا به هشتاد نفر می رسیدند و از میان آن همه مردم زمانه با تحمل تمام سختی های مادی و معنوی به پیامبر زمانشان ایمان آورده بودند و در کشتی همسفر او بودند. در ادامۀ آیه به این امر اشاره می کند و می فرماید: و امم سنمتعهم ثم یمسهم منا عذابٌ الیم. یعنی عده ای از همین امت با دیدن آن همه معجزه و تحمل آن همه سختی پس از رسیدن به سلامت و برکت، غافل شدند و به خطا رفتند.خداوند متعال هم به عذاب دردناکی دچارشان کرد.آری یکی از ابتلائات آدمی سلامت و برکت است که از سختی و مشقت هم بدتر است.چون وقتی کسی در سختی می افتد معمولا دنبال فریادرسی می گردد تا نجاتش دهد و غالبا هم به خدا می رسد. ولی وقتی کسی در آسایش و نعمت است ممکن است کمتر به یاد خدا بیفتد و احتمال سقوطش در درۀ نسیان و فراموشی و غفلت بیشر است. انشاءالله خداوند متعال ما را در سختی و آسایش همواره برای خودش بخواهد وبه یاد خودش نگه دارد.
روز یازدهم ماه مبارک
باسمه تعالی
رمضان، بهار قرآن
روزیازدهم ماه مبارک رمضان- جزء یازدهم قرآن کریم
سوره مبارکه توبه آیۀ شریفه 122
و ما کان المؤمنون لینفروا کافه فلو لا نفر من کل فرقه منهم طائفه لیتفقهوا فی الدین و لینذروا قومهم اذا رجعوا الیهم لعلهم یحذرون. این آیه در ادامۀ آیات مربوط به جنگ و جهاد بیان شده است و نکات بسیار قابل ملاحظه ای از آن به دست می آید. ابتدا می فرماید لازم نیست همۀ مؤمنین در جنگ شرکت کنند. از این امر بر می آید که جهاد واجب کفایی است. بعد می فرماید وقتی عده ای به جنگ با دشمن رفتند، عده ای به دنبال تفقه یعنی ژرف اندیشی در دین بروند. پس معلوم می شود تحصیل علم نیز واجب کفایی است. سپس می فرماید وقتی آن عده ای که به جنگ رفته بودند از جنگ برگشتند در مورد ندانسته هایشان به آن عده که تفقه کرده اند رجوع نمایند. پس ابتدا معلوم شد که جهاد با دشمن هم عرض جهاد با جهل است و هر دو واجب کفایی اند. مسلماً این علم شامل هر نوع علمی می شود و حدود و صغور خاصی ندارد. هر علمی که به آن نیاز باشد. اما مهمتر از همه این ها این که از این آیه و بسیاری از آیات دیگر قرآن جواز تقلید استنباط می شود. این امری بدیهی است که هر کسی در یک کار و فن و حرفه و علمی آگاهی کامل دارد و همه چیز را همگان دارند. پس بحث تقلید یک امر کاملا عقلی است. اما از نظر مطرح شدن در قرآن نیز این یکی از آیاتی است که مستقیماً مجوز تقلید را صادر می فرماید. متاسفانه در زمانه ما که همه چیز رنگ و بوی سیاسی و بازی های بچه گانه را گرفته این امر نیز دستخوش همین حالت شده. کسی که خودش وقتی بیمار می شود برای درمان توسط پزشکان بهتر به آن سر دنیا می رود و اگر آنها بگویند نباید دو ماه هیچ غذایی بخوری! همین کار را می کند وقتی به بحث تقلید در امور دینی می رسد آن را زیر سؤال می برد و بدون توجه به عقل و نقل هرچه دلش بخواهد می گوید. انشاءالله خداوند متعال ما را اهل جهاد اکبر و جهاد اصغر و جهاد با جهل و اهل تقوا و یقین قرار دهد و داخل این بازی ها نگرداند.
روز نهم ماه مبارک
باسمه تعالی
رمضان، بهار قرآن
روزنهم ماه مبارک رمضان- جزء نهم قرآن کریم
سوره مبارکه اعراف آیۀ شریفه 128
همۀ ما دوست داریم در کاری که شروع می کنیم، به هدفمان به طور کامل دست پیدا کنیم و به اصطلاح پیروز شویم. برای رسیدن به این هدف یعنی پیروزی را ه های مختلفی در قرآن کریم بیان شده است. در آیۀ مورد نظر خداوند متعال به فراز دیگری از داستان حضرت موسی علی نبینا و آله و علیه آلاف التهیه و الثنا می پردازد و از قول حضرت موسی به قومش را در زمانی که در شدت ضعف از نظر ظاهری قرار داشتند و امیدی به نجات نداشتند نقل می کند و می فرماید: قال موسی لقومه استعینوا بالله و اصبروا ان الارض یورثها من یشاء من عباده و العاقبه للمتقین. در اینجا به سه عامل پیروزی اشاره می فرماید: در عقیده، استعانت گرفتن از خداوند متعال. در اخلاق: صبر و در عمل: تقوای الهی. الّا و لابد برای رسیدن به پیروزی این سه امر در زمینۀ عقیده و اخلاق و عمل نیاز است و بدون آنها نمی توان پیروزی را تصور کرد.در جاهای مختلف قرآن کریم به استعانت از صبر و صلاه اشاره شده است. نماز همان ارتباط با خداست که اینجا مستقیماً استعانت از خدا مطرح شده است. صبر هم که بحثش روشن است و بارها و بارها در قرآن کریم به آن توصیه شده است. حتی در آیۀ استرجاع. و اما تقوا. قبلا نیز در این مورد اشاره شد که تقوی باعث به روزی در دنیا و آخرت می شود. ولو ان اهل القری آمنوا و اتقوا لفتحنا علیهم برکات من السماء و الارض. اگر مردم ایمان داشته باشند و تقوا پیشه باشند باب های برکات خداوند از زمین و آسمان بر آنها گشوده خواهد شد. انشاءالله خداوند مارا در رسیدن به هدف هایمان تأیید فرماید.
راستی مطلب روز چهلرم هم آمده شد و در پست مربوطه آپ کردم . حتما مطالعه بفرمایید .
التماس دعا
روز هشتم ماه مبارک
باسمه تعالی
رمضان، بهار قرآن
روز هشتم ماه مبارک رمضان- جزء هشتم قرآن کریم
سوره مبارکه انعام آیات شریفه 151 تا 153
حتما فیلم ده فرمان حضرت موسی علی نبینا آله و علیه السلام را به یاد دارید. اگر یادتان نیست عرض می کنم که وقتی حضرت موسی برای مناجات سی روزه به کوه طور رفت و آن سی روز به چهل روز تبدیل شد، خداوند متعال در الواحی فرمان هایی جهت اداره حکومتش به ایشان عطا نمود. گویا تعداد این فرمان ها ده عدد بود. در قرآن کریم هم برای ایجاد نظم در جامعه و تعیین حدود که نباید به آن ها نزدیک شد، در این آیات ده فرمان امر شده است که در تفسیر نمونه به ده فرمان اسلامی مسما شده است. این ده فرمان عبارتند از: شریک قایل نشدن برای خدا، احسان به والدین، نکشتن اولاد از ترس فقر، نزدیک نشدن به فواحش چه پنهانی و چه آشکارا، نکشتن نفسی که خدا کشتن آن نفس را حرام کرده مگر از روی حق(مثلا در موقع قصاص)،نزدیک نشدن به مال یتیم مگر آنکه نیت خیر در کار باشد تا زمانی که یتیم خودش صاحب عقل شود و بتواند از مالش درست استفاده کند، کم نگذاشتن از کار(اینجا وزن و ترازو مطرح است اما قابل تعمیم به کلیه کارهاست)، به عدل صحبت کردن و شهادت دادن حتی زمانی که به ضرر نزدیکان انسان باشد، وفای به عهد الهی و پیروی نکردن از راه هایی غیر از راه خدا. هر کدام از ده مطلب بیان شده ساعت ها بحث می طلبد اما به دلیل مختصر گویی از همۀ آن ها می گذریم. فقط به یک نکته اشاره می شود که دقت شود این جا هم یکی از جاهایی است که خداوند متعال بلافاصله پس از امر به شریک قایل نشدن برای خودش، دستور به احسان به پدر و مادر را داده است. تا آن جا که به یاد دارم در چهار مورد اینگونه یعنی بلافاصله پس از پرستیدن خدا، امر به احسان به پدر و مادر شده است.خیلی مناسب است که در این ماه پربرکت الهی به این نکات توجه بیشتری داشته باشیم و بعضی بازی ها که ما را به دنبال خود می کشد ما را از حقایقی که میان بر رسیدن به مقصد می باشد بی نصیب نکند. انشاءالله
روز هفتم ماه مبارک
باسمه تعالی
رمضان، بهار قرآن
روز هفتم ماه مبارک رمضان- جزء هفتم قرآن کریم
سوره مبارکه مائده آیات شریفه 112تا115
در آیات مورد نظر یک بحث اساسی و مبتلا به بسیاری از افراد این زمانه مطرح شده است که به اختصار به آن می پردازیم. حواریون حضرت عیسی علی نبینا آله و علیه السلام از حضرت عیسی تقاضای مائدۀ آسمانی می کنند. آن هم فقط برای پیدا شدن اطمینان قلبی. حضرت عیسی هم درخواست حواریون را به خداوند متعال انتقال می دهد و این نکته را هم در مناجاتش متذکر می شود که این روز برای اول و آخر آن ها عید قرار داده شود. خداوند هم این امر را پذیرفت و فرمود: انی منزلها علیکم. اما نکته از اینجا به بعد است. ما در زندگی بسیار برایمان اتفاق افتاده که از خداوند متعال چیزهایی خارج از قاعدۀ علت و معلولی حاکم بر جهان خواسته ایم. پول خیلی زیاد و بی زحمت، خانۀ آن چنانی بدون پرداخت پول، زن یا شوهر خوبی که در خواب به ما الهام شود و زحمت تحقیق و خواستگاری و غیره نصیبمان نشود، دیدار یار عزیزتر از جانمان مهدی فاطمه روحی فداه و . . . . آیا این موارد شدنی است و خداوند متعال خارج از قوانین حاکم بر عالم می تواند این کارها را در حق ما انجام دهد؟ مسلما جواب این سؤال مثبت است. خدایی که از خاک آدم می آفریند، از مادر بدون پدر فرزند به دنیا می آورد، یک نفر را در شکم ماهی زندانی می کند و بعد به سلامت بیرون می آورد، بچه ای را به فرمان خودش در آب رها می کنند و او در دامان دشمن به پیامبر زمانش تبدیل می کند، دیگری را از ته چاه بیرون می آورد و به عزیزی مصر می رساند، جنگ هشت سالۀ ما را که به حق با تمام عقبۀ دشمنان اسلام بود و عراق فقط جلودار معرکه بود را به سامان می رساند و . . . با عقل موافق نیست که بگوییم نمی تواند این کارها را انجام دهد. اما یک بعدی هم دنبالش است. آن هم اینکه در صورتی که این موارد به انجام برسد، حجت بر متقاضی تمام می شود. آنگاه چنانچه کسی خطایی کند و حق را بپوشاند خداوندن می فرماید: فانی اعذبه عذابا لا اعذبه احدا من العالمین. خود خدا این افراد را چنان عذابی می کند که احدی در عالم را اینگونه عذاب نکرده است. پس بدانیم که بعضی دعاهایمان که ظاهرا به هدف اجابت نمی رسد برایمان نعمت است. چون اگر حجت بر ما تمام شود خداوند متعال با کسی شوخی و یا پسرخالگی ندارد. انشاءالله عمل همه مان خالص برای رضای خود خدا باشد.
روز ششم ماه مبارک
باسمه تعالی
رمضان، بهار قرآن
روز ششم ماه مبارک رمضان- جزء ششم قرآن کریم
سوره مبارکه مائده آیه شریفه 65
ولو ان اهل الکتاب امنوا و اتقوا لکفرنا عنهم سیئاتهم و لأدخلانهم جنات النعیم. از آن جاییکه دستور بر این است که بین خوف و رجا باشیم، امروز یک آیۀ رجایی انتخاب کرده ام. در سیاق آیات قبل و بعد از این آیه همانطور که ملاحظه می شود مانند بسیاری از آیات قرآن طرف حساب قوم بنی اسراییل اند. اما همانطور که قبلا هم گفته شد، شأن نزول آیه مخصص آیه نیست و در هر زمان و مکان و برای هر قوم و گروهی مصداق می تواند داشته باشد. در این آیه پس از تهدیدهایی که قوم یهود می شوند، بشارتی به آنان داده می شود و آن این است که چنانچه به آنچه رسولشان می گوید ایمان بیاورند و تقوا پیشه کنند، گناهانشان پوشیده می شود و دربهشت پرنعمت برای همیشه جای می گیرند. حیفم می آید که معنی یک کلمه را در اینجا بیان نکنم. بهشت با نام های مختلفی بیان شده است. آنچه در اینجا بیان شده است « جنت » است. جنت از ماده جن به معنی چیزی است که پوشیده است. به جن هم از آنجایی که دیده نمی شود و برای همه قابل رویت نیست جن می گویند. به دیوانه هم چون عقلش پوشیده شده است مجنون می گویند. به باغی که درختانش باعث شده اند که زمین آن معلوم نباشد و سایه خود را به طور کامل بر زمین افکنده اند جنت می گویند. بگذریم. امروز برایم ما هم همینطور است. یعنی همۀ ناشایستگی ما به این برمی گردد که ایمان نداریم و تقوا پیشه نمی کنیم. این دو حرف دنیا و آخرتمان را مسلما آباد می کند. ایمان یعنی اعتقاد قلبی به آنچه در ابتدای سوره بقره آمده است و آنچه در ذیل آیۀ177 همان سوره بیان شد، و تقوا یعنی این دو حرف: عمل به واجبات و ترک محرمات. برخی بزرگان یک کلمه را هم اضافه می کنند و آن هم وقوف در شبهات است.یعنی اگر نتوانستیم حلال و حرام بودن مطلبی را درک کنیم، واردش نشویم. این دو کلمه یعنی ایمان (بحث اعتقادی) و تقوا (بحث عملی) باعث سعادت ما در دنیا و آخرت می شود. در آخرت که در همین آیه بیان شده است و در دنیا در آیه 96 سوره مبارکه اعراف بیان گردیده است. پس بدانیم که «از ماست که برماست». اگر به دین با تمام جوانبش عمل کردیم و ضرر کردیم آن وقت می توانیم مدعی شویم. اما دریغ از عمل.
روز پنجم ماه مبارک
باسمه تعالی
رمضان، بهار قرآن
روز پنجم ماه مبارک رمضان- جزء پنجم قرآن کریم
سوره مبارکه نساء آیه شریفه 85
من یشفع شفاعه حسنه یکن له نصیب منها و من یشفع شفاعه سیئه یکن له کفل منها وکان الله علی کل شیء حسیبا. امروزه روز این نکته از یاد خیلی از ما رفته و به همین دلیل گاهی اوقات عملی انجام می دهیم که بدون هیچ دلیلی خودرابه زحمت می اندازیم.خیلی شرمنده ام ولی می خواهم برای روشن تر شدن مطلب یک مثالی بزنم. یک وقت آدم یک گناهی می کند و از نظر مادی لذتی هر چند کوتاه می برد. «کم من شهوه ساعه اورثت حزنا طویلا» ولی گاهی آشی نخورده، دهانی می سوزد. آیۀ فوق مصداق چنین مطلبی است. نمونه های زیادی برای مثال وجود دارد ولی برای حفظ حرمت به یکی از آن ها می پردازم. مثلا یک نفر به دنبال مشکل مالی که برایش پیش آمده به دنبال پول می گردد. من هم در محلمان یک نفر نزول خور را می شناسم که به امر ربا مشغول است و به این رفیقم آدرس آن یکی را میدهم. باید بدانم همان گناهی که برای گناه کار این مورد نوشته می شود برای من هم که مسبب این موضوع بوده ام حساب خواهد شد.چرا که به نص قرآن، ربا به منزلۀ محاربۀ با خداست.ازآن طرف مثلا همین فرد را به یک صندوق قرض الحسنۀ واقعا قرض الحسنه معرفی می کنم. در این مورد هم در ثواب وام دهنده و حل مشکل وام گیرنده و حل مشکل بزرگتر از این ها ، یعنی آن کسی که پول خود را در صندوق گذاشته تا به این سبب از رذیلۀ بخل دور شود و به حسنۀ انفاق و ایثار نزدیک شود سهیم خواهم بود. پس قبل از انجام هرکاری دقت داشته باشیم که مسبب هر کاری در اجر و جزای آن کار شریک است.
روز چهارم ماه مبارک
بسم الله الرحمن الرحیم .
باسمه تعالی
رمضان، بهار قرآن
روز چهارم ماه مبارک رمضان- جزء چهارم قرآن کریم
سوره مبارکه نساء آیه شریفه 18
برای امروز بین دو آیه مردد بودم که این آیه را در نهایت انتخاب کردم. آیۀ دیگر آیۀ 139 از سورۀ مبارکۀ آل عمران بود که در آن بیان می شود که چگونه می توان برتر بود. بگذریم. آیا خداوند کریم و غفور و رحیم و دارای همۀ صفات ثبوتیه ممکن است کسی توبه کند و توبۀ او را نپذیرد؟ این همه از لطف و کرم خدا شنیده ایم. ولی امان از غضب رحمان. بله،این اتفاق هم ممکن است بیفتد. پس بی مورد نباید مغرور شد و چشم بر همه چیز بست. در آیۀ مورد بحث، خداوند متعال به توبۀ نامقبول اشاره می کند و آن را توضیح می دهد. «ولیست التوبه للذین یعملون السیئات حتی اذا حضر احدهم الموت قال انی تبت الان و لا الذین یموتون وهم کفار اولئک اعتدنا لهم عذابا الیما» توبه برای کسانی که تا موقع درک مرگ گناه می کنند و آن زمان به یاد توبه می افتند وجود ندارد و برای این افراد عذاب دردناکی آماده است. عجب! خدا به این کریمی و رحیمی توبۀ برخی را نمی پذیرد؟ بله. فلسفه اش هم این است که توبه بدون عمل صالح بعد از آن به سخره گرفتن خود است. ببیند در جای جای قرآن هر زمان صحبت از ایمان شده است بعد از آن عمل صالح نیز بیان شده است. این از مسلمات است که ایمان بدون عمل صالح نه تنها پذیرفته نیست بلکه به مثابه مسخره کردن خود والعیاذ بالله خدا می ماند. در مورد توبه هم همینطور است. در سورۀ مبارکۀ فرقان آیۀ شریفۀ 70 نیز این مطلب به این صورت بیان شده است که بعد از توبه باید ایمان و بعد از آن عمل صالح باشد تا مورد غفران و رحمت الهی قرار گیرد. پس نتیجه اینکه توبۀ نامقبول هم در دستگاه با عظمت الهی وجود دارد. خدا کند ما مصداق این بیت نباشیم که : سبحه بر کف، ذکر بر لب، دل پر از شوق گناه مغفرت راخنده می آید ز استغفار ما.
یا علی
مهدی ..................
التماس دعا یادتون نره .
روز سوم ماه مبارک
باسمه تعالی
رمضان، بهار قرآن
روز سوم ماه مبارک رمضان- جزء سوم قرآن کریم
سوره مبارکه بقره آیه شریفه 279
برای اختصار به کل آیه که در مورد ربا و توصیف آن از دیدگاه قرآن به عنوان اعلان جنگ با خداوند است کاری ندارم. بحثم بر روی کلمه « لا تَظلِمون و لا تُظلَمون» می باشد. نه ظلم کنیم و نه ظلم بپذیریم. در سوره مبارکه اعراف آیه شریفه 38وقتی افراد جهنمی از خداوند متعال می خواهند که عذاب سرکردگانشان را مضاعف کند جواب می شنوند « لکل ضعف ولاکن لا تعلمون» برای هر دو دسته یعنی پیشوایان و پیروی کنندگان عذاب مضاعف است ولی نمی دانند. چرا؟ در مورد پیشوایان ظلم که روشن است . چون هم خود گمراهند و هم دیگران را به گمراهی می اندازند. ولی در مورد پیروان،چون تا عده ای نباشند که حرف های پیشوایان باطل را بپذیرند، باطل پا نمی گیرد پس در کار دسته اول شریکند. در مورد ظلم هم همینگونه است. تا عده ای نباشند که ظلم پذیر و به اصطلاح خودمان توسری خور و یا بادمجان دور قاب چین باشند، ظلم پا نخواهد گرفت. پس دستور خداوند متعال مانند تحریفات مسیحیت امروزه این نیست که فقط ظلم نکنید و اگر به شما ظلم شد، بگذارید به آن طرف صورتتان هم سیلی بزنند و یا مانند برخی از مذاهب موجود در اسلام اینکه اگر هم کسی و یا عده ای ظلم کردند خواستۀ خداست و نباید با آن مخالفت کرد و باید صبر کرد تا ببینیم خدا چه می خواهد. خداوند متعال آنچه را خواسته است در این آیه بیان نموده است. نه ظلم کنید و نه ظلم بپذیرید.
روز دوم ماه مبارک
باسمه تعالی
رمضان، بهار قرآن
روز دوم ماه مبارک رمضان- جزء دوم قرآن
سوره مبارکه بقره آیه شریفه 177
پیروی بحث روز گذشته، به تعریف « برّ» از دیدگاه قرآن می پردازیم. در آیۀ فوق الذکر که به علت طولانی بودن از نوشتن اصلش می گذرم، می فرماید برّ و نیکی این نیست که به کارهای بیهوده خودمان را سرگرم کنیم. چرا اینگونه بیان می کنم؟ چون بحث در این آیه پیروی آیات قبلی مسئلۀ تغییر قبله و اهمیت دادن به آن است. یکی از درس هایی که از این آیه می توان گرفت این است که وقتی خداوند متعال یک حکمی را انشا و یا تأیید فرمودند دیگر به دنبال تفسیر و توجیه و غیره رفتن بازی است و هیچ سودی هم ندارد. اما نیکی چیست؟ از آنجا که ما نه اصالت اعتقادی هستیم و نه اصالت عملی(یعنی می گوییم یک عمل برای اینکه انسان را به سرمنزل مقصود برساند هم باید با نیت خوب انجام شود و هم عمل باید خودش دارای حسن ذاتی باشد و بدون یکی از اینها،عمل مقبول درگاه خداوند متعال قرار نمی گیرد) ابتدا به اعتقاد می پردازد و می فرماید ایمان به توحید، معاد، ملائکه، کتاب(برای ما قرآن) و پیامبران و سپس در عمل گذشتن از مال و انفاق به فامیل، ایتام، مساکین، در راه ماندگان، درخواست کنندگان، بردگان و اقامۀ نماز و پرداخت زکات و وفای به عهد و صبر. نتیجه اینکه اگر بخواهیم اعمال ما در این ماه و در کل زندگی ما را به سعادت برساند می بایست هم در اعتقاد وهم در عمل دارای حسن باشد. در آن صورت خداوند متعال ما را از اهل صدق و تقوا قرار می دهد و همانطور که می دانیم نزد خدا کسی با ارزش تر است که با تقواتر باشد. ان اکرمکم عندالله اتقاکم. برای رسیدن به تقوا به نیکی نیاز است که در این آیه کاملاً واضح توضیح داده شده است.
شب اول ماه مبارک
بسم رب الرمضان
با عرض تبریک حلول ماه مبارک رمضان خدمت تمام دوستان و عزیزان و سروران عزیز .
استاد قول دادند که هر شب آیه ای از یک جزء قرآن را با تفسیر روز آماده کنند تا من در وب درج کنم .
امشب مطلب شب اول .
التماس دعا
رمضان، بهار قرآن
روز اول ماه مبارک رمضان- جزء اول قرآن
سوره مبارکه بقره آیه شریفه 44
همانگونه که وعده داده شده بود، انشاءالله مختصر در بارۀ این آیه صحبت می شود. آیه این است: اتأمرون الناس بالبر و تنسون انفسکم و انتم تتلون الکتاب افلا تعقلون؟ سیاق آیات نشان می دهد که بحث مربوط به قوم بنی اسراییل است اما همانطور که می دانیم شأن نزول آیات مخصص آیه نیست و در هر عصر و زمانی کاربرد دارد. معنای تحت اللفظی آیه این است که آیا مردم را به نیکی دعوت می کنید و خود این امر را فراموش می کنید در حالی که شما به کتاب (تورات) آگاهی دارید. آیا تعقل نمی کنید؟ کاربرد امروزی این آیه در چند مورد به نظر می رسد. اول اینکه عادت بد تفسیر کردن مردم از سر ما بیفتاد. ما عادت داریم تا یک خط کش به دستمان می دهند اول آن را کنار دیگران می گذاریم و با آن راستی مردم را تحلیل می کنیم. در حالی که اول باید خودمان را متر کنیم و ببینیم آیا در خود ما رذیله یا حسنۀ مورد نظر وجود دارد یا نه؟ بعد هم کسی به ما حق نداده که مردم را ارزیابی کنیم. بله در جای خودش انشاءالله در جزء 26 خواهیم گفت یکی از کارهایی که مؤمن می بایست نسبت به دیگران انجام دهد چیست ولی دین یک مجموعه است که یک قسمت آن این مطلب است. دیگر اینکه به کاری که خودمان اهلش نیستیم مردم را دعوت نکنیم. لااقل اگر هم دعوت می کنیم برای اینکه حرفمان اثر داشته باشد بگوییم که خودمان اهل این کار نیستیم ولی این کار خوب یا بد است. دیگر اینکه بدانیم وقتی به مطلبی اشراف داشتیم و آن را می دانستیم در مقابل آن مسئولیم و موظف به انجام یا ترک آن هستیم و در مورد آن از ما سؤال خواهد شد. روایت در این مورد زیاد است ولی بنا بر اختصار است. دیگر اینکه کمی هم به کارهایی که انجام می دهیم فکر کنیم و برای انجام کار تعقل داشته باشیم. یک دنیا حرف در این کلمۀ افلا تعقلون نهفته است که می گذریم.
رمضان بهار قرآن
باسمه تعالی
سلام بر تمامی دوستان ٬ منتقدین ٬ مشفقین و ......
از بیابان نشینی که برگشتم مقاله استاد را دیدم . در طبق اخلاص تقدیم به عاشقان قرآن :
رمضان، بهار قرآن
فرمودند برای هر چیزی بهاری است و بهار قرآن ماه مبارک رمضان است. از طرفی امام صادق علیه آلاف االتهیه و الثنا فرمودند یکی از چیزهایی که به خداوند متعال شکایت می کند قرآنی است که روی آن گرد و غبار نشسته است «. . . و مصحف معلق قد وقع علیه غبار لا یقرأ فیه» . پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم نیز در قرآن به خداوند متعال شکایت می کنند و بیان خداوند متعال در آیۀ 30 از سورۀ مبارکۀ فرقان این است « و قال الرسول یا رب ان قومی اتخذوا هذا القرآن مهجورا»که مردم قرآن را مورد بی مهری قرار داده اند. در مجمع البحرین جلد 3 صفحه 514 مهجور به متروکی که به آن گوش داده نمی شود ترجمه شده است. یعنی مردم این قرآن را ترک کرده اند و به آن گوش نمی دهند و مسلما نتیجۀ گوش ندادن، ندانستن و نتیجۀ ندانستن، عمل نکردن است. استاد ما در پاسخ به این مطلب که مردم وقت ندارند و گرفتاری های روزمره مجال رسیدگی به کارهای دیگر را نمی دهد می فرمودند همین مردم چطور می توانند برای خرید از بعضی فروشگاه ها علی الخصوص مواد غذایی از آن طرف شهر به طرف دیگر شهر بروند و مدت ها هم در صف بایستند اما نمی توانند از عالم محل خود سؤال کنند و کاستی های دینی خود را برطرف سازند؟ بگذریم. برای آن که قرآن نزد ما مهجور نباشد قصد بر آن است تا در هر روز از ماه مبارک رمضان به قید حیات و توفیق یک آیه از جزئی که در آن روز معمولا قرائت می شود انتخاب شود و به توضیح مختصر و مطابق با زمان آن با عنایت به تفاسیر موجود پرداخته شود. انشاءالله. امید آن دارم که اول خودم بعد اگر کسی حوصلۀ خواندن این مطالب را داشت و خواند، بهره مند شویم.
در خانه اگز کس است یه حرف بس است
باسمه تعالی
این مقاله را ساعاتی پیش استاد بر تارک میل ما منقوش نمودند .
در خانه اگر کس است ، یک حرف بس است!(1) این عنوان را از این پس شاید چند بار ببینید. اگر چه خود عنوان می گوید یک بار برای همیشه! اما تفاوت موعظه با حکمت همین است. یعنی باید تکرار شود و به عبارتی الدرس حرف و التکرار الف.
آقای دکتر حسن رحیم پور در یکی از سخنراهی هایشان یک کلمه فرمودند که به عمق جان من نشست و قصد بیان همان را دارم
. ایشان فرمودند:« مگر ما چند بار می خواهیم زندگی کنیم؟» آیا تا به حال به این قضیه فکر کرده ایم؟ یعنی تأمل کرده ایم. شصت، هفتاد، نه اصلا عمر حضرت نوح که به عبارت روایت تا حدود دو هزار و سیصد سال هم نقل شده است. می دانید موقع ملاقات با حضرت عزراییل ، حضرت ملک الموت سلام الله علیه به ایشان اجازه دادند تا از آفتاب به سایه بروند و سپس از ایشان سؤال کردند این عمر طولانی را چگونه دیدی؟ حضرت نوح سلام الله علیه فرمودند همانند این حرکت از آفتاب به سایه. پس عمر خیلی هم طولانی نیست و آنچه ماندنی است اعمال ماست که در قیامت تا ابد با ماست. حال فرض کنیم زندگی ما بر این اساس باشد که فقط یکبار زندگی می کنیم و بعد از این روز ، روز دیگری است و دوباره تکرار نخواهد شد. آیا آن وقت واقعا به همین ترتیب زندگی خواهیم کرد؟ آیا فرصتی برای دیگر آزاری ، حسد، کبر، ریا، زیاده خواهی، فرصت طلبی، نامردمی، دروغ، تهمت، بددهانی، دوری از حق مطلق علی ابن ابیطالب علیهما السلام، نزدیکی با نا مردمان جنایتکار چه از نوع داخلی و چه از نوع خارجی، ترس از غیرخدا، بازی و لهوالحدیث، باری به هر جهت بودن و . . . باقی می ماند؟ در خانه اگر کس است یک حرف بس است!منتظر نظراتتون در مورد مقالات استاد هستیم .
یاعلی ............................
نیمه ماه شعبان
بسمه تعالی
استاد ما دیشب با بچه ای ۱۰ روزه در بغل این مطلب را بر من ارسال نموده که جای بسی تقدیر دارد .
پانزدهم ماه شعبان
هر سال ماه ها از پس یکدیگر می آیند و می روند و مناسبت های مختلف بر ما می گذرند و ما به همۀ آن ها فکر می کنیم و استفادۀ لازم را از آن ها می بریم. امروز روز نیمۀ شعبان است. روز میلاد موعود. خوب الحمدلله هنوز در بعضی جاها اسم امام زمان روحی فداه به گوش می رسد. اما چقدر به منویات ایشان توجه می شود و خود را آمادۀ حضور و ظهور ایشان می نماییم؛ بماند. اما امروز یک روز دیگر هم هست. روز جهانی مستضعفین. من به واقع هنوز معنای دقیق این مناسبت را نفهمیده ام. این روز متعلق به مستضعفین فی الارض است؟ یعنی افرادی که از مکنت و مال و منال در حد ناچیز برخوردارند؟ اگر این طور است این روز این افراد باید جشن بگیرند و شادی کنند مانند روز پاسدار یا باید رژه بروند مثل روز ارتش یا باید در مورد آن ها صحبت کرد مثل روز وحدت حوزه و دانشگاه یا باید در موردشان برنامه ساخت و در رادیو و تلویزیون پخش کرد مانند روز پزشک یا باید به فکرشان بود مانند روز بیماری های خاص . . . یا باید آن ها را جمع کرد و در دریا غرق کرد تا از شرشان خلاص شد؟ این سؤال ما بماند تا با ظهور امام زمانمان روحی فداه انشاءالله به نتیجه ای برسیم. البته این نکته هم ناگفته نماند که شاید این روز متعلق به مستضعفین فی السماء است که از مال و دارایی دنیا چیزی کم ندارند ولی در آسمان شپش در جیبشان قاب می اندازد. برخی از این ها اتفاقا خیلی هم برای جشن تولد امام زمان ما روحی فداه خرج می کنند. حتی شاید بیشتر از جشن تولد بچه شان! بگذریم. ماه شعبان هم به نیمه رسید. به ماه مهمانی خدا نزدیک تر می شویم. من که آمادگی لازم را برای ورود به مهمانخانۀ خدا کسب نکرده ام. شما چطور؟نظر شما چیه ؟!!!!!!!


